خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: ممکن است بعضی ایراد کنند و بگویند: شما که معتقدید امام یا پیامبر در هنگام «تقیّه»، می تواند چیزی را بر خلاف واقع بگوید، نمی توانید ادّعا کنید که آنها از تمام گناهان معصوم هستند! مگر دروغ و خلاف واقع گفتن، جزء گناهان نیست؟ اگر آنها در برابر همه گناهان مصونیت دارند، نباید در هیچ حالی چیزی بر خلاف واقع بگویند. خلاصه تجویز تقیّه برای امام یا پیامبر ـ هر چند در موارد خاص ـ با «اصلِ عصمت آنها از هر گناه و در هر حال» سازش ندارد. (۱)
یک اشتباه بزرگ در معنی تقیّه
باید در پاسخ این ایراد، قبل از هر چیز، تقیّه را از نظر شیعه، معنی کنیم؛ زیرا عدم اطلاع از معنی آن، سرچشمه اشتباهات فراوانی شده؛ در حالی که تقیّه، یک موضوع ساده، عادی و همگانی است و در این قسمت، شیعه با دیگران هیچ تفاوتی ندارد. در واقع شیعه در این باره چیز تازه ای نگفته و همان را می گوید که سایر فِرَق و تمام دنیا می گویند؛ ولی ممکن است اسمی را که بر آن گذاشته، تازگی داشته باشد. قبلا لازم می دانیم این نکته را یادآور شویم که آنچه را ما در اینجا درباره معنی تقیّه می گوییم، مطلبی است که دانشمندان و بزرگان شیعه درباره آن اتفاق نظر دارند و چیزی نیست که از خودمان یا نظر افراد معدودی باشد. «تقیّه»؛ فرار از یک ضرر بزرگ تر و استقبال از ضرر کوچک تر در هنگامی که امر دائر شود میان آن دو.
توضیح اینکه: به طور کلی کارهایی را که انسان انجام می دهد، از سه حالت خارج نیست.
الف) صد در صد خوب (خیر محض) است.
ب) صد در صد بد (شرّ محض) است.
ج) هم خوبی و هم بدی (خیر آمیخته به شرّ) دارد.
تکلیف «الف» و «ب» روشن است؛ عقلِ هر کس قضاوت می کند که باید به سراغ «الف» رفت و از «ب» دوری کرد؛ اما در مورد «ج» چه باید کرد؟
در اینجا نیز عقلِ هر کس می گوید: باید صلاح و فسادِ کار را سنجید، اگر صلاح و فایده آن بیشتر باشد، باید آن را انجام داد (ضرر کمتر را تحمّل نمود) و اگر ضرر و فسادش بیشتر است، باید از آن صرفه نظر کرد (باید از منافعِ کمتر چشم پوشید) و اگر هر دو مساوی بودند، هم می توان آن را انجام داد و هم می توان ترک کرد.
این یک تقسیم روشن و غیر قابل تردید است که هر کس پیرو هر عقیده ای باشد، نمی تواند این موضوع را انکار کند.
هر کس در زندگی روزانه خود از این اصل پیروی می کند؛ یعنی هر گاه سود و زیانِ او از نظر او اهمّیّت بیشتری دارد؛ یعنی برای کسبِ منافع بیشتر، ضررهای کمتر را استقبال می کند، همان طور که به خاطر دفع ضررهای مهم تر از منافع کمتر چشم می پوشد. اگر کسی مبتلا به بیماری «آپاندیست» (۲) بشود و جان خود را در معرض خطر ببیند، پس از مطالعه در اطراف و جوانب کار، خود را بر سر دو راهی می بیند.
الف) تحمّل درد و رنجِ طاقت فرسا و سپس چشم از جهان فرو بستن.
ب) تحمّل درد و ناراحتی های موقّتِ عمل جرّاحی و سرانجام بهبودی یافتن.
بدیهی است هر آدم باشعوری، راه دوّم را ـ که راه عاقلانه ای است ـ انتخاب می کند.
امثال این پیشامد در زندگی روزانه ما فراوان است و همان طور که گفته شد، بیشتر فعّالیّت های اجتماعی، جنبه های منفی و مثبتِ آمیخته به هم دارد و سود و زیان در آن یافت می شود و ما باید همیشه سود بیشتر و ضرر کمتر را انتخاب کنیم. تقیّه هم با آن همه هیاهویی که افرادِ بی خبر، در اطراف آن به راه انداخته اند، چیزی جز انتخابِ ضرر کمتر نیست و همان طور که گفتیم: این یک قانون کلّی و عمومی می باشد.
بنابراین هر گاه کسی در میان گروهی متعصّب و لجوج از پیروانِ مذاهبِ دیگر گرفتار شود و ببیند که اظهار عقیده واقعی خود یا انجام مراسم مذهبی با تمام آداب و شرایط و به طور کامل و آشکار، نه تنها اثری در ارشاد و راهنمایی آنها ندارد؛ بلکه ممکن و یا قطعی است که آن افراد متعصّب، دردسرهای فراوان برای او تولید نمایند و یا جان او را به خطر اندازند؛ آیا صرفه نظر از اظهار عقیده صریح خود و دستورهای مذهبی به طور کامل و حفظ جان خود و دیگران عمل خلافی است؟ مسلماً که خیر.
این شجاعت و رشادت نیست که کسی بدون جهت، در این گونه موارد، بی حساب به آب بزند و حیثیت یا جان خود را به خطر بیندازد، این حماقت است! آری اگر صراحت در اظهار عقیده در برابر گروهی متعّصب، فوایدش از ضررهایش بیشتر و مهم تر باشد، مسلماً تقیّه صحیح نیست. حتی گاهی تأثیرِ اظهار عقیده صریح، ممکن است به قدری اهمّیّت داشته باشد که هر گونه فداکاری در راه آن، نه تنها عیب نباشد؛ بلکه افتخار و فضیلت محسوب می شود و این به اوضاع و احوال و شرایط و امکاناتِ افراد بستگی دارد.
امروزه نیز در سازمان ملل و جوامع دیگر در هنگام رأی گیری، گروهی رأی ممتنع می دهند و چنان نیست که همیشه این رأی های ممتنع، ناشی از بی تفاوت بودن رأی دهنده نسبت به موضوع باشد؛ بلکه بسیار می شود که رأی دهنده، پس از مطالعه کافی در اطرافِ مناسبات خود با کشورهای دیگری که در آن مسئله ذینفع هستند، صلاح کشورِ خویش را در این می بیند که از اظهار نظرِ صریح خودداری کند، آیا این عمل چیزی جز تقیّه است!؟ بنابراین اگر پیامبر یا امام در مواردی که اظهارِ واقع، هیچ گونه اثری در ارشاد و هدایت شنوندگان ندارد ـ و بلکه ممکن است جان گروهی را به خطر بیندازد ـ سخنی بگوید که ظاهر آن خلاف واقع باشد، با اینکه به گونه ای قصد کرده که خلاف نیست آیا این گناه محسوب می شود و با مقام عصمت منافات دارد؟ مسلماً خیر و بلکه عین انجام وظیفه و در حقیقت ترکِ آن، گناه و منافی با عصمت است! (۳)
پی نوشت:
(۱). این ایراد را می توان از لا به لای کلمات دانشمند معروف اهل سنّت، «فاضل قوشجی» در کتاب «شرح تجرید الاعتقاد» به دست آورد.
(۲). آپاندیس نام دنباله کوتاهی است که در انتهای روده کور قرار دارد و آپاندیسیت نام مرضی است که بر اثر التهاب آن به وجود می آید.
(۳). برگرفته از کتاب: رهبران بزرگ، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم، ۱۳۷۳ هـ ش، چاپ: اول، ص ۲۱۸ الی ۲۲۲.
نظر شما