۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۵
از «خواب مغناطیسی» چه میدانید؟

دانشمندان نیرویی را در بدن انسان کشف کردند که بدون توسل به وسائل عادی می تواند در افراد اثر بگذارد. آنان نام آن را نیروی مغناطیس نامیدند. «مسمر» دانشمند اتریشی و شاگردش می گفتند: «در وجود انسان نیروی سیال مخصوصی وجود دارد که می توان برای درمان بعضی از بیماران از آن استفاده کرد ... نگاه های طولانی به یک نقطه نیمه روشن، توام با تلقین های پی در پی، به همراه استفاده از سیاله، برای خواب کردن افراد کافی است. در این هنگام خواب کننده می تواند جانشین اراده خواب رونده شود و خواب رونده به تمام معنی تسلیم اراده او گردد...».

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: دانشمندان از قدیم دریافته بودند که نیروی مرموزی در بدن انسان وجود دارد که بدون توسل به وسائل عادی می تواند در افراد و یا اجسام دیگر اثر بگذارد که بعدها نام آن را «نیروی مغناطیس» و یا «مانیتیسم» که همان «مغناطیس» است و گویا به هنگام ترجمه علوم اسلامی به زبان لاتینی به این شکل تغییر صورت داده است نامیدند!

این قوه مرموز (سیاله مغناطیسی) شاید در همه افراد وجود داشته باشد، منتها در بعضی بسیار ضعیف است، در حالی که در بعضی دیگر فوق العاده نیرومند می باشد، که بوسیله تمرین نیز می توان آن را پرورش داد و نیرومندتر کرد؛ حتی درباره بعضی از حیوانات - از جمله مار - نقل می کنند که آنها بوسیله این سیاله مخصوص، دشمنان یا شکار خود را از حرکت باز می دارند، و اگر در مورد وجود این نیرو در حیوانات تردید کنیم در مورد انسان قابل تردید نیست.


در آغاز وجود چنین نیروئی در مشرق زمین کشف شده بود، کلدانیها و مصریها و هندیها به آن پی برده بودند؛ اما چندان شکل عمومی نداشت تا اینکه یک پزشک اتریشی به نام «مسمر» در اواخر قرن ۱۸ میلادی (در سال ۱۷۷۵) آن را به عنوان یک کشف علمی مطرح کرد و گفت: «در وجود انسان نیروی سیال مخصوصی وجود دارد که می توان برای درمان بعضی از بیماران از آن استفاده کرد».


البته مطابق معمول که هر کس کشف جدیدی می کند، مورد هجوم حملات افراد غیر وارد و یا مطلعین حسود واقع می گردد، در آن روز، طوفانی از اعتراضات پیرامون «مسمر» به راه افتاد حتی بعضی او را دیوانه خواندند، البته بلندپروازی های مسمر نیز به این حملات دامن زد و دستاویز به دست مخالفان داد.


او به ناچار از اتریش به فرانسه آمد و کار خود را ادامه داد، اما تا اینجا سخنی از خواب مغناطیسی در میان نبود، تنها بحث از سیاله مغناطیسی بود، تا اینکه «پویسگور» یکی از شاگردان مسمر به روش استاد آشنا شد و برای درمان بیماران از این نیروی مرموز بدن خود استفاده می کرد و به اصطلاح این امواج مغناطیسی مخصوص را به بدن بیمار روانه می ساخت.

یک روز هنگامی که مشغول درمان یک روستایی بود ناگهان با نهایت تعجب دید او به خواب فرو رفت، او از این جریان سخت متوحش و دستپاچه شد و خواست وی را بیدار کند، او را صدا زد برخیز! برخیز! در این موقع با صحنه عجیب تری روبرو شد، بیمار در حالی که هنوز در خواب بود از جا برخاست و شروع به راه رفتن کرد! او با تعجب و وحشت گفت: بایست! ایستاد؛ کم کم فهمید که بیمار در حالی شبیه به خواب فرو رفته که با خواب های معمولی فرق بسیار دارد، او در این حال صدای خواب کننده را می شنود و هر چه به او دستور داده شود انجام می دهد.

بالاخره هر طور بود، او را بیدار و به حال عادی برگرداند و به این ترتیب موضوع خواب مغناطیسی لااقل در آن محیط کشف شد و معلوم گردید که از طریق مانیتیسم (سیاله مغناطیسی) می توان به هیپنوتیسم (خواب مغناطیسی) دست یافت. با ادامه تحقیقات در این زمینه آشکار شد که نگاه های طولانی به یک نقطه نیمه روشن، توأم با تلقین های پی در پی، به ضمیمه استفاده از سیاله مزبور، برای خواب کردن افرادی که آمادگی دارند کافی است و با این سه عامل می توان افراد را به خواب مغناطیسی فرو برد.


آزمایشها ادامه یافت و هر زمان شگفتی های تازه ای از این خواب آشکار گشت که نشان می داد این خواب با خواب های طبیعی فرق بسیار دارد. مسئله مهم اینجا بود که «عامل» (خواب کننده) می توانست جانشین اراده و تصمیم «معمول» (خواب رونده) گردد، و معمول به تمام معنی تسلیم اراده او شود، و هر دستوری به او بدهد بدون چون و چرا - جز در موارد استثنائی - انجام دهد.


از جمله:
۱. عامل می تواند با تلقین های پی در پی، بدن او را بی حس کند بطوری که کمترین احساس درد، نداشته باشد. این کار مخصوصاً امروز در پزشکی به جای داروی بی هوشی مورد بهره برداری است و هم اکنون در مجلات پزشکی، بحث های فراوان پیرامون استفاده از خواب های مغناطیسی به جای داروی بی هوشی می شود و در پاره ای از کشورها جنبه عملی به خود گرفته و جمعی معتقدند که اثر آن از داروی بی هوشی بهتر و عوارض آن کمتر است.


۲. عامل می تواند به او تلقین کند که مثلاً او یک فرمانده لشکر و یا یک زندانی زنجیری است و او بلافاصله در صورت اول قیافه یک فرمانده لشکر به خود می گیرد، و با همان تن صدا و حرکات مخصوص یک فرمانده لشکر سخن می گوید، و در صورت دوم درست مانند یک اسیر زندانی واکنش از خود نشان می دهد!


نگارنده در شهرستان خرم آباد در یکی از مسافرتها شاهد و ناظر یکی از صحنه های خواب مغناطیسی که در منزل یکی از دوستان به پیشنهاد بعضی دیگر از دوستان انجام گرفت بودم.

خواب کننده که مرد محترمی است پس از آنکه به «معمول» که جوان مؤدبی بود دستور داد بطور طاق باز روی زمین دراز بکشد، با حرکات مخصوص دست خود، که در اصطلاح آنها پاس دادن نامیده می شود، سیاله مغناطیسی را به بدن او فرستاد، و با نگاه مداوم در چشم او و تلقین های مکرر که «الان نزدیک است به خواب بروی» و «به زودی به خواب خواهی رفت» یا مانند آن در حالی که اتاق بصورت نیمه تاریک در آمده بود، و جمعی در حدود پانزده نفر از افراد فاضل ناظر این صحنه بودند، معمول را خواب کرد.

سپس بوسیله تلقین، ارتباط او را از همه کس جز از خودش قطع نمود، بعد به او تلقین کرد که بدنش مانند چوب خشک خواهد شد.

چیزی نگذشت که چنین شد بطوری که یک نفر پای معمول، و یک نفر سر او را گرفت و از روی زمین بلند کردند و پشت پای او را روی لبه بالای پشتی یک صندلی و گردن او را روی لبه بالای صندلی دیگر که در فاصله ای از هم قرار داشتند گذاردند، منتها برای اینکه گردن و پای او روی لبه های صندلی ناراحت نشود زیر هر کدام عبائی از حاضران قرار دادند.

جالب اینکه معمول، همانند یک قطعه چوب خشک روی این دو صندلی قرار گرفته بود و حتی هنگامی که روی شکم او فشار می آوردند کمر او درست مانند فنر حرکت می کرد بدون اینکه از روی صندلی به زمین بیفتد و یا کج شود. سپس او را به روی زمین گذاردند و «عامل» با تلقیناتی بدن او را به حال عادی باز گرداند، بدون اینکه از خواب بیدار شود. بار دیگر با تلقین های مکرر، بدن او را بی حس کرد بطوری که احساس درد نکند در این موقع سیگاری را آتش زد و آتش سیگار را روی دست او گذارد، اما او هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداد، تنها موقعی که از خواب بیدارش نمود، اظهار می داشت روی دست خودم کمی احساس سوزش می کنم.


۳. عامل گاهی به معمول دستور سخن گفتن به زبان های مختلف می دهد حتی زبان هائی که آشنائی با آن نداشته است!


۴. گاهی عامل، خاطراتی را که معمول برای همیشه فراموش کرده به یاد او می آورد و او را به زندگانی گذشته خود می فرستد، جالب اینکه در تمام این حالات عکس العمل هایی همانند حالات سنین گذشته از خود نشان می دهد!


۵. گاهی عامل به او دستور می دهد که به نقاط دور دستی مسافرت کند و مشاهدات خود را بازگو نماید. (۱)


اینها همه نشان می دهد که غیر از سلول های مغزی ما و فعل و انفعالات آن، نیروی دیگری در وجود ما است که با نیروهای مادی که می شناسیم فرق بسیار دارد و قدرت و فعالیت آن بالاتر از نیروهای مادی است که بوسیله علم و دانش امروز شناخته شده است و پدیده ها و آثاری از خود نشان می دهد که با آنچه در جهان ماده دیده و با آن آشنا هستیم متفاوت است. (۲)


پی نوشت:

(۱). مدارک ما در موضوعات بالا: دائرة المعارف القرن العشرین، وجدی، محمّد فرید، دار المعرفة، بیروت، ۱۹۷۱ میلادی، چاپ: سوم، ج ۹، ص ۲۹۶؛ اسرار مرگ، گامیل فلاماریون، مترجم: انورشکی، شهریار، بی تا، ص ۳۴؛ دنیای پس از مرگ، موریس مترلینگ، مترجم: منصوری، ذبیح الله، ن‌ش‌ر ص‌ف‌ار، ت‌ه‌ران، ۱۳۷۶ شمسی، چاپ: دوم، ص ۷۶؛ التنویم المغناطیسی، نبیل إبراهیم غالی، دار الامین، قاهره، ۱۴۱۷ قمری، چاپ: اول، ص ۳۲ است.

(۲). گردآوری از کتاب: معاد و جهان پس از مرگ، مکارم شیرازی، ناصر، سرور، قم، ۱۳۷۶ شمسی، ‌چاپ: ششم، ص ۲۰۳.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha