۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۹
سروده دعبل پیرامون فضایل اهل بیت(ع)

دعبل خزاعی پیرامون فضایل اهل بیت(علیهم السلام) در محضر امام رضا(علیه السلام) چه اشعاری سرود؟ وی در محضر علی بن موسی الرضا(ع) قصیده ای با ۱۲۱ بیت سرود که به «تائیه» معروف است و در آن از مصائب و ظلمهایی که به اهل بیت شده بود سخن به میان آورده است. امام از شنیدن آن بسیار خرسند شدند و جایزه بسیار بزرگی به او دادند و حتی پیراهنی که به تن داشتند را نیز به دعبل عطا کردند.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: وی در محضر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) چنین سرود:


۱ ـ «وما سَهّلَتْ تلک المذاهبَ فیهمُ *** علی الناس إلاّ بیعةُ الفلَتاتِ(۱)
۲ ـ وما قیل أصحاب السقیفة جهرةً *** بدعوی تُراث فی الضلال نتاتِ(۲)
۳ ـ ولو قلّدوا الموصی إلیه اُمورَها *** لَزمّتْ بمأمون عن العثراتِ
۴ ـ أخی خاتَمِ الرُّسْلِ المصفّی من القذی *** ومُفْتَرِسِ الأبطالِ فی الغَمَراتِ
۵ ـ فإن جحَدَوا کان الغدیرُ شهیدَهُ *** وبدرٌ واُحدٌ شامخُ الهضباتِ
۶ ـ وآیٌ من القرآن تُتلی بفضلِهِ *** وإیثاره بالقوتِ فی اللّزباتِ(۳)
۷ ـ وغُرُّ (۴) خِلال أدرکتْهُ بِسبقِها *** مناقبُ کانت فیهِ مؤتنفاتِ»


(۱ـ مذهب های باطل در میان مردم رواج پیدا نکرد مگر بعد از بیعتی که از روی عجله و بدون فکر انجام شد [بیعت با ابوبکر].
۲ ـ و [اگر این بیعت نبود] سخنی که یاران سقیفه با ادّعای ارث، آشکارا گفتند، در گمراهی بالا نمی رفت. (۵)
۳ ـ اگر اُمور مردم [یا خلافت] را به دست کسی که به او وصیّت شده بود [علی(علیه السلام)] می سپردند، امور منظّم می شد و مردم از لغزشها ایمن می شدند.
۴ ـ برادر خاتم پیامبران که از آلودگی پاک شده است، و در گردابهای جنگ، گردن پهلوانان را شکست.
۵ ـ پس اگر انکار کنند، غدیر و بدر و کوههای بلند و گسترده اُحد شاهد او هستند.
۶ـ و آیاتی از قرآن که ـ درباره فضیلت او و ایثار قوت و غذایش در زمان سختی و شدّت ـ خوانده می شود [شاهد او هستند].
۷ ـ و صفات درخشانی که او بر آنها سبقت گرفت، فضایل و مناقبی هستند که او پیش از همه به آنها آراسته بود).


این قصیده (۱۲۱) بیت دارد(۶).


و امّا توضیحی پیرامون شعر از بزرگان اهل سنّت:


۱ ـ ابو الفرج در «أغانی» (۷) نوشته است:
قصیده دعبل که می گوید:
«مدارسُ آیات خلت من تِلاوة *** ومنزلُ وحی مُقفرُ العَرَصاتِ» (۸)
(آنجا محل درس گرفتن آیات قرآن است که از تلاوت خالی شد و محلّ فرود آمدن وحی که عرصه های آن خالی از سکنه شد).
از بهترین شعرها و فاخرترین ستایشهایی است که درباره اهل بیت گفته شده، وی این قصیده را برای علی بن موسی الرضا(علیه السلام) در خراسان سروده است. دعبل می گوید: بر علی بن موسی الرضا(علیه السلام) وارد شدم، پس به من فرمود: «أنشدنی شیئاً ممّا أحدثت»؛ (مقداری از اشعارت را برایم بخوان)؛ پس چنین خواندم :
مدارسُ آیات خَلَتْ من تِلاوة *** ومنزلُ وَحی مُقفِرُ العَرَصاتِ


تا به این بیت رسیدم:
إذا وُتِروا مَدّوا إلی واتریهمُ *** أکُفّاً عن الأوتار مُنقبضاتِ (هنگامی که مورد ظلم واقع شوند، دستهایی را به سوی ستمکارانِ به خود دراز می کنند که از انتقام بسته است).


دعبل می گوید: پس امام(علیه السلام) گریه کرد تا اینکه بیهوش شد. و خادمی که بالای سر آن حضرت بود به من اشاره کرد که ساکت شو و ساکت شدم. پس از ساعتی به من فرمود: «أعد»؛ (دوباره بخوان) پس دوباره خواندم تا به همین بیت رسیدم و همان طور شد که بار اوّل شده بود. و خادم به من اشاره کرد که ساکت شو وساکت شدم. پس از ساعتی دیگر دوباره به من فرمود: تکرار کن، پس تکرار کردم تا به پایان آن رسیدم، پس سه بار به من فرمود:

«أحسنت»، سپس دستور داد به من ده هزار درهم که با اسم آن حضرت سکّه خورده بود دادند، و این مقدار پس از آن به کسی داده نشد. و به آنان که در خانه اش بودند دستور داد که زینتها وزیورآلات فراوان به من بدهند و خادم آن را برایم بیرون آورد، پس به عراق آمدم و هر درهمی را به ده درهم فروختم که شیعیان از من خریدند، پس برایم صد هزار درهم جمع شد و این اوّلین مالی بود که جمع کردم(۹).


ابن مهرویه می گوید: حذیفة بن محمّد برای من نقل کرد که: دعبل به وی گفت: از [امام] رضا(علیه السلام) لباسی که پوشیده را درخواست کرد تا در میان کفن خود قرار دهد، امام(علیه السلام) لباسی را که پوشیده بود در آورده و به او عطا کرد و خبر آن لباس به اهل قم رسید و از او خواستند لباس را به سی هزار درهم بفروشد و او این کار را نکرد پس در راه او را کتک زدند و لباس را به زور از او گرفتند و گفتند:

اگر می خواهی مال را بگیر و اگر نمی خواهی خود دانی. دعبل به آنها گفت: به خدا سوگند من آن را از روی رضایت به شما نمی دهم و غصب آن برای شما فایده ای ندارد و شکایت شما را به [امام] رضا(علیه السلام) می کنم. پس با او کنار آمدند که سی هزار درهم و یک آستین از آستر لباس را به او بدهند و او راضی شد. پس یک آستین را به او دادند. و نیز گفته شده: قصیده اش:
مدارسُ آیات خلَتْ من تلاوة *** ومنزلُ وحی مُقفِرُ العرصاتِ
را بر لباسی نوشت و در آن احرام کرد و فرمان داد که در میان کفن هایش باشد(۱۰) .


۲ ـ حافظ ابن عساکر در «تاریخ» خود می نویسد(۱۱): چون مأمون در خلافت ثابت قدم شد و دینارها را به اسم خود سکّه زد، شروع به جمع آثار درباره فضایل آل پیامبر نمود، و در میان فضایلی از آنها که به دستش رسید، این شعر دعبل وجود داشت :
«مدارسُ آیات خَلَتْ من تلاوة *** ومنزلُ وحی مقفرُ العرَصاتِ
لآلِ رسول الله بالخَـیْفِ من منی *** وبالبیت والتعریف والجمراتِ»


(آنجا محلّ درس گرفتن آیات قرآن است که از تلاوت خالی شد، و محل فرود آمدن وحی است که عرصه های آن خالی از سکنه شد. مدارسی که برای آل رسول خدا در مسجد خیفِ منی و در خانه کعبه و عرفات و جمرات بود).


و پیوسته این شعر در سینه مأمون بود تا دعبل بر او وارد شد(۱۲) پس به او گفت: قصیده تائیـّه خود را برای من بخوان وهیچ ضرری به تو نمی رسد ونسبت به هر چه در آن است در امان هستی؛ همانا من آن را می دانم و برایم نقل شده، فقط می خواهم از زبان خودت بشنوم. پس قصیده را برایش خواند تا به اینجا رسید:


۱ ـ «ألم ترَ أنّی مُذْ ثلاثین حِجّةً *** أروحُ وأغدو دائمَ الحَسَراتِ
۲ ـ أری فیئَهم فی غیرِهمْ مُتَقَسَّماً *** وَأیْدِیَهُمْ من فَیْئـِهمْ صَفِراتِ
۳ ـ فآلُ رسول الله نُحْفٌ جسومُهمْ *** وآلُ زیاد غُلّظُ القَصَرَاتِ
۴ ـ بناتُ زیاد فی الخدورِ مصونةٌ *** وبنتُ رسولِ اللهِ فی الفلواتِ
۵ ـ إذا وُتروا مَدّوا إلی واتریهمُ *** أکفّاً عن الأوتارِ مُنْقبضاتِ
۶ ـ فلولا الّذی أرجوه فی الیوم أو غد *** تقطّع نفسی إثْرَهمْ حسَرَاتی»


(۱ ـ آیا نمی بینی که من از سی سال پیش صبح و شام حسرت دائمی دارم. ۲ ـ می بینم که غنمیت آنها در میان غیر آنها تقسیم شده و دستهای آنها از غنیمت خودشان خالی است. ۳ ـ پس آل رسول خدا دارای جسمهایی لاغر هستند و آل زیاد دارای گردنهایی کلفت. ۴ ـ دختران زیاد در میان خیمه ها محفوظ هستند و دختران رسول خدا در بیابانها سرگردان. ۵ ـ هنگامی که به آنها ظلمی شود، دستهایی را به سوی ستمکارانِ به خود دراز می کنند که از انتقام بسته است. ۶ ـ پس اگر نبود آنچه در امروز یا فردا امید آن را دارم، جان من از شدّت حسرت، به دنبال آنها خارج می شد).


پس مأمون گریه کرد تا اینکه ریشهایش تَر شد، و اشکهایش بر گلویش جاری گشت و دعبل نخستین کسی بود که بر او وارد شد و آخرین کسی بود که از نزد او خارج شد.


۳ ـ شیخ الإسلام ابو اسحاق حموینی متوفّای (۷۲۲) از احمد بن زیاد از دعبل خزاعی نقل کرده است:
این قصیده را برای مولایم [امام] رضا(علیه السلام) خواندم:
مدارسُ آیات خَلَتْ من تِلاوة *** ومنزلُ وحی مُقفرُ العرصاتِ
و امام رضا(علیه السلام) به من فرمود: «أفلا اُلحِقُ البیتین بقصیدتک؟»؛ (آیا دو بیت به قصیده تو اضافه نکنم؟) گفتم: آری ای فرزند رسول خدا! پس فرمود:
«وقبر بطوس یا لها من مصیبة *** ألحّت بها الأحشاءُ بالزفراتِ
إلی الحشر حتّی یبعث الله قائماً *** یفرِّج عنّا الهمَّ والکرباتِ»
(و قبری در طوس است، چقدر مصیبت بزرگی است که به خاطر آن، از درون، نَفَس گرم و داغ بیرون می آید.
تا قیامت، تا آنگاه که خداوند، قائم را برانگیزاند و غمها و مصیبتها را از ما دور سازد).(۱۳)


دعبل می گوید: سپس بقیّه قصیده را خواندم و چون به این بیت رسیدم:
«خروجُ إمام لا محالة واقعٌ *** یقوم علی اسم الله والبرکاتِ»
(خروج امامی که حتماً واقع می شود و او بر اسم خدا و برکات قیام می کند)


امام رضا(علیه السلام) به شدّت گریست سپس فرمود: «یا دعبل نطق روح القدُس بلسانک، أتعرف من هذا الإمام؟»؛ (ای دعبل روح القدس با زبان تو سخن گفت، آیا می دانی این امام کیست؟). گفتم: نه، فقط شنیده ام امامی از شما خارج می شود که زمین را پر از عدل و داد می کند. پس فرمود: «إنّ الإمام بعدی إبنی محمّد، وبعد محمّد ابنه علیّ، وبعد علیّ ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّة القائم، وهو المنتظر فی غیبته، المُطاع فی ظهوره، فیملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلئت جوراً وظلماً، وأمّا متی یقوم فإخبارٌ عن الوقت.

لقد حدَّثنی أبی عن آبائه عن رسول الله(صلی الله علیه وآله) قال: مَثَلُه کَمَثَل الساعة لا تأتیکم إلاّ بغتة»؛ (همانا امام بعد از من فرزندم محمّد است، و بعد از محمّد فرزندش علی، و بعد از علی فرزندش حسن، و بعد از حسن فرزندش حجّت قائم است، و اوست که در زمان غیبتش به انتظارش هستند و در زمان ظهورش از او اطاعت می کنند و زمین را از عدل و داد پر می کند آن گونه که از ظلم و جور پر شده، وامّا اینکه چه زمانی قیام می کند، مانند خبر دادن از وقت قیامت است [که کسی جز خدا نمی داند]. همانا پدرم از پدرانش از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده است: مَثَل او مَثَل قیامت است که به سوی شما نمی آید مگر به طور ناگهانی).


امّا سخنان بزرگان شیعه:
جمع زیادی از بزرگان شیعه قصیده و داستان لباس و دزدها را ذکر کرده اند که این گفتار را با ذکر سخنان آنها طولانی نمی کنیم، تنها به سخنانی که در کلمات یاد شده نیستند بسنده می کنیم:
شیخ صدوق در «عیون» (۱۴) و «کمال الدین» (۱۵) از هروی نقل کرده است:


دعبل در مرو بر ابوالحسن رضا(علیه السلام) وارد شد و گفت: ای فرزند رسول خدا! من درباره شما قصیده ای گفته ام و قسم خورده ام آن را قبل از شما برای هیچ کس نخوانم. امام(علیه السلام) فرمود: بخوان. پس خواند و چون به این بیت رسید:
«أری فیْئَهُمْ فی غیرهم مُتَقَسَّماً *** وَأَیْدِیَهُمْ من فَیْئـِهِمْ صَفِراتِ»
ابوالحسن گریه کرد و فرمود: «صدقْتَ یا خزاعِیُّ»؛ (ای خزاعی! راست گفتی). و چون به این بیت رسید:
«إذا وُتِروا مَدّوا إلی واتریهمُ *** أکُفّاً عن الأوتارِ مُنقبضاتِ»
ابوالحسن دستها را برگرداند و فرمود: «أجل والله منقبِضات»؛ (بله به خدا سوگند بسته است).


و چون به این شعر رسید:
«لقد خِفْتُ فی الدنیا وأیّامِ سعیها *** وإنّی لأرجو الأمنَ من بعد وفاتی»
(همانا در دنیا و در روزگار سعی و تلاش آن، در ترس بودم و امید دارم که پس مرگ در امنیّت و آسایش باشم).
امام رضا(علیه السلام) فرمود: «آمنک الله یوم الفزع الأکبر»؛ (خدا تو را در روز ترس بزرگ ایمن کند). پس چون به این شعر رسید:
«وقبرٌ ببغداد لنفس زَکیّة *** تضمّنها الرحمنُ فی الغُرُفاتِ» (۱۶)


(و قبر انسانی پاک در بغداد است، و رحمان در غرفه های [بهشتی] آن را فرا گرفته است).
امام رضا(علیه السلام) فرمود : «أفَلا اُلْحِق لکَ بهذا الموضع بیتین بهما تمام قصیدتک؟»؛ (آیا در این جا دو بیت به شعرت اضافه نکنم تا قصیده ات تمام و کامل شود؟).


دعبل گفت: آری ای فرزند رسول خدا! پس امام(علیه السلام) فرمود:
«وقبرٌ بطوس یا لها من مصیبة *** تَوَقّدُ فی الأحشاءِ بالحُرُقاتِ
إلی الحشر حتّی یبعثَ اللهُ قائماً *** یُفرِّج عنّا الهمَّ والکُرُباتِ»
(و قبری در طوس است، و چقدر مصیبت آن بزرگ است که در درون، آتش به پا می کند. تا قیامت، تا آنگاه که خداوند قائم را برانگیزاند و غمها و مصیبتها را از ما دور سازد).


پس دعبل گفت: ای فرزند رسول خدا! این قبری که در طوس است قبر کیست؟ امام رضا فرمود: «قبری ولاتنقضی الأیّام واللیالی حتّی تصیر طوس مُختلَف شیعتی وزوّاری، ألا فمن زارنی فی غربتی بطوس کان معی فی دَرَجتی یوم القیامة مغفوراً له»؛ (آن قبر من است، و روزها و شبهایی نمی گذرد تا اینکه طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من شود، آگاه باشید هرکس مرا در غربتم در طوس زیارت کند، در روز قیامت با من و در درجه من در حالی که بخشیده شده می باشد). سپس امام رضا(علیه السلام) بلند شد و به دعبل امر کرد از جای خود بلند نشود.


آن گاه صدوق داستان لباس و دزدها را ذکر می کند و می نویسد:
دعبل کنیزی داشت که به خاطر دعبل جایگاهی پیدا کرده بود، و چشمش درد شدیدی گرفت، پزشکانی که برای معاینه آورده بودند گفتند: چشم راستش کور شده و ما راهی برای مداوی آن نداریم، ولی برای درمان چشم چپش تلاش می کنیم و امید داریم بهبود یابد. دعبل به این خاطر شدیداً ناراحت شد و زیاد ناراحتی می کرد تا اینکه از پاره پیراهن امام رضا(علیه السلام) یادش آمد، پس آن را به چشم کنیز مالید و با پاره ای از آن از اوّل شب چشمش را بست وقتی صبح شد دو چشم کنیز به برکت ابوالحسن [امام] رضا(علیه السلام) سالم تر از قبل شد(۱۷).(۱۸)


پی نوشت:

(۱). عبارت «بیعة الفلتات» اشاره است به سخن عمر: «کانت بیعة أبی بکر فلتة وقی الله شرّها»؛ (بیعت با ابوبکر از روی عجله و بدون فکر بود که خدا شرّ آن را از مسلمانان دور کند).
(۲). «نتات» از مادّه نتا به معنای ظهر و ارتفع می باشد، در أعیان الشیعة به جای واژه «نتات»، واژه «بتات» آمده است که ترجمه آن چنین می شود: ارثی را ادّعا کردند که حتماً در گمراهی بود.
(۳). در بعضی نسخه ها چنین ضبط شده است: «الکربات».
(۴). در برخی مصادر چنین ضبط شده است: «عزّ».
(۵). این ترجمه بنابراین بود که «فی الضلال» متعلّق به «نتات» باشد، و ممکن است صفت برای «قیل» که مصدر به معنای قول است یا صفت برای دعوی باشد که در این صورت ترجمه آن چنین می شود: و سخن آشکار و سراسر گمراهی اصحاب سقیفه مبنی بر ادّعای ارث، آشکار نمی شد و بالا نمی رفت. و شاید هم معنا این باشد: و سخن آشکار و سراسر گمراهی ... سخنی بلند و حساب شده نبود.
(۶). تمام این قصیده در أعیان الشیعة، ج ۶، ص ۴۱۸ وجود دارد.
(۷). الأغانی، ج ۱۸، ص ۲۹ [ج ۲۰، ص ۱۳۲ و ۱۶۲].
(۸). این، بیت سی امِ قصیده است و قصیده به همین بیت نامیده می شود.
(۹). معاهد التنصیص، ج ۱، ص ۲۰۵ [ج ۲، ص ۱۹۹، شماره ۱۱۵]؛ عیون أخبار الرضا، ص ۲۸۰ [ج ۲، ص ۲۹۶، ح ۳۴].
(۱۰). این سخن در معجم الاُدباء، ج ۴، ص ۱۹۶ [ج ۲۱۱، ص ۱۰۳]، و معاهد التنصیص، ج ۱، ص ۲۰۵ [ج ۲، ص ۱۹۹، شماره ۱۱۵]، وعصر المأمون، ج ۳، ص ۲۵۵ آمده است.
(۱۱). تاریخ مدینة دمشق، ج ۵، ص ۲۳۴ [ج ۶، ص ۷۷]؛ و در مختصر تاریخ دمشق، ج ۸، ص ۱۸۲.
(۱۲). و از اینجا به بعد در این کتابها آمده است: الأغانی، ج ۱۸، ص ۵۸ [ج ۱۸، ص ۱۹۵]؛ وزهر الآداب، ج ۱، ص ۸۶ [ج ۱، ص ۱۳۴]؛ ومعاهد التنصیص، ج ۱، ص ۲۰۵ [ج ۲، ص ۱۹۸، شماره ۱۱۵]؛ والإتحاف، ص ۱۶۵.
(۱۳). امام(علیه السلام) این بیت را پس از این سخن دعبل اضافه کردند: وقبرٌ ببغداد لنفس زَکیّة *** تضمّنها الرحمنُ فی الغُرُفاتِ و قبری در بغداد است که برای جانی پاک است که خداوند رحمن آن را در غرفه های بهشت جای داد.
(۱۴). عیون اخبار الرضا، ص ۳۶۸ [ج ۲، ص ۲۹۴، ح ۳۴، باب ۶۶].
(۱۵). کمال الدین، ص ۳۷۳ ـ ۳۷۶، باب ۳۵.
(۱۶). خداوند در سوره سبأ، آیه ۳۷ می فرماید : «وَمَآ أَمْوَالُکُمْ وَلاَ أَوْلادُکُم بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِندَنَا زُلْفَی إِلاَّ مَنْ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَـالِحاً فَأوْلَئِکَ لَهُمْ جَزَآءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُواْ وَهُمْ فِی ا لْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»؛ (اموال و فرزندانتان هرگز شما را نزد ما مقرّب نمی سازد، جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام داده اند؛ و آنها در غرفه های [بهشتی] در [نهایت] امنیت خواهند بود).
(۱۷). و این داستان را طبرسی در أعلام الوری، ص ۱۹۱ [ص ۳۱۶]، و إربلی در کشف الغمّة، ص ۲۷۵ [ج ۳، ص ۱۱۲] نقل کرده اند.
(۱۸). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، محمد حسن شفیعی شاهرودی، قلم مکنون، قم، ۱۴۲۸ ه. ق، ص ۲۳۳.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha