به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین امین، نویسنده و پژوهشگر دینی، در نوشتاری اختصاصی برای ابنا، به واکاوی یکی از بزرگترین و تکاندهندهترین پرسشهای تاریخ اسلام پرداخته است؛ چرا جامعهای که حق را به وضوح میشناخت، در حساسترین برهه تاریخ، پشت به حق کرد و حقیقت را در مقتلِ غریبی تنها گذاشت؟
محمد حسین امین / نویسنده و پژوهشگر دینی
فاجعهی دانستن و نخواستن
تاریخ همواره شاهدِ غمناکِ جوامعی است که در میان دو راهیِ «فهمیدن» و «عمل کردن»، دومی را فدای آسایش خود کردهاند. مردم کوفه و بسیاری از نخبگان آن روزگار، در شناختِ امام حسین(ع) دچار تردید نبودند. آنها بارها شنیده بودند که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «الحَسَنُ وَ الحُسَینُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهلِ الجَنَّةِ» [۱]؛ حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتند. با این حال، معرفتِ آنها تنها در لایههای ذهنیشان باقی ماند و به قلب و قدمهایشان سرایت نکرد.
ایمان واقعی، فراتر از یک آگاهی ساده و شناسنامهای است. وقتی دینداری تنها در زبان خلاصه شود و به عمق جان نفوذ نکند، با وزش اولین طوفانهای سهمگینِ امتحان، رنگ میبازد. امام حسین(ع) در مسیر کربلا به زیبایی این حقیقت را تصویر فرمودند: «النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ» [۲]؛ مردم بندگان دنیایند و دین بر زبانشان جاری است؛ تا زمانی که زندگیشان رو به راه باشد، گرد آن میگردند، اما وقتی با بلا و آزمایش غربال شوند، دیندارانِ واقعی چقدر اندک میشوند.
بنابراین، شناختِ حق بدون تسلیم و اراده، تلی از خاکستر است که با بادِ تهدید و تطمیع فرو میریزد. کوفیان حقیقت را در نامههای خود امضا کرده بودند، اما زمانی که پای هزینه دادن به میان آمد، آن معرفتِ بدون پشتوانه، نتوانست سدی در برابر طمع دنیوی ایجاد کند. این نخستین و بزرگترین درسِ کربلاست که بدانیم صرفِ ادعا و دانستن، هیچ جامعهای را به سعادت نمیرساند.
پدیده سکوت نخبگان و خواص
هرگاه در یک جامعه، نخبگان و صاحبان اندیشه و نفوذ، به وظیفه تبیین و هدایتگری خود عمل نکنند، آن جامعه به سرعت رو به انحطاط میرود. در ماجرای عاشورا، بزرگانی بودند که جایگاه والایی میان مردم داشتند، اما در برابر انحراف آشکار حکومتِ یزید، سکوت اختیار کردند. قرآن کریم به شدت این تفکرِ انزواطلبانه را ملامت کرده و میفرماید: «لَوْلا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ» [۳]؛ چرا دانشمندان و علمای الهی، آنان را از سخنان گناه آلودشان باز نمیدارند؟
سکوت نخبگان، جادهصافکنِ ظلم و ستم است. وقتی سلیمان بن صرد خزاعیها و دیگر سرشناسانِ شهر در خانههای خود نشستند و نظارهگرِ آمدنِ عبیدالله بن زیاد شدند، مردم عامه نیز پناهگاه فکری خود را از دست دادند. امیرالمؤمنین علی(ع) در کلامی تکاندهنده میفرمایند: «لَا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلَّی عَلَیْکُمْ شِرَارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یُسْتَجَابُ لَکُمْ» [۴]؛ امر به معروف و نهی از منکر را رها نکنید که در این صورت، اشرار بر شما مسلط میشوند، سپس هرچه دعا کنید، مستجاب نخواهد شد.
امروز نیز پدیده سکوت نخبگان فکری و فرهنگی، بزرگترین خطری است که جوامع اسلامی را تهدید میکند. وقتی خواصِ جامعه به خاطر حفظ منافع، جایگاه یا اعتبار خود، لب به سخن نمیگشایند و حق را فریاد نمیزنند، بستر برای گمراهی تودهها فراهم میشود. عاشورا محصولِ همین سکوتهای مصلحتآمیز و عافیتطلبانهای بود که در غبار آن، صدای غربتِ امامِ زمان گم شد.
ترس از هزینهدادن و عافیتطلبی
ریشه بسیاری از عقبنشینیها در تاریخ اسلام، ترس از دست دادن جان, مال و موقعیت اجتماعی است. انسانِ عافیتطلب، حق را دوست دارد، اما تا جایی که به رفاه و آسایش او لطمهای وارد نشود. زمانی که شمر و عبیدالله با لشکرِ وهم و تهدید وارد کوفه شدند و شایعه حضور سپاه شام را پخش کردند، دلهای سستعنصر به لرزه افتاد. آنها فراموش کردند که قرآن فرموده بود: «فَلا تَخْشَوُهُمْ وَ اخْشَوْنِ» [۵]؛ از آنان نترسید و تنها از من بترسید.
ترس، عقل را دگرگون و محاسبات انسان را مادی میکند. مردم کوفه برای حفظ جانهای موقت خود، ابدیت خویش را فروختند و امام را سر بریدند تا خانههایشان ویران نشود و جیرهبندیِ بیتالمالِ آنها قطع نگردد. امام علی(ع) چه زیبا این صفتِ زشت را نکوهش کرده است: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ» [۶]؛ هرگاه از کاری ترسیدی، خود را در آن انداز، زیرا سختیِ پرهیز و هراس از آن، بزرگتر از خودِ آن چیزی است که از آن میترسی.
این ترسِ موهوم، جامعه را به بردگی میکشاند. کسانی که از دادوستد با خدا و بذل جان و مال در راه حق هراس دارند، در نهایت مجبور میشوند همان جان و مال را در راه یزید زمانه انفاق کنند. واقعه حره و توابین نشان داد که چطور همان ترسوهای کوفه و مدینه، بعدها با ذلت و رسوایی، هزاران کشته دادند، بیآنکه شهادتشان اثری جاودانه مانند شهدای کربلا داشته باشد.
بیتفاوتی اجتماعی؛ طاعون امتها
مخربترین بستر برای سقوط یک جامعه، بیماریِ بیتفاوتی اجتماعی است؛ حالتی که در آن افراد میگویند: «به من چه ربطی دارد؟ من مسئول رفتار دیگران نیستم.» در فرهنگ اسلامی، جامعه مانند یک کشتی است که سرنوشت همه مسافران آن به هم گره خورده است. پیامبر اکرم(ص) بارها بر این همبستگی تاکید نموده و فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ» [۷]؛ کسی که صبح کند و به امور مسلمانان همت نگمارد، مسلمان نیست.
بیتفاوتی، غیرت دینی و انسانی را میکُشد. وقتی مردم به مرور زمان در برابر کجیها، فسادها و ستمها سکوت کنند و به زندگی روزمره خود سرگرم شوند، سنسورهای اخلاقی جامعه از کار میافتد. در کوفه، مردم صدای «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» [۸] امام را شنیدند، اما پنجرهها را بستند تا صدای سماسبان و شیون کودکان کربلا، خوابِ آرامِ آنها را آشفته نکند.
حاصلِ این بیتفاوتیِ فراگیر، تنهاییِ مطلقِ حقیقت روی خاک کربلا بود. اگر جامعهای به بیماریِ بیتفاوتی مبتلا شد، دیگر فرقی نمیکند که حاکم آن علی بن ابیطالب(ع) باشد یا حسین بن علی(ع)؛ در هر صورت، آن جامعه طعمِ تلخِ شکست و ذلت را خواهد چشید. درسِ ابدیِ عاشورا به نسلهای امروز این است که در نبردِ حق و باطل، هیچ جایگاهی به نام «بیطرفی» وجود ندارد؛ هر که با حق نباشد، ناخودآگاه در لشکر باطل شمشیر زده است.
منابع و پاورقیها:
۱. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، قم، دارالثقافه، چ اول، ۱۴۱۴ق، ص ۵۶۵، ح ۱۲۰۶؛ همچنین در منابع اهل سنت: ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ج ۵، ص ۶۵۶، ح ۳۷۶۸.
۲. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ص)، قم، جامعه مدرسین، چ دوم، ۱۴۰۴ق، ص ۲۴۵.
۳. قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۶۳.
۴. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، قم، هجرت، چ اول، ۱۴۱۴ق، ص ۴۲۲، (بخشی از وصیت امام علی ع به حسنین، نامه ۴۷).
۵. قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۳.
۶. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه (للصبحی صالح)، قم، هجرت، چ اول، ۱۴۱۴ق، ص ۵۰۱، حکمت ۱۷۵.
۷. کلینی، محمد بن یکعوب، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، چ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۱۶۳، ح ۱.
۸. ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف (لهوف)، تهران، جهان، چ اول، ۱۳۴۸ش، ص ۱۱۶.
نظر شما