خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا:
امام علی(علیه السلام) در بخشی از خطبه ۱۶۰ «نهج البلاغه» بعد از بیان عظمت پروردگار و حمد و سپاس او و نشانه های ذات پاکش در جهان هستی به پند و اندرز غافلان می پردازد و به سراغ یکی از مهم ترین مسائل یعنی موضوع «خوف» و «رجاء» می رود؛ حقیقتِ آن را می شکافد و نشانه های آن را شرح می دهد و مدّعیان دروغینش را رسوا می سازد؛ می فرماید: (او گمان می برد، به خدا امیدوار است؛ اما سوگند به خدا دروغ می گوید)؛ «یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللّهَ، کَذَبَ وَ الْعَظِیمِ!».(۱) سپس به ذکر دلیل می پردازد و می فرماید: ([اگر راست می گوید] چرا این امیدواری در عملش دیده نمی شود؟
زیرا هر کس به چیزی امید دارد، در عملش مشاهده می شود)؛ «مَا بَالُهُ لَا یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟ فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ». این دلیل بسیار روشنی است. کشاورزی و باغبانی که به گرفتن محصول از زمین و باغش امید دارد، به آبیاری مرتب و دفع آفات و فراهم کردن تمام مقدّمات و وسایل نموّ و پرورش محصول می پردازد. اگر باغبان و کشاورزی ادّعای چنین امیدی را کرد؛ ولی در خانه اش نشست و دست به کاری نزد، همه می دانند این یک امید کاذب است؛ خیال امید است، نه امید.
امید به لطف پروردگار، هنگامی امید راستین است که همگام با اطاعت فرمان او و قدم گذاشتن در مسیر رضای او باشد. خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کردند: گروهی به سراغ گناه می روند و می گویند: به لطف خدا امید داریم. امام ششم(ع) فرمود: «کَذَبُوا لَیْسُوا بِرَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَیْءٍ هَرَبَ مِنْه» (۲)؛ (آنها دروغ می گویند؛ دارای رجاء و امید نیستند. کسی که به چیزی امید دارد، به دنبال آن می رود و کسی که از چیزی می ترسد از آن می گریزد).
امیرمومنان(علیه السلام) در ادامه، به بیان کسی که مبدأ اصلی خوف و رجاء است پرداخته، می فرماید: (هر امیدی جز امید به خداوندِ متعال نابجا، و هر ترسِ واقعی جز ترس از [مخالفت با] خدا نادرست است)؛ «وَ کُلُ رَجَاءٍ إِلَّا رَجَاءَ اللهِ تَعَالَی فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ(۳) وَ کُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ(۴) إِلَّا خَوْفَ اللهِ». دلیل آن روشن است؛ زیرا هیچ مبدأ خیری جز خدا وجود ندارد، و هر کسی جز او بتواند خیری انجام دهد به کمک اوست. بنابراین تنها باید به ذاتِ پاکِ او امیدوار و فقط از مخالفت فرمان او بیمناک باشیم.
سپس اشاره به نکته مهمّی می فرماید و آن تضادّی است که در اعمال مردم در خصوص موضوع خوف و رجاء وجود دارد. می فرماید: (این مدّعی کاذب در مسائل مهمّ به خدا امید دارد و در مسائل کوچک به بندگان خدا؛ در حالی که تواضع و احترامش در برابر بندگان [برای همان مسائل کوچک] بیش از خداست)؛ «فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ یَرْجُو اللهَ فِی الْکَبِیرِ، وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لَا یُعْطِی الرَّبَّ!». در ادامه این سخن به علت این موضوع پرداخته، می فرماید: (چه شده که باید در حقّ خدا کوتاهی شود، و کمتر از حقّ بندگان رعایت گردد؟
آیا می ترسی در اظهار امید به خدا دروغگو باشی؟ یا او را شایسته امید نمی دانی؟ [که این هر دو خیالی است باطل])؛ «فَمَا بَالُ اللهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذِباً؟ أَوْ تَکُونَ لَا تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟». به یقین، کسی که به خدا اعتقاد دارد و او را بر هر چیز قادر می شمرد، به رحمانیّت و رحیمیّت و جود و کرمش نیز ایمان دارد. امکان ندارد امیدش به خدا امید کاذبی باشد و یا اینکه او را شایسته امید نداند. اگر درست در این گونه افکار بیندیشیم، انحراف از اصل توحید و خداشناسی را در آن به وضوح در می یابیم.
سپس امام(علیه السلام) از رجاء به خوف منتقل می شود و همین مقایسه را در مورد خوف بیان می دارد؛ می فرماید: (همچنین اگر او از یکی از بندگان خدا بترسد به سبب این خوف، برای او اهمّیّتی قائل می شود که برای خدا قائل نیست؛ در واقع خوف از بندگان را نقد می شمرد و خوف از پروردگار خویش را [نسیه و] وعده ای دور از انتظار!)؛ «وَ کَذلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لَا یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً(۵) وَ وَعْداً».
به طور مسلّم این برخورد دوگانه، ناشی از ضعف ایمان است؛ چرا که بندگان ضعیف، قدرتی ناچیز دارند که قابل مقایسه با قدرت خدا نیست. اگر تمام قدرت آنها را به اندازه جرقّه ای فرض کنیم، قدرت عظیم پروردگار از دریاها آتش سوزان، برتر است. چگونه ممکن است انسانی به چگونگی این دو مبدأ خوف آشنا باشد؛ ولی از جرقّه بترسد و از دریای آتش نهراسد!؟ البتّه ممکن است منشأ این تفاوت، امید بیش از حدّ به کَرَم و لطف خدا باشد که آن نیز ناشی از غفلت است؛ زیرا او ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت و اشدّ المعاقبین است در موضع عذاب و نقمت.
از آنجا که این برخورد دوگانه با خدا و خلق، ناشی از ضعفِ شناخت و کوته بینی است، امام(علیه السلام) در پایان این بخش از سخنان دلنشینش به برخورد دوگانه این گونه افراد با دنیا و آخرت می پردازد؛ می فرماید: (همچنین کسی که دنیا در چشم او بزرگ جلوه کند و جایگاه آن در قلبش مهمّ باشد، آن را بر خداوند متعال مقدّم می دارد، از همه چیز می بُرَد و به دنیا می پیوندد و برده آن می شود!)؛ «وَ کَذلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَهَا عَلَی اللهِ تَعَالَی، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا».
درست، عکس پرهیزکارانِ با ایمان که امام(ع) در «خطبه متّقین» درباره آنها فرموده است: «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ»؛ (خدا در نظر آنان با عظمت جلوه کرده؛ در نتیجه، غیر خدا هر چه هست در نظر آنها کوچک است). کار آنها به جایی می رسد که همچون عُمَر سعد بر این عقیده پافشاری می کنند که رها کردن مُلک ری به جهت ترس از عذاب قیامت و متنعّم شدن به نعمت های بهشتی، نقد را با نسیه معامله کردن است و هیچ عاقلی تن به این معامله نمی دهد:
«اَلا إِنَّمَا الدُّنْیَا لِخَیْرٌ مُعَجَّلٌ *** فَمَا عَاقِلٌ باعَ الْوُجُودُ بِدَیْن».(۶)، (۷)
پی نوشت:
(۱). تعبیر به «والعظیم» به جای «والله العظیم» به دلیل این است که گاهی حذف موصوف و تکیه بر صفت، تأکید بیشتری نشان می دهد؛ یعنی آن قدر این وصفِ عظمت برای ذات پاک او ثابت و مسلّم است که گویی نامی از نام های اوست.
(۲). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷ قمری، چاپ: چهارم، ج ۲، ص ۶۸، (باب الخوف و الرجاء).
(۳). «مدخول» از ماده «دخل» (بر وزن اَجَل) به معنای فساد کردن گرفته شده؛ بنابراین مدخول یعنی چیزی که فاسد یا غشّ در آن است.
(۴). «مُحَقّق» به معنای معلوم و قطعی در جمله بالا صفت برای خوف است ـ و باید مجرور باشد ـ اشاره به اینکه ترسِ واقعی تنها از خداست؛ چرا که اوست که بدکاران را کیفر می دهد؛ بنابراین اگر از خدا بترسیم و نافرمانی او نکنیم از هیچ چیز و هیچ کس نخواهیم ترسید؛ ولی بسیاری از شارحان و مترجمان، «مُحَقّق» را خبر «کُلّ خوف» گرفته اند و در مرجع ضمیر «فَاِنّه» و همچنین استثناء و مفهومِ مجموعِ جمله، گرفتار مشکلات زیادی شده اند؛ حال آنکه اگر «مُحَقّق» را صفت خوف بگیرند، مفهوم این جمله کاملا واضح است. قابل توجه اینکه جمله قبل که درباره رجاء صحبت می کند، قرینه خوبی بر معنایی است که بیان شد.
(۵). «ضمار» به معنای وعده دور و دراز است. این واژه به معنای مخفی و پنهان و چیزی که امید چندانی به آن نیست به کار می رود.
(۶). این مضمون اشعار معروفی است که از عُمَر سعد هنگامی که ابن زیاد پیشنهاد جنگ با امام حسین(علیه السلام) را به او کرد و وعده فرمانداری ری را به او داد و او نخست در انتخاب میان این دو، حیران گشت و سرانجام تصمیم به جنگ گرفت، نقل شده است. این اشعار در موسوعة امام حسین(علیه السلام)، گروهی از نویسندگان، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی، تهران، ۱۳۷۸ شمسی، چاپ: اول، ج ۲، ص ۶۷۲ به بعد به طور کامل آمده است و نیز در تاریخ الأمم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، تحقیق: محمد أبو الفضل ابراهیم، دار التراث، بیروت، ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۷ میلادی، چاپ: دوم، ج ۵، ص ۴۰۹ در حوادث سال ۶۱ هجری بخشی از آن نقل شده است.
(۷). گردآوری از: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: اول، ج ۶، ص ۲۲۲.
نظر شما