به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ مستند داستانی «خودم میبینم» به کارگردانی مهدی لاری و تهیهکنندگی نوید نیلچی، روایتی الهامبخش از زندگی موسی عصمتی، شاعر معاصر و معلم روشندل متولد روستای شوریجه سرخس است. این فیلم به تجربه انسانی تحولآفرین عصمتی میپردازد؛ مردی که رویای کودکیاش با از دست دادن بینایی پایان یافت اما با تکیه بر اراده، مسیری جدید خلق کرد. «خودم میبینم» که ابعاد فرهنگساز زندگی دکتر موسی عصمتی را به تصویر میکشد در بخش ملت قهرمان شانزدهمین دوره از جشنواره مردمی فیلم عمار شرکت کرده است.
مهدی لاری درباره هدف خود از ورود به عرصه هنری گفت: «پیشینه فعالیت در حوزه گرافیک، ضرورت دستیابی به بیان هنری کارآمد برای انتقال مشاهدات عینی و حس درکشده از پدیدهها را برجسته ساخته است. ورود به حوزه مستندسازی، بستری وسیعتر برای نمایش مفاهیم و معرفی جامع شخصیتهای محوری فراهم میآورد. هدف اصلی، اطمینان از تحقق بهترین بستر هنری جهت انتقال حس فرهنگی مثبت و ارائه تصویری چندوجهی از سوژه مورد نظر است.»
لاری، کارگردان مستند «خودم میبینم» درباره ایده اصلی شکل گیری این مستند گفت:«در جریان فعالیتهای مستمر تیم تولید محتوا با تمرکز بر فضای مجازی، شعر منسوب به دکتر موسی عصمتی که پاییز سال ۱۴۰۳ درباره حادثه جانخراش معدن طبس در فضای مجازی منتشر و مورد توجه قرار گرفته بود، به عنوان یک سوژه جدید معرفی شد. با توجه به تخصص تیم در تولید محتوای ویدیویی و کلیپسازی، هدف اولیه، انجام یک مصاحبه کوتاه با ایشان بود. با پیشبرد مراحل پژوهش، شامل مطالعه دقیق کانال تلگرامی ایشان و بررسی خاطرات منتشر شده، مشخص شد که این سوژه قابلیتی فراتر از یک مصاحبه کوتاه دارد و از ابعاد غنی و چندوجهی برخوردار است که پتانسیل تبدیل شدن به یک اثر مستند بلند را دارد. عامل اصلی جذب تیم تولید این مستند به این سوژه، نه تنها شهرت شعر مرتبط با طبس، بلکه شعر دیگری بود که توسط پدر مرحوم آقای عصمتی سروده شده بود. مضمون این شعر، بهویژه اشاره به «نان حلال» و رنجهای کارگری پدر، توانست همذاتپنداری عمیقی در میان اعضای تیم ایجاد کند به ویژه پژوهشگر اصلی که سابقه از دست دادن پدر را داشت. این درک عمیق، نشان داد که این روایت، علاوه بر اهمیت تاریخی ملی، دارای یک ارزش انسانی و اجتماعی جهانی است؛ چرا که مسئله بنیادین پدر و خانواده همواره برای عموم مخاطبان جذاب و قابل تامل باقی میماند.»
مهدی لاری در ادامه بیان کرد: «بر اساس یافتههای اولیه و در پی تعمیق پژوهش صورت گرفته پس از برقراری ارتباط با دکترعصمتی، مشخص شد که این پرونده دارای چهار محور داستانی و محتوایی قدرتمند است که قابلیت تبدیل شدن به یک اثر مستند جامع را فراهم میآورد. در حالی که تمرکز اولیه بر شعر منسوب به پدر و شخصیت ایشان بود، مصاحبههای تکمیلی، ابعاد انسانی و فرهنگی چشمگیرتری را آشکار ساخت. یکی از نقاط کانونی و تاثیرگذار، وضعیت نابینایی آقای عصمتی است. این بُعد، یک لایه دراماتیک قوی ایجاد میکند؛ با وجود محرومیت بینایی، ایشان توانستهاند خاطره بصری پدرشان را در طول سالها به شکلی زنده و ملموس حفظ کرده و این حس عمیق را با هنرمندی به مخاطب منتقل سازند. این تضاد میان فقدان فیزیکی و غنای ذهنی، پتانسیل بالایی برای ارتباط عاطفی با بیننده دارد. بررسی زندگی ایشان، بُعد فداکاری مادر را آشکار ساخت. داستان تحمل سختی دوری و محرومیت از دیدار فرزند به دلیل فراهم آوردن مسیر تحصیل برای فرزند نابینا، نمونهای برجسته از ایثار والدینی است که میتواند به عنوان یک روایت پشتیبان قدرتمند در ساختار مستند قرار گیرد این پرونده جنبههای مهمی در حوزه ادبیات فارسی و تلاش برای حفظ این میراث فرهنگی را در برمیگیرد. فعالیتهای آقای عصمتی در حفظ و ترویج زبان فارسی و برقراری ارتباطات فرهنگی با کشورهای همجوار فارسیزبان، ابعاد ملی و منطقهای پروژه را تقویت میکند و از حالت شخصی خارج میسازد. جنبه چهارم، مربوط به نقش حیاتی همسر ایشان است. همسر ایشان سالها با عشق، ایثار و تلاش مستمر، زندگی مشترک را در کنار همسری نابینا مدیریت کردهاند. این روایت یک الگوی معاصر از تعهد، عشق پایدار و توانمندسازی فردی در بستر یک رابطه زناشویی موفق را به نمایش میگذارد. تحلیل چهار محور فوق نشان میدهد که پرونده دکترعصمتی تنها محدود به یک واقعه یا شعر خاص نیست، بلکه مجموعهای غنی از داستانهای انسانی در حوزههای خانواده، ایثار، فرهنگ و چالشهای زیستی است. این تنوع موضوعی، ساختار مستند بلند را تقویت کرده و تضمین میکند که مخاطبان با سلایق مختلف جذب اثر خواهند شد. پژوهش آتی باید این ابعاد را به شکلی منسجم و با رعایت سلسله مراتب داستانی در هم تنیده سازد.»
این کارگردان درباره چالشهای ساخت این مستند توضیح داد: «آغاز همکاری با این سوژه با یک چالش لجستیکی همراه بود که به یک خاطره ماندگار تبدیل شد. برنامهریزی اولیه برای انجام مصاحبه در تهران صورت گرفته بود، زیرا تیم گمان میکرد محل سکونت ایشان در هاشمی، محلهای در پایتخت است اما مشخص شد که منظور از محله هاشمی، محل سکونت ایشان در مشهد بوده است. این موضوع، مستلزم تغییر برنامهریزی و سفر تیم به مشهد شد. در آن ایام، خود دکترعصمتی نیز روحیه بسیار خوبی به تیم میدادند. از سوی دیگر همزمانی تولید مستند با جنگ دوازده روزه نیز کار بازسازی را سختتر کرد. بزرگترین چالش، یافتن سوژهای برای ایفای نقش کودکی آقای عصمتی بود؛ فردی که باید هم شباهت ظاهری میداشت و هم میتوانست تضاد بینایی و نابینایی را بهخوبی در بازی خود منعکس کند.»
لاری افزود: «یکی از سختیهای کار در مرحله نگارش این بود که تمامی اعضای تیم با هم به پژوهش نشستیم. از آنجا که مستندات و تصاویر کمی از دوران کودکی و جوانی آقای عصمتی، بهخصوص با توجه به دوری ایشان از خانواده موجود بود، به این نتیجه رسیدیم که اگر بتوانیم دوران کودکی و لحظه نابینا شدن ایشان را به تصویر بکشیم، درک مخاطب از شرایط بزرگسالی ایشان عمیقتر خواهد شد. از این رو، داستان را به چند بخش تفکیک کردیم که شامل بخش پدر، بخش مادر، بخش ادبیات فارسی و شعر بود. هدف این بود که با تزریق یک رنگ و لعاب هنری ویژه، مخاطب از تماشای مستند لذت ببرد. از سوی دیگر، چالش اصلی که شخص من را آزار میداد، مسئله ارتباطات اداری بود. برای انجام هر مصاحبه یا پیش بردن هر مرحله از کار، مجبور به ارسال نامههای متعدد و انتظار طولانی برای دریافت پاسخ بودیم. این دوره انتظار، بسیار فرسایشی است اما میپذیریم که این نیز جزئی از فرآیند کار برای کسی است که میخواهد اثری هنری خلق کند.»
لاری در ادامه بیان کرد:«در زمان بازسازی در تهران، تلاش شد لوکیشنها شبیه روستاهای محل زندگی ایشان در مشهد باشد. آقای عصمتی بسیار پیگیر بودند و عکس بازیگر را برای دخترشان ارسال کردند تا توصیف کنند که آیا شباهت وجود دارد یا خیر. زمانی که اکران خصوصی داشتیم، آنها یکدیگر را ملاقات کردند. آقای عصمتی همدرباره میزان شباهت ابراز رضایت کردند همچنین آقای سپهر قزوینی، بازیگر نقش کودکی، بسیار مورد تحسین قرار گرفتند.»
نوید نیلچی، تهیه کننده این مستند در ادامه افزود:«هرچند بخش اصلی تولید کار در تهران متمرکز بود، اما با توجه به لزوم بازسازی دقیق فضای روستایی مورد نظر، تیم تولید به مناطق اطراف تهران، بهویژه شهر لواسان و روستاهای اطراف آن از جمله افچه، مراجعه نمود. در این راستا، همکاری گستردهای با اهالی محلی و شبکههای ارتباطی شخصی فامیل و دوستان صورت گرفت.»
وی درباره عنوان اثر بیان کرد:«در مراحل اولیه، عنوان «شبیه رودکی» برای پروژه در نظر گرفته شده بود. با این حال، کشف شعر خودم میبینم سروده موسی عصمتی، نقطه عطفی در تصمیمگیری بود. این عنوان به دلیل تضاد معنادار میان نداشتن بینایی ظاهری و توانایی درک عمیق و درونی ایشان و همچنین امکان برقراری ارتباط با مخاطب از طریق درک خود، بسیار پرمحتوا تشخیص داده شد. پس از بررسیهای تیمی، مقرر شد «خودم میبینم» به عنوان نام نهایی مستند انتخاب و شعر مربوطه نیز در ساختار اثر گنجانده شود.»
نیلچی گفت: «ما تلاش کردیم تا هم دوران کودکی و هم دورانی که ایشان معلم بودهاند، به تصویر کشیده شود. با شاگردان کنونی و قدیمیتر ایشان، که اکنون خود صاحبمکتب شدهاند، مصاحبههایی انجام دادیم. این ارتباطات نشان میدهد که پیوند محکمی میان نسلهای مختلف وجود دارد.»
او درباره واکنش جالب توجه مخاطبان نسبت به اثر بیان کرد:«دغدغه شخصی من این بود مستند بهگونهای نباشد که مخاطب پس از گذشت چند دقیقه از سالن خارج شود یا یکنواختی ریتم باعث خستگی او شود. طی اولین اکران خصوصی که داشتیم، بازخوردها بسیار مثبت بود. مخاطبان تا انتها نشستند و ریتم کار آنها را خسته نکرد. در گفتوگو با یکی از مخاطبان نابینا، نکته جالبی مطرح شد. آنها اظهار داشتند که موسیقی خراسانی که در کار استفاده شده بود، با اینکه حجم زیادی نداشت، بسیار به دلشان نشسته و ترکیب آن با اشعار آقای عصمتی، تجربهای جذاب برایشان خلق کرده بود. این مسئله نشان میدهد که حتی در پسزمینه، دغدغههای مربوط به «دیده نشدن» با ظرافت پوشش داده شده است.»
مهدی لاری درباره جشنواره مردمی عمار گفت:«اهمیت دیده شدن اثر و به تبع آن، بازتاب زحمات تیم تولید که اغلب هشت الی نه ماه به طول میانجامد، برای من ارزش محوری دارد. حضور در جشنوارههای معتبر، به عنوان مسیری اثربخش برای ارائه بازخورد عمومی به عموم مردم تلقی میشود و این امر، بزرگترین دستاورد برای مستندساز فعال در حوزه مسائل اجتماعی محسوب میشود.»
نوید نیلچی درباره نکته بارز شخصیت اصلی مستند «خودم میبینم» و ظرفیت همذات پنداری این مستند با مخاطبان توضیح داد: «نکته بارز سوژه ما این بود که ایشان در شرایطی بسیار دشوار به دنیا آمدهاند؛ از یک سو در روستایی با دسترسی بسیار محدود به امکانات، و از سوی دیگر، پدرشان کارگر ساده معدن بودند. در ادامه حادثهای موجب نابیناییشان شد. میتوان گفت این شرایط از هر منظر بدترین حالت ممکن برای فردی است که در مسیر زندگی دچار سانحه میشود. افسردگی ناشی از این حادثه، وضعیت را دشوارتر میکرد تا اینکه با شنیدن یک برنامه رادیویی با اجرای آقای گلچین تحولی عظیم در زندگی ایشان رخ داد. روایت زندگی آقای عصمتی، فراتر از شرایط سخت خودشان، دارای قابلیت اثربخشی در سطحی گسترده است. این مستند میتواند در مخاطبانی که شرایطشان به مراتب آسانتر است، موجب ایجاد یک تحول درونی و اتخاذ تصمیمی قاطعانه برای رهایی از هرگونه وضعیت روانی نامطلوب نظیر افسردگی شود. این سطح برجسته از قابلیت انگیزهبخشی، عامل اصلی جذب و تمرکز بر پروژه ایشان بوده است.»
نیلچی درباره حمایت نهادهای مختلف از این مستند توضیح داد: «حمایتهای سازمانی از سوی نهادهایی چون آموزش و پرورش و انجمن نابینایان دریافت شد که نقش قابل توجهی در تسهیل روند تولید ایفا کردند. با این وجود، ذکر این نکته ضروری است که سختیها و زحمات اصلی پروژه بر دوش عوامل اجرایی و بازیگران کادر فنی بوده است؛ تلاش تیم تولید بر این مبنا بود که شرایط سخت محیط کار را با هدف بازسازی فضایی شبیه به طبیعت روستاهای آبدربند خراسان رضوی، مدیریت نمایند.»
نیلچی در ادامه گفت: «تا این لحظه، بهجز یک مورد اکران خصوصی برای عوامل و فعالان حوزه شعر و رسانه، اکران عمومی دیگری صورت نگرفته است اما اولویت اصلی، تعامل فعال با جامعه هدف شامل جامعه معلولان و افراد مرتبط با این فضا و عموم مخاطبان از طریق کانالهای رسمی است. حضور در جشنوارههای داخلی به عنوان یکی از مراحل کلیدی استراتژی دیده شدن در نظر گرفته شده است زیرا معتقدیم حضور در جشنوارهها میتواند پلهای برای دیده شدن گستردهتر اثر در آینده باشد. هدف اصلی جلب توجه حداکثری مخاطبان است، که این امر برای هر سازندهای مطلوب است. تلاش مستمر برای برقراری ارتباط با ارگانها و سازمانهای مختلف در جریان است و تیم سازنده این مستند از هرگونه پیشنهاد اکران عمومی یا خصوصی استقبال میکند. جشنواره مردمی فیلم عمار نیز یکی از مطرحترین جشنوارهها در سطح کشور است.»
نوید نیلچی، تهیه کننده این مستند درباره جایگاه حمایت از مستندهای زندگیمحور و انسانمحور در سینمای امروز توضیح داد:«متأسفانه حمایتهای مالی از مستندها بسیار دشوار است و این ژانر نسبت به فیلمهای داستانی، مغفول مانده است.»
او در ادامه بیان کرد:«پیام کلیدی این تجربه، تاکید بر اهمیت حیاتی تیم تولید همسو و همراهی فعالانه سوژه است. تداوم و کیفیت نهایی پروژه، به طور مستقیم با ظرفیت تیم در مدیریت سختیها و کاستیها گره خورده است. در این مسیر، همراهی و اشتیاق مستمر آقای عصمتی، به عنوان تامینکننده انرژی تیم، نقشی بیبدیل در به سرانجام رساندن کیفی پروژه ایفا کرد.»
این تهیه کننده درباره جامعه هدف مستند «خودم میبینم» شرح داد: «مخاطبان اصلی پروژه در وهله نخست شامل جامعه نابینایان و افراد دارای معلولیت تعریف شدهاند. هدف ثانویه، تمرکز بر دانشآموزان به منظور ایجاد یک الگوی الهامبخش است. به طور کلی، مستند در صدد است تا عموم جامعه را با چالشهای زندگی افراد نابینا و ابعاد مختلف شخصیت و مسیر هنری آقای عصمتی آشنا سازد.»
تهیه کننده مستند «خودم میبینم» در پایان گفت:«با توجه به جایگاه جشنواره مردمی فیلم عمار به عنوان یکی از مطرحترین جشنوارههای داخلی، حضور در آن به عنوان پلهای استراتژیک برای دیده شدن گستردهتر اثر تلقی میشود. نکته حائز اهمیت، همسویی دغدغههای دستاندرکاران این جشنواره با هدف اصلی ما مبنی بر دیده شدن اثر و نفوذ آن به مخاطبان هدف بود؛ این تطابق، انتخاب این جشنواره را به گزینهای ایدهآل تبدیل ساخت.»
.............
پایان پیام/ ۲۱۸
نظر شما