به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ با در نظر گرفتن تحولات جدید در سیاست خارجی آمریکا باید گفت که نظام بینالملل در حال فاصله گرفتن از «نظم مبتنی بر قواعد» و حرکت به سوی نظمی است که در آن ابتکار عمل و قدرت، جای حقوق و نهادها را میگیرد. واشنگتن با اولویت دادن به «صلح از مسیر قدرت» و رویکرد «اول آمریکا»، حتی مناسبات خود با متحدان اروپایی را نیز بازتعریف کرده و منطق کلاسیک «زور، حق میآفریند» بار دیگر به محور روابط جهانی تبدیل شده است.
تحولات اخیر در سیاست جهانی نشان میدهد که منطق قدیمی «قدرت، حق میآفریند» بار دیگر در حال تبدیل شدن به قاعده مسلط روابط بینالملل است؛ منطقی که از دوران باستان، تا دوره جدید سیاست آمریکا امتداد یافته و اکنون با تضعیف نهادهای بینالمللی، نقش پررنگتری یافته است.
در این چارچوب، پژوهشگران واقعگرا در سیاست بینالملل معتقدند که جهان به حالتی شبیه «وضع طبیعی» بازمیگردد؛ وضعیتی که در آن روابط میان دولتهای مستقل نه بر پایه حقوق، بلکه بر اساس میزان قدرت آنها تنظیم میشود.
بر اساس این تحلیل، امروز حتی استناد به حقوق بینالملل نیز روز به روز شکنندهتر میشود. نهادها و سازمانهای جهانی بیش از گذشته ناتوان یا بیاثر به نظر میرسند و بسیاری از فرآیندهای سیاسی و اقتصادی خارج از دایره کنترل آنها شکل میگیرد. بهویژه اقداماتی که با نقض قواعد بینالمللی، عمدتا از سوی کشورهای ائتلاف غربی به رهبری آمریکا، انجام میشود؛ همان کشورهایی که کنترل بخش بزرگی از نظام اطلاعرسانی و اقتصادی جهان را در اختیار دارند.
در گذشته، نقض قوانین از سوی دیگر بازیگران بهعنوان خطاهای موردی تلقی میشد، اما امروز ساختار نظام بینالملل خود در حال فرسایش است. آمریکا نهتنها از برخی هنجارهای جهانی فاصله گرفته، بلکه این رویکرد را به متحدان اروپایی خود نیز تعمیم داده است؛ متحدانی که اکنون تصمیمهای واشنگتن را بیشتر بهصورت دستوری تجربه میکنند و همین مسئله موجب نارضایتی و حتی طرح اتهام «خیانت» از سوی برخی کشورهای اروپایی شده است.
در ادامه این روند، واشنگتن نظمی را که پس از جنگ جهانی دوم بنا کرده بود، بازتعریف میکند. پس از پایان جنگ سرد، آمریکا و متحدانش قواعد واحدی را بر جهان تحمیل و منافع اقتصادی و سیاسی هژمونی را برداشت میکردند، اما انتقال تدریجی قدرت به آسیا و مشکلات ساختاری اقتصاد سرمایهداری در گروه هفت، هزینههای حفظ این برتری را افزایش داده است.
دولت آمریکا در زمان بایدن در واقع تلاشی برای احیای مدل قدیمی غرب یکپارچه بود؛ مدلی که قرار بود با ترکیبی از اقناع و اجبار، رهبری جهان را حفظ کند. با این حال، این پروژه بنا به ارزیابی تحلیلگران ناکام ماند و جای خود را به رویکردی داد که با شعار «صلح از مسیر قدرت» و «اول آمریکا» شناخته میشود.
در این الگو، قدرت نظامی، مالی، فناوری و سیاسی در مرکز سیاست خارجی قرار میگیرد و محدودیت اصلی تنها ظرفیت خود آمریکا است. به جای «نظم مبتنی بر قواعد»، نوعی «نظم مبتنی بر ابتکار عمل» شکل میگیرد؛ نظمی که در آن اقدامات یکجانبه، بهتدریج به سابقه و توجیهی برای اقدامات بعدی تبدیل میشود.
این منطق حتی متحدان آمریکا را نیز در موقعیتی دشوار قرار داده است. در گذشته آنها با اتکا به حمایت واشنگتن، هزینههای امنیتی خود را کاهش میدادند، اما اکنون آمریکا این روابط را پرهزینه و یکطرفه میبیند و تلاش میکند بار مالی و نظامی خود را کم کند؛ تغییری که به اعتقاد تحلیلگران، حتی با تغییر دولتها نیز بهسادگی معکوس نخواهد شد.
در چنین فضایی، ابتکارهایی که از سوی ترامپ مطرح میشود، هرچند ممکن است شخصی تلقی شوند، اما با منطق جهانِ مبتنی بر قدرت همخوانی دارند. در این جهان، بازیگرانی که قدرت کمتری دارند ناچارند با پرداخت هزینه مالی یا نمایش وفاداری سیاسی، جایگاه خود را حفظ کنند.
در پایان باید گفت که آمریکا تلاش دارد هژمونی خود در نظم چندقطبی آینده را حفظ کند و یا حتی گسترش دهد. در مقابل، سایر قدرتهای بزرگ نیز برای صیانت از حاکمیت خود ناگزیر خواهند بود به ابتکارهای مستقل جهانی روی آورند؛ چرا که در عصر جدید سیاست بینالملل، بار دیگر «زور» در حال تبدیل شدن به معیار اصلی «حق» است.
**************
پایان پیام/ 345