۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۹
آفرینش افراد جهنّمی با وجود علم به جهنمی شدن و مسئله عدل الهی!؟

چرا خداوند گنهکارانی که عاقبتشان جهنم است را با علم به جهنمی شدنشان آفرید؟ آیا این مسأله با عدل الهی منافات ندارد؟ اولا: اصل «وجود» انسان، به عنوان امری برآمده از فیض الهی، بر «عدم» او ترجیح دارد و سعادت و شقاوت امری عارضی و اکتسابی است؛ ذات خداوند اقتضای آفرینش موجودات را دارد و هر چیزی که اقتضای هستی یافتن را داشته باشد از سوی خدا فیض وجود را دریافت می کند.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: در آیات فراوانی به گستردگی علم خداوند اشاره شده است. به عنوان مثال در آیه ۵۹ سوره انعام می خوانیم: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها»؛ (کلیدهای غیب، تنها نزد اوست و جز او، کسی آنها را نمی داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می داند هیچ برگی [از درختی] نمی افتد، مگر اینکه از آن آگاه است). با توجه به اینکه خداوند از ازل به همه چیز علم دارد و می داند در بین انسان ها چه کسانی شقی و گنهکار خواهند شد و عاقبتشان جهنم خواهد بود؛ چرا چنین انسان هایی را خلق کرده است تا به چنین سرنوشتی دچار شوند؟ آیا این مسأله با عدل الهی منافات ندارد؟

در پاسخ به این سؤال چند نکته باید مورد توجه قرار گیرد:

۱)اصل وجود انسان، حتی انسان گنهکار به عنوان امری برآمده از فیض الهی، بر «عدم» او ترجیح دارد و سعادت و شقاوت امری عارضی و اکتسابی است:
ما در بحث های خداشناسی معتقدیم که ذات خداوند اقتضای آفرینش موجودات را دارد و هر چیزی که اقتضای وجود و هستی یافتن را داشته باشد یا امکان این را داشته باشد که به وجود بیاید، از سوی خدا فیض وجود را دریافت می کند و خداوند بخلی در وجود و هستی دادن به آن، نمی ورزد؛ (۱) چرا که خداوند «فیّاض مطلق» است و منشأ تمام صفات حسنه، و اقیانوس مواج کمالات موجود در عالم، و هستی مخلوقات از جمله «افاضات» خداوندی است که عین کمال است.

او با خلقت مخلوقات اولین مرحله کمال را برای خلایق ایجاد فرموده تا سکوی پرش به مراحل دیگر تکامل قرار دهند و ابزار رسیدن به کمال بالاتر را در اختیار آنها قرار داده است تا به نهایت مرحله ممکن که لقاء او است برسند. (۲) بنابراین اگر بنابر قواعد و قوانین حاکم بر طبیعت و جهان، نطفه از مردی در رحم زنی پدید آمد، لاجرم انسانی به دنیا خواهد آمد. پس در اسباب و مسبباتی که خداوند برای جریان یافتن امور عالم وضع کرده، تنها به دنیا آمدن انسان با توانایی های فراوان برای رسیدن به کمال - البته در صورت فراهم بودن شرایط و اسباب - است که اصالت دارد و اینکه چه وصفی اعم از شقاوت یا سعادت پیدا می کند، اموری عارض بر اصل به دنیا آمدن اوست و اکتسابی است.

قرآن کریم در آیه ۱۰۶ سوره هود در بیان همین اکتسابی بودن سرنوشت انسان می فرماید: «فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا»؛ (آنها که شقاوتمند شدند) و یا در آیه ۱۰۸ سوره هود می‌ گوید: «أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا»؛ (اما آنها که سعادتمند شدند). این بیانات قرآنی بر اکتسابی بودن مسأله سعادت و شقاوت آدمی دلالت دارند، چرا که اگر شقاوت و سعادت انسان غیر اکتسابی بود، می بایست گفته شود: «اما الاشقیاء و اما السعداء» و مانند آن، که در این صورت تعلیم و تربیت لغو و بیهوده بود و آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی و نصیحت و اندرز و تشویق و توبیخ و سرزنش و ملامت و مؤاخذه و سؤال و بالاخره کیفر و پاداش همگی بی‌ معنی بود.

آیاتی مانند آیات فوق می گویند: در آن روز گروهی در پرتو اعمالشان سعادتمند و گروهی بخاطر اعمالشان شقاوتمندند و خدا می‌ داند چه کسانی به اراده خود و به خواست و اختیار خود در طریق سعادت گام می‌ نهند و چه گروهی با اراده خود در مسیر شقاوت گام می‌ نهند و این آگاهی به معنی مجبور بودن آنها نیست.

شاهد سخن اینکه آیات فوق، به دنبال بیان داستان هایی از اقوام پیشین است که گروه عظیمی از آنها بر اثر ظلم و ستم و انحراف از جاده حقّ و عدالت، و آلودگی به مفاسد شدید اخلاقی، و مبارزه با رهبران الهی گرفتار مجازات های دردناکی در این جهان شدند. (۳) در نتیجه اگر خداوند انسان را خلق کرده و اسباب هدایت را در اختیار آنها قرار نداده بود اعتراض به خلقت چنین انسانی معنی داشت؛ اما وقتی با وجود اسباب هدایت انسان با اختیار مسیر شقاوت را انتخاب می کند نباید به خلقت او اعتراض کرد.

۲) خداوند انسان ها را بر فطرت پاک آفریده و انسان گنهکار از ابتدا گنهکار نبوده و با اختیار این مسیر را انتخاب کرده است؛ لذا خلقت او منافاتی با عدل الهی ندارد:
درست است که خداوند از ازل می دانست چه کسانی گنهکار خواهند بود و با علم به عملکرد انسانها آنها را خلق کرده است، اما این علم ازلی سبب اجبار انسان بر عملی نمی شود! چرا که خدا می دانسته انسان از روی اختیار اقدام به عملی می کند؛ درست مثل استادی که می داند فلان شاگردش بخاطر کوتاهی در درس، آخر سال رفوزه‌ می شود. (۴) در عین حال وجود انسان و تلاش برای رسیدن به کمال بهتر از عدم است؛ چنانکه حضور شاگرد در مدرسه بهتر از ترک تحصیل است. آنچه اهمیت دارد وجود معلمی دانا و توانا و تشویق انسانها به تلاش برای موفقیت است. اگر چنین معلمی وجود داشته باشد به ندرت شاگردی رفوزه می شود.

حال خداوند همه انسان ها را بر فطرت پاک آفریده است؛ چنانکه رسول خدا(صلی‌ الله ‌علیه وآله) می فرماید: «ما مِنْ مَوْلُودٍ اِلاّ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَهِٔ» (۵)؛ (تمام انسانها بر فطرت [سالم] متولد می شوند). علاوه بر آن مسیر کمال را نیز به انسان نشان داده است؛ چنانکه در آیه ۳ سوره دهر آمده: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً»؛ (ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزاری کند یا کفران).

از طرف دیگر با ارسال انبیاء و اولیاء، بهترین راهنما و معلم را برای هر امتی فرستاده است و هیچ امتی را از این نعمت محروم نکرده است؛ چنانکه در آیه ۴۷ سوره یونس می خوانیم: «وَ لِکُلِ‌ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ»؛ (و برای هر امتی رسولی است، هنگامی که رسولشان به سوی آنها بیاید خداوند به عدالت در میان آنها داوری می کند و ستمی به آنها نمی شود). طبق این آیه هنگامی که فرستاده هر امتی آمد و ابلاغ رسالت کرد و گروهی در برابر حق تسلیم شدند و پذیرفتند و گروهی به مخالفت و تکذیب برخاستند، خداوند با عدالتش در میان آنها داوری می کند و به هیچکس ستمی نمی شود. (۶)

در چنین شرایطی که انسان ابزار رسیدن به کمال را داراست و شرایط کمال نیز برای او فراهم است خلقت او نعمت و جود به شمار می آید و هرگز با عدل الهی منافات ندارد: من نکردم خلق‌ تا سودی کنم‌ *** بلکه تا بر بندگان جودی‌ کنم. (۷)

۳) بهشتی شدن همه انسان ها تنها با جبر سازگار است:
نجات یافتن همه بندگان از جهنم و منحصر شدن آفرینش خداوند به انسان های بهشتی به معنای پدید آمدن جبر است؛ زیرا ما از یک سو، اختیار انسان را به معنای امکان انتخاب بین اعمال شر یا خیر تعریف می کنیم، و از سوی دیگر در فرض بهشتی شدن همگان، باید انسان هایی را تصور کنیم که جز خوبی چیزی را انتخاب نکنند و الا محکوم به عدم می باشند. بدیهی است که در چنین وضعیتی، اختیار معنا نخواهد داشت و همگی آن ها با «جبر» و «سلب آزادی و اختیار» رهسپار بهشت می گردند.

انسان ـ با همین اختیار و قدرت انتخابش ـ شاهکار خلقت خداوند است و خلق انسان نشانه اوج حکمت و عظمت پروردگار می باشد. در بین موجودات، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه ای از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه ای است از هر دو، و تنها موجودی است که از نیروهای مختلف مادّی و معنوی، جسمانی و روحانی تشکیل شده و استعداد تکامل و پیشروی نامحدود را دارا است و آیینه تمام نمای عالم هستی می باشد.

بنابراین، بر سائر مخلوقات برتری دارد. امیرمومنان علی(علیه السلام) در کلامی بسیار زیبا به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَهِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَهٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَهً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ‌ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِم» (۸)؛ (خداوند عزّ و جلّ در فرشتگان عقل را بدون شهوت و در چهارپایان شهوت را بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. حال کسی که عقلش بر شهوتش غالب گردد به یقین از فرشتگان بهتر بوده و آن که شهوتش برعقلش غالب شود حتما از چهار پایان بدتر می ‌باشد). آری همه انسان ها برترند، اما بالقوّه و بالاستعداد، یعنی همگی این زمینه و شایستگی را دارند، حال اگر از آن استفاده نکنند، و سقوط نمایند، مربوط به خودشان است.

۴) بهشتی خلق شدن بدون اختیار و امتحان عبث است:
علاوه بر این، اگر قرار بود خلقت ابنای بشر از سوی خداوند فقط به بندگانی تعلّق گیرد که اطاعت می کنند و به بهشت می روند، اصولا خود بهشت و نعمات آن نیز بیهوده بود. زیرا بهشت پاداش کسانی است که با انتخاب های درست خویش، امتحان های سخت الهی را پشت سر گذاشته و فضیلت های وجودی خود را به فعلیت رسانده باشند و این موضوع فقط وقتی قابل تصور است که بنده، با اختیار و با امکان ارتکاب معاصی، از آنها صرف نظر کرده و اطاعت خداوند را به جا آورده باشد.

در غیر این صورت اگر انسانی مرتکب معصیت نشود، این دوری از معصیت، نه به انتخاب خود او بلکه بخاطر این است که معصیت در حق او سالبه به انتفاء موضوع است و اصلا زمینه معصیت نداشته تا مرتکب آن گردد؛ و روشن است در چنین وضعیتی رشد معنوی ای پدید نیامده تا در ازای آن کسی سزاوار بهشت برین باشد.

جمع بندی اینکه خداوند طبق صریح آیات مختلف قرآن همه انسانها را پاک آفریده و اسباب سعادت و تکامل را در اختیار همگی گذاشته است، ولی گروهی با اعمال خویش خود را نامزد دوزخ می ‌کنند و سرانجام شان شوم و تاریک است و گروهی با اعمال خود، خود را نامزد بهشت می‌ سازند و عاقبت کارشان خوشبختی و سعادت است. (۹)

پی نوشت:

(۱). بدایة المعارف الالهیة، خرازی، سید محسن، مؤسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۲۲هـ ق، چاپ نهم، ج ۱، ص ۱۲۷.

(۲). اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان، قم، ۱۳۸۵ هـ ش، چاپ اول، ج ‌۱، ص ۶۰.

(۳). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ ھ ش، چاپ سی و دوم، ج ‌۹، ص ۲۳۶-۲۳۷.

(۴). پیام امام امیر المومنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ اول، ج ‌۴، ص ۱۶۶.

(۵). بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق، چاپ دوم، ج ‌۵، ص ۲۹۶، باب (الاطفال و من لم یتم علیهم الحجة فی الدنیا)، ذیل ح ۲۲.

(۶). تفسیر نمونه، همان، ج ‌۸، ص ۳۰۵.

(۷). اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، همان.

(۸). وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، مؤسسة آل البیت(علیهم السلام)، قم، ۱۴۰۹ هـ ق، چاپ اول، ج ۱۵، ص ۲۰۹.

(۹). تفسیر نمونه، همان، ج ۷، ص ۲۰.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha