به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حج، سفری است که در آن انسان از خویشتن فاصله میگیرد و به حقیقتی بزرگتر نزدیک میشود؛ سفری که هر بار، حتی برای زائران باتجربه، معنایی تازه و احساسی متفاوت به همراه دارد. در این میان، روایت حج زمانی عمیقتر میشود که با تجربههای شخصی و شرایط خاص زمانه درهم بیامیزد.
«محمدمهدی شریعتمدار» در سلسله یادداشتهایی با نگاهی صمیمی و تأملبرانگیز از حضور دوباره خود در سرزمین وحی مینویسد؛ حضوری که اینبار، همزمان با فقدانی شخصی و تحولات پرالتهاب منطقه، رنگ و بویی دیگر یافته است. بخش نهم این یادداشتها به شرح زیر است:
بارها توفیق احرام برای عمره وحج داشتهام وهنوز، احرام رازآلودترین حکم حج است. دیشب که توفیق عمره تمتع از حج تمتع را به نیابت از همسر دلبند مرحومم داشتم، در اعمال تلبیه وطواف ونماز طواف پشت مقام ابراهیم وسعی بین صفا ومروه وتقصیر، همواره ادبیات گرانسنگ شیعی واسلامی در زمینه فلسفه حج را که در طول سالها فرصت خواندن وتجربه آنها را داشتهام، مرور میکردم وهمچنان حس میکنم، راز احرام همچنان جای تمعن دارد.
احرام، نه مطلع فریضه حج وعمره که ورود انسان به حریم الهی است، از منظر فقه، التزام عبادی به بایدها ونبایدها و در عرفان، مرگ نمادین نفس در مسیر زندگی جاودان بشر خدایی ودر علمالاجتماع، یک تجربه وجودی واجتماعی ونماد تمدنی ودر روانشناسی تجربه دگرگونی درونی وبهلحاظ انسانشناسی ورود به وضعیت آستانهای مقدس است.
احرام بیش وپیش از آنکه حرام کردن چیزی بر خود باشد، وارد شدن در حریم قدسی است، زیرا احرامی که با تلبیه آغاز میشود، تنها نماد تحریم نیست که نماد حرم وحرمت است.
مفهوم "وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ" خدامحوری احرام است. درست است که "فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ"، مبارزه با خواهشها وگناه ونزاع است، "ولَا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ" از حرمت شکار در حرم میگوید، اما "جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ"، خانه خدا را خاستگاه قیام لله میداند. لبیکهای انسان محرم خود گواه این قرب وقیام الی الله ولله است. احرام تعمیم تقوای الهی به همه ابعاد زندگی است.
اندیشمندان نوگرا گفتهاند که احرام همه تفاوتهای قومی، طبقاتی، مالی واعتباری را از میان میبرد. فقها ماهیت آن را التزام اعتباری شرعی یا حقیقت عبادی مستقل ونه تنها مقدمه یک فریضه دانستهاند، بلکه خود عبادتی مستقل است. احرام نوعی حرمتگذاری بر نفس است که انسان بخشی از آزادیهای عادی را آگاهانه ترک میکند تا به ساحت قدسی وارد شود.
همه واجبات ومحرمات احرام -که آنها را تا ۲۵ مورد گفتهاند وترک آنها دوری از زخارف دنیاست- اختلاف مذاهب درباره احرام وحتی بیان معلمان اخلاق وعرفا را که بسیار درباره احرام سخن گفتهاند، اگر کنار هم بگذاریم، باز هم درباره این حکم وحرکت نمادین درمیمانیم که چیست.
غزالی در احیاء علوم الدین احرام را خروج از عادت، ترک دنیا وورود به میهمانی خدا میخواند. ابنعربی احرام را تجرد از تعینات نفسانی میداند، تجرد انسان از هویت اجتماعی تا فقط عبد باشد. ملاصدرا حج را سفر وجودی انسان از خلق به حق وآغاز حرکت او از کثرت به وحدت معرفی میکند. امام خمینی عارف واصل وفقیه کامل وعالم عامل اخلاق، در آدابالصلاة ونوشتههای عرفانی خود، احرام را خلع لباس انانیت وورود بهضیافت الهی توصیف میکند.
احرام فقط یک حکم فقهی نیست بلکه یکی از پیچیدهترین و عمیقترین آیینهای دینی در تاریخ بشر است. فقه معاصر در مواجهه با مسائل مستحدثه حج واحرام، فقهای معاصر را به توسعه عرفی وبهکارگیری قواعد ضرورت وامیدارد، تا بسیاری از مسائل جدید را پاسخ دهند، اما آیا فقه میتواند تفسیری همهجانبه از هویت انسان محرم بهدست دهد؟
بنا بر گفتمانهای معاصر، چهبسا تنها تحلیل نمادشناختی احرام ما را به کنه فحوای آن میرساند که در بستر آن تحلیل، باید عمل به احکام فقهی آن را وجهه همت خود قرار داد. در نگاه نمادشناسانه، احرام فقط مقدمه فریضه حج نیست، بلکه نوعی بازآفرینی انسان است.
احرام وهمه اجزای آن، لباس، رنگ سپید، ممنوعیتها ومحرمات، حرکت، نیت وتلبیه، تجرد از پوشش وحتی استقرار موقت در بیابان در زمان حج، دارای معنای نمادیناند.
-احرام نماد برابری، نفی تفاخر، خروج از هویتهای اعتباری، قدرت، ثروت، ملیت، شغل، جنسیت ومنزلت اجتماعی است، همان چیزی است که ویکتور ترنر آن را جامعهای موقت که در آن سلسلهمراتب فرو میریزد، مینامد.
-رنگ سفید نماد پاکی، رهایی، یک آغاز وزندگی جاودان پس از مرگ است. در فرهنگ اسلامی کفن نیز سفید، ساده، بیدوخت، فاقد زینت وخارج از شخصیت اجتماعی است. به همین علت، بسیاری از عرفا گفتهاند احرام تمرین مرگ پیش از مرگ وتولد دوباره، بعد از انجام حج است.
-برهنگی نسبی بازگشت به فطرت، وضعیت نخستین وپیشاتمدنی وفاصلهگرفتن از پوشش پیچیده تمدنی است.
-ممنوعیت زینت ونفی خودنمایی، عطر، آرایش ولباس فاخر، تنها نشانگر حرمت فقهی نیست، بلکه نمادین ودارای این مفهوم است که ارزش انسان به نمایش ظاهری نیست.
-در جهان مدرن که هویت تا حد زیادی بر ظاهر استوار شده، احرام نوعی مقاومت نمادین علیه مصرفگرایی ونمایش اجتماعی است.
-ممنوعیت شکار، آشتی با طبیعت ونفی حق تعرض به حیوانات، ترک خشونت، احترام به حیات ومحیط زیست، تعلیق سلطه انسان بر طبیعت ونوعی اخلاق اکولوژیک مقدس است.
-ممنوعیت روابط جنسی وتعلیق امیال، فقط سرکوب غریزه نیست، انتقال توجه از بدن، لذت ومیل فردی، به سویامر قدسی، کنش مع الجماعه وتعالی روحی است.
-تلبیه اعلام حضور وجودی است وفقط ذکر زبانی نیست. لبیک یعنی پاسخ دادن، در صحنه حاضر بودن واعلام آمادگی. در اینجا انسان دعوت الهی را اجابت میکند وبعضی از عرفا گفتهاند، تمام حج، تجلی همین لبیک است.
-میقات، مرز میان دو جهان است ویک نقطه جغرافیایی نیست، مرز میان زندگی عادی وزندگی مقدس است. انسان در میقات، از نقطهای عبور نمیکند، هویت سابق خود را ترک میکند.
-حرکت جمعی میلیونها نفر با لباس مشابه، در جهت واحد، با ذکر واحد، نماد وحدت بشر است. برخی از جامعهشناسان،حج را یکی از بزرگترین بازتولیدهای نمادین امت اسلامی دانستهاند.
-کعبه در بسیاری از تحلیلها، محور جهان تلقی شده، یعنی مرکز اتصال زمین و آسمان. مُحرم با خروج از زندگی پراکنده، به سوی مرکز حرکت میکند.
-از نظر روانشناسی دین، احرام موجب فروپاشی موقت هویت روزمره، کاهش تمایزات اجتماعی، افزایش حس تعلق جمعی وتجربه تعالی میشود.
اما این پرسش همچنان میماند که آیا حذف موقت تفاوتها، واقعاً به عدالت اجتماعی میانجامد؟ آیا تجربه وحدت حج، بعد از بازگشت به جامعه، باقی میماند؟ آیا تجرد از تعینات وتلبیه برای خدای متعال، معنویت را پایدار میکند؟
فارغ از همه احکام حج وفلسفه آنها، اگر انسانی که توفیق حج بیتالله الحرام مییابد، با عقل وجان ودل خود، جامه احرام را جامه سپید وداع با دنیا وآغاز زندگی جاوید ولقاء الله بداند، مگر میشود که پس از حج، از معنویت ووحدت وعدالت روی گرداند؟ گیرم جامه احرام از تن درآورد، اما ردای احرام جان او تا لقای حق خواهد ماند.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما