۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۹
به اندازه یک ذره

زندگی روزمره ما آدم ها پر است از ذره هایی که به آن توجه نمی کنیم حال آن که این ذره ها نزد خدا دیده می شود و قطعا محاسبه می شود، با اندکی توجه می توانیم ذره های خوب را در صندوق محاسباتمان ذخیره کنیم.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: تلفن همراهم را چک کردم. راننده اسنپ چند دقیقه‌ای می‌شد که رسیده بود و من هنوز در تقلای پیدا کردنش بودم. کوچه شلوغ بود، ماشین‌ها پشت سر هم پارک شده بودند و پلاک مورد نظر گم شده بود میان این همه اتومبیل. یک دقیقه طول کشید تا بالاخره پیدایش کنم. راننده‌ای میانسال با صورتی آرام و صبور، پشت فرمان نشسته بود و منتظر.

 با عجله سوار شدم و از تأخیر پیش آمده عذرخواهی کردم. همان لحظه یادم آمد که اپلیکیشن اسنپ قابلیتی دارد برای همین موقع‌ها؛ اگر مسافر دیر کند و راننده را معطل بگذارد، می‌تواند مبلغی اضافه به عنوان جبران آن تأخیر پرداخت کند. چیزی در حد چند هزار تومان، نه بیشتر. اما حقی بود که به راننده تعلق می‌گرفت. موضوع را با راننده مطرح کردم. نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت: «نه خانم، نیازی نیست. اشکالی نداره. همین که سوار شدین کافیه.» اما من قبول نکردم. چیزی ته دلم آرام نمی‌گرفت. گفتم: «نه، این حق شماست. من معطلتان کردم و باید جبران کنم.»

 باز هم تعارف کرد. باز هم گفتم نه. آخرش قبول کرد و من آن مبلغ ناچیز را پرداخت کردم. راننده سر صحبت را باز کرد که خیلی وقت ها شده سفری را تایید می کنیم و به مبدا می رسیم ولی بعد چند دقیقه مسافر سفر را لغو می کند بدون هیچ توضیحی و تو می مانی و مسیر طولانی ای که آمدی، مجبوری صبر کنی تا مسافر دیگری پیدا شود. با خودم گفتم چه ذره هایی که در نگاه ما ناچیز می آید اما همان ها برای دیگری که طرف حساب ماست زیاد باشد. وقتی با پرداخت یک مبلغ ناچیز می توانیم حق دیگران را پرداخت کنیم، چرا نکنیم و خودمان را مدیون کنیم؟

 شاید برای خیلی‌ها این صحنه پیش پا افتاده به نظر برسد. چند هزار تومان که ارزش این همه اصرار و بحث ندارد. اما مسئله برای من چیز دیگری بود. در آن لحظه آیه‌ای از قرآن در ذهنم می‌چرخید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ». هر کس به اندازه ذره‌ای کار بد کند، آن را خواهد دید.

 بله، درست همین جا بود گره ماجرا. اینکه ما فکر می‌کنیم «شر» حتماً باید چیز بزرگی باشد. ظلم آشکار، فساد، گناه کبیره. اما این آیه چیز دیگری می‌گوید. می‌گوید به اندازه یک ذره. آن هم نه هر ذره‌ای، «مثقال ذره»؛ هم‌سنگ یک ذره. یعنی چیزی آنقدر کوچک که شاید بشود نادیده‌اش گرفت. شاید بشود گفت «عیبی ندارد» و از کنارش گذشت.

 حق الناس هم همین است دیگر. گاهی در همین چیزهای ریز پنهان می‌شود. در همان یک دقیقه معطل کردن راننده، در همان لقمه‌ای که بی‌اجازه از سفره کسی برمی‌داری، در همان حرفی که ناخواسته دل کسی را می‌شکند. اینها همه «شر» است. شاید در نگاه ما کوچک بیاید، اما خدا که ترازویش با ترازوی ما فرق دارد. او همین ذره ذره‌ها را می‌بیند. و «می‌بینم» فقط تماشا کردن نیست. خدا که مثل ما نیست که نگاه کند و رد شود. «می‌بینم» یعنی ثبت می‌کنم، تأثیرش را در زندگیت می‌گذارم، در همین دنیا و در آخرت نشانت می‌دهم. هر ذره خیر، هر ذره شر، هیچ کدام گم نمی‌شود.

 به رفتارهای روزمره‌مان که نگاه می‌کنم، دلم می‌گیرد. آدم‌ها را می‌بینم که چطور این ذره‌ها را نادیده می‌گیرند. چند روز پیش در میوه فروشی، خانمی را دیدم که گوجه‌ها را یکی یکی برمی‌داشت و با ناخن فشار می‌داد. تست می‌کرد، سفت بود یا نه. گوجه‌ای که رد ناخن رویش می‌ماند را سر جایش می‌گذاشت و بعدی را امتحان می‌کرد. آخر هم گوجه نخرید و رفت. فردایش همان گوجه‌ها، از همان جای ناخن، شروع می‌کردند به خراب شدن. فروشنده ضرر می‌کرد، مشتری بعدی جنس خراب تحویل می‌گرفت، و آن خانم حتی یادش هم نمی‌آمد چه کرده است. یک ذره شر. یک مثقال یک ذره.

 یا راننده‌ای که دوبله پارک می‌کند و راه را می‌بندد. یا عابر پیاده‌ای که بی‌محابا از وسط خیابان رد می‌شود. یا نانی که نصفه خورده می‌شود و می‌افتد ته سطل زباله. اینها همه همان ذره‌هاست. همان چیزهای کوچکی که مردم رعایت نمی‌کنند. می‌گویند «عیبی ندارد»، «کسی که نمی‌فهمد»، «مگر چه می‌شود». اما چه کسی گفته که کسی نمی‌فهمد؟ خدا که می‌فهمد. خدا که می‌بیند.

 و این «می‌بینم» که خدا در آیه آورده یعنی این ذره‌ها تمام نمی‌شود. می‌ماند. انباشته می‌شود. ذره ذره جمع می‌شود تا کوهی از عادت‌های بد بسازد. در آخرت که هیچ، در همین دنیا اثرش را نشان می‌دهد. جامع‌ه‌ای که دروغ کوچک را، حق الناس ریز را، بی‌اخلاقی جزئی را جدی نگیرد، کم‌کم دروغ بزرگ برایش عادی می‌شود. فساد از همین ذره‌ها شروع می‌شود.

برمی‌گردم به آن عصر، داخل ماشین اسنپ. وقتی پرداخت را انجام دادم، راننده دوباره تشکر کرد. شاید با خودش فکر کرد این مسافر زیادی وسواسی است. اما من در دلم آرامش عجیبی حس کردم. نگفتم «عیبی ندارد»، چون داشت. گفتم حقش را بده، حتی اگر خودش گفته باشد اشکالی ندارد. چون این حق فقط مال او نبود، مال وجدان خودم هم بود. مال رابطه‌ام با خدایی که همین ذره را می‌بیند.

ما هم عاقبت کارمان را می‌بینیم. و آن روز، آن مبلغ ناچیز، برای من بهای سنگین‌تر از چند هزار تومان داشت. بهای یادآوری بود. یادآوری این‌که در زندگی، هیچ چیز کوچک نیست. هیچ حقی آنقدر ناچیز نیست که بشود نادیده‌اش گرفت. هیچ ذره‌ای آنقدر سبک نیست که در ترازوی خدا وزنی نداشته باشد.

و راستی، چقدر خوب است که آدم گاهی از ذره‌ها شروع کند. از همین چیزهای کوچک. درست است که رعایت‌ها زیاد نیست، درست است که خیلی‌ها محل نمی‌گذارند، اما به قول خود آیه، «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ». آن طرف ماجرا هم هست. هر ذره خیر هم دیده می‌شود. و شاید نجات ما در همین ذره‌های خیری باشد که روزانه می‌توانیم انجام بدهیم و انجام نمی‌دهیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha