به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا: بسیاری از ما نخبه را کسی میدانیم که از استعدادش برای رسیدن به بالاترین سطح درآمد و جایگاه اجتماعی استفاده کند. اما چمران در برکلی، با تسلط بر پیچیدهترین معادلات فیزیک، کاملاً میدانست که اگر بخواهد، نهتنها یکی از بهترین دانشمندان در بهترین کشورها خواهد شد، بلکه میتواند در ناز و نعمتی رویایی زندگی کند. با این حال، او قفس طلایی «زندگی غرق در لذات» را شناخت و آن را با سادهترین چادرهای جنگی در بیابانهای ایران و عراق معاوضه کرد.
چمران به درستی درک کرده بود که مبارزه با استکبار، صرفاً یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه نبردی برای «هویت» و «عزت» یک ملت است. او وقتی به صفوف مبارزان لبنانی در کوههای جنوب این کشور پیوست، داشت تمرین میکرد که عدالت، مرز جغرافیایی نمیشناسد. او برایش ارزشمندتر بود که با تفنگ در دست، پناهگاه محاصرهشدهای را نجات دهد تا اینکه در اتاقی مجلل، نظریهای علمی برای پیشبرد سلطهی استکبار بنویسد. زیستن بر اساس ایدئولوژی یعنی این که معیار موفقیت را از «ویترین زندگی» به «کارنامهی جهاد» منتقل کنیم.
از کلاسهای فیزیک کوانتوم تا دهلیزهای سنگرهای سوسنگرد و اهواز برایش فرقی نداشت، چمران پیوسته در حال «آزمایش» بود؛ اما این بار نه با الکترونها، بلکه با «ایمان» و «اراده». او در کویرهای داغ جنوب، تشنهی وصال بود و در دل آتش و آهن، مشغول عرفان عملی. شهادت در ۳۱ خرداد، پایان تصادفی این مسیر نبود؛ بلکه نقطهی اوج یک زندگی کاملاً برنامهریزیشده بر مدار «تکلیف» بود.
شگفتی شخصیت چمران در این بود که فیزیک کوانتوم را با عرفان شبهای تهجد و شجاعت میدان نبرد تلفیق کرد. او از آزمایشگاه دانشگاه برکلی تا سنگرهای جنوب لبنان و سپس دفاع مقدس، همواره تشنهٔ حقیقتی والاتر بود. آنچه او را ماندگار کرد، نه فقط تیراندازی دقیق یا دانش علمیاش، بلکه اخلاص و سادگی بینظیرش بود؛ همان که در میان فرماندهان، او را به "سیدالشهدای مهندسی جنگ" تبدیل کرد.
به قول خودش: «من عاشق شهادتم، اما عاشق زندگی هم هستم، چون زندگی میدان بزرگی است برای جهاد و کوشش.» و سرانجام در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰، در سوسنگرد، همین عشق به حقیقت را با خون خود امضا کرد.
امروز که غربزدگی و مصرفگرایی، بار دیگر ذهن بسیاری از جوانان را نشانه گرفته، روایت چمران یک جواب قاطع است: «میشود در اوج علم بود، اما اسیر غرب نشد؛ میشود به دنیا دست یافت، اما دست دنیا را به گردن خود نبست.» او زیست تا بگوید انسانِ عارفِ مجاهد، آنقدر غنی است که نیازی به امکانات رفاهی قدرتهای زورگو ندارد؛ چون او خود، صاحب امکاناتی به نام «ایمان» و «شجاعت» است.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
زهرا صالحیفر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم
..........................
پایان پیام
نظر شما