خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: امروز جهان با بحران تئوریک مفهوم «ملت» در برابر واقعیت «اُمت» مواجه شد. علوم سیاسی مدرن، عمدتاً بر پایه قرارداد وستفالیایی استوار است؛ جهانی متشکل از دولت-ملتهای محصور در مرزهای جغرافیایی که حاکمیت، تابعیت و مشروعیت در آنها به قلمروی سرزمینی گره خورده است.
در این پارادایم، رابطه «حاکم و شهروند» تابعی از شناسنامه و جغرافیاست. اما تحولات جهان اسلام، به ویژه در ژئوپلیتیک تشیع، همواره عنصری سرکش برای این نظریه بوده است. پدیدهای که در ایام اخیر شاهد آن بودیم – یعنی تشییع پیکر رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران در قلب عراق، خارج از مرزهای سرزمینی ایران – نه یک کنش ملی، که نمودی تکاندهنده از یک نظریه سیاسی-اعتقادی دیگر است و آن همان نظریه «امام اُمت» است.
امروز شاهد حضور میلیونی و خودجوش در عراق بودیم، که نه صرفاً یک ادای احترام سیاسی به همسایه، بلکه اعمال حاکمیت نرم و معنوی یک «امام» بر پیکره «اُمت» اسلامی، ورای حصارهای جغرافیایی دولتهای مدرن است.
برای درک این واقعه، ابتدا باید مرز مفهومی این دو پارادایم را روشن ساخت.
پارادایم دولت-ملت (Nation-State): حاکمیت در این مدل، «سرزمینمحور» است. رئیس یک کشور، رئیس جمهور یا نخستوزیر، تنها بر شهروندان دارای پاسپورت همان کشور در چارچوب مرزهای بینالمللی حکم میراند. اطاعت از او، اطاعتی حقوقی و مدنی است که با رد شدن از مرز، اعتبار خود را از دست میدهد. اگر رئیس جمهور فرانسه فوت کند، مردم ویتنام عزادار نمیشوند، زیرا رابطه آنان «ملی» نیست.
پارادایم امام-اُمت (Imam-Ummah): در اینجا، رابطه بر اساس «عقیده و ولایت» شکل میگیرد. امام، رهبر یک جغرافیا نیست، بلکه رهبر یک «قلبها» و «اعتقادات» است. محدوده فرمانروایی او، نه مرزهای خاکی، که «مرزهای ایمان» است. «امامت» به معنای پیشوایی مطلق، حق صدور حکم و فرمان برای پیروان را فارغ از محل سکونتشان به او میدهد. در این منطق، یک شیعه در بصره، صنعا یا لاهور، به همان اندازه خود را مطیع «ولیّ» خود میداند که یک ایرانی تهرانی.
حالا با تشییع رهبر شهید ایران در عراق؛ بطلان مرزها و اثبات ولایت اتفاق می افتد. واقعه تشییع در عراق، تجلی عینی این پارادایم دوم است. چرا این رویداد را نمیتوان با منطق متعارف «روابط بینالملل دوستانه» یا «همسایگی» تحلیل کرد؟ چون این حضور، از سطح یک هیئت سیاسی یا یک راهپیمایی نمادین حزبی عبور کرده و به بدنه مردم کوچه و بازار رسیده است. این تودههای میلیونی، برای تسلیت گفتن به یک «رئیس جمهور خارجی» نیامده اند؛ آنها در سوگ «امام» خود نشسته اند.
اگر رهبری صرفاً «رهبر ایران» بود، سوگواری در کربلا و نجف توجیهپذیر نبود. اما وقتی او را «امام امت» بدانیم، حضور در تشییع جنازهاش در عراق دیگر یک کنش «فراملی» نیست، بلکه کنشی «درونامتی» است. در نگاه یک شهروند عراقی پیرو ولایت، او مرز جغرافیایی را طی نکرده، بلکه «ولیّ امر» او، پیکرش در محدوده امت خود در حال طواف است و او موظف است حرمت آن را پاس بدارد.
حکم امام، دیوار مرزها را نمیشناسد. در نظام فکری ولایی، اگر امام حکمی صادر کند، جغرافیا مانع نیست. تشییع در عراق نیز ذیل همین منطق قرار میگیرد؛ نوعی «اجابت» خودانگیخته به ندای تکلیف الهی-عقیدتی که نیازی به گذرنامه دیپلماتیک ندارد.
حال این سوال مهم بوجود می آید که چرا این رویداد «امامت» را ثابت میکند؟ طبیعی بودن یک واقعه در ایران و غیرطبیعی بودن آن در عراق، دقیقاً کلید اثبات این نظریه است. در ایران، شاید (با تقلیل نگاه) بتوان گفت تعلق خاطر به دلیل «ملیت» مشترک است. اما در عراق، این تعلق ملی وجود ندارد. اگر علت حضور، صرفاً سیاسی بود، با تغییر دولتها این علاقه از بین میرفت. این بقای حیرتانگیز و این بروز احساسی در هنگامه وداع، نشان میدهد که رابطه از جنس «عقد قلوب» است، نه «قرارداد اجتماعی».
تشیع در عراق ثابت کرد که امامت یک قرارداد حقوقی محدود به قانون اساسی ایران نیست، بلکه یک حقیقت تکوینی در قلوب میلیونها انسان در سراسر جهان است. این جمعیت، مریدانی بودند که نه به حکم عقل مصلحتاندیش سیاسی، که به حکم عشق و رابطه مأموم و امام، خود را به کاروان تشییع رساندند تا ثابت کنند تار و پود این پیوند از سیم خاردار مرزها برندهتر است.
تشییع تاریخی در عراق، نه فقط یک مراسم وداع، که یک مانور عقیدتی عظیم و بیهزینه برای نظم جهانی بود. این پیام را به جهان مخابره کرد که در قرن بیست و یکم، هنوز پارادایمی وجود دارد که در آن، نقشههای جغرافیایی رنگ میبازند و «امت» جای «ملت» را میگیرد. این واقعه نشان داد که «امام امت» مفهومی انتزاعی نیست؛ او وجودی دارد که حضورش مرزها را در هم میشکند، فرمانش قلبها را مسخر میکند و فقدانش، از بغداد تا تهران و صنعا و لاهور و کراچی را یکپارچه سیاهپوش میسازد. این همان منطقی است که علوم سیاسی سکولار از فهم آن عاجز است، چرا که کلید فهم آن در «ولایت» است، نه در «دولت».
زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.
نظر شما