۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۵:۴۹
روایت رنج: نبردی پنهان بر سر معنا

جنگ تنها به انفجارها و گلوله‌ها محدود نمی‌شود؛ روایت‌ها هم بخشی از میدان نبرد هستند. روایت رنج، ابزاری حیاتی است برای بازگرداندن صدا به قربانیانی که در برابر ماشین جنگ شناختی خاموش می‌شوند و نشان دادن انسانی که پشت آمار و ارقام پنهان شده است.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ابنا:

در هر بحران و جنگ، چشم‌انداز رسمی غالباً آمار و توجیهات فنی را برجسته می‌کند و درد انسان‌ها را در پس زبان خنثی پنهان می‌سازد. اما روایت‌های عمیق و انسانی، قدرتی فراتر از داده‌ها دارند. آن‌ها تجربه‌ی زیسته‌ی قربانیان را به تصویر می‌کشند و مخاطب را از فاصله‌ی امن تماشاگر بودن به دل واقعیت منتقل می‌کنند.

بازگو کردن داستان مادری که در پناهگاه فرزندش را در آغوش می‌گیرد، یا پدری که کلید خانه‌ی ویرانش را همچنان در دست دارد، نه تنها حقیقت را روشن می‌کند بلکه در برابر تلاش‌های جنگ شناختی برای عادی‌سازی خشونت، ایستادگی می‌کند. مقاله زیر به قلم «الناز موسوی یکتا» پژوهشگر رسانه و علوم شناختی به بررسی اهمیت روایت رنج، تکنیک‌های مؤثر روایتگری و نقش زبان ساده و انسانی در مقابله با روایت‌های رسمی جنگ می‌پردازد:

جنگ، تنها برخورد گلوله‌ها و بمب‌ها نیست؛ نبردی عمیق‌تر در جریان است، نبردی بر سر معنا و ذهن. در این میدان پنهان، روایت‌ها سلاح‌هایی قدرتمندند که می‌توانند حقیقت را برجسته کنند یا آن را در سایه‌ی واژه‌ها پنهان سازند. هنگامی که حملات، مناطق مسکونی، جان و مال افراد را هدف قرار می‌دهد، روایت‌گری وارد عرصه‌ای حیاتی می‌شود؛ جایی که باید از آمارهای خشک فراتر رفت و به دل تجربه‌ی انسانی نفوذ کرد.

ماشین جنگ شناختی، در چنین شرایطی، غالباً با هدف «عادی‌سازی» وارد عمل می‌شود. حملات، با زبانی خنثی و فنی چون هدف نظامی، اشتباه محاسباتی یا خسارت جانبی توجیه می‌شوند. این لایه‌ی زبانی، عامدانه برای بی‌اثر کردن درد و کاهش حس همدلی طراحی شده است. وظیفه‌ی یک راوی آگاه، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: بازگرداندن صدا به قربانیانی که روایت رسمی تلاش دارد آن‌ها را خاموش کند.

نقطه‌ی شروع روایت رنج، نباید با اعداد و ارقام آغاز شود. صدها کشته یا هزاران آواره، گرچه واقعیت تلخی را بیان می‌کنند، اما قادر به انتقال عمق فاجعه نیستند. انسان‌ها را باید از پس اعداد بیرون کشید. باید نام‌ها، چهره‌ها و داستان‌های فردی را روایت کرد. «مادری که در پناهگاه، عکس فرزندش را می‌بوسید» یا «پدری که کلید خانه‌ی ویرانش را به امید بازگشت، در مشت فشرد»، مخاطب را از فاصله‌ی امن تماشاگر بودن به عمق تجربه‌ی انسانی نزدیک می‌کند. این همان نقطه‌ی گسست روایت رسمی است که جنگ شناختی از آن واهمه دارد.

یک اصل اساسی در سواد روایت، «دیدن از پایین» است. روایت‌های رسمی جنگ، غالباً از بالا و از زاویه‌ی دید استراتژیک روایت می‌شوند؛ چشم‌اندازی که انسان‌ها را به مهره‌هایی بی‌چهره در صفحه‌ی شطرنج جنگ تقلیل می‌دهد. اما روایت مؤثر، باید از سطح زمین، از میان کوچه‌ها و خانه‌ها، از دل پناهگاه‌ها سخن بگوید. «چراغی که هنوز در خانه‌ای ویران روشن مانده»، «دفترچه‌ی مشق نیمه‌کاره‌ی کودکی بر روی میز غبارگرفته»، «صدای بسته‌شدن پنجره در لحظه‌ی فرود اولین موشک»؛ این جزئیات کوچک، قدرت شگرفی در بازسازی تجربه‌ی زیسته و انتقال حس قربانیان دارند.

در مواجهه با تکنیک‌های جنگ شناختی مانند جابجایی تمرکز یا نسبی‌سازی مسئولیت، راوی باید هوشیار باشد. وقتی حمله به یک مرکز درمانی یا مدرسه‌ای دخترانه رخ می‌دهد، تمرکز روایت نباید به سمت توجیه حمله یا طرح پرسش‌هایی انحرافی سوق پیدا کند. ایستادن در کنار قربانی، ماندن با او و روایت صادقانه‌ی رنجش، قوی‌ترین پاسخ به این تلاش‌هاست. این نوع روایت، نه با شعار، بلکه با پایداری در نمایش حقیقت، موضع خود را تثبیت می‌کند.

زبان روایت نیز نقشی حیاتی ایفا می‌کند. واژگان پیچیده، تخصصی یا شعاری، مانعی بر سر راه درک مستقیم رنج پدید می‌آورند. روایت مؤثر، زبانی ساده، روشن و ملموس دارد؛ زبانی که از زندگی سخن می‌گوید، نه از ایدئولوژی. «چطور می‌توانم آن‌چه را که این مادر تجربه کرده، به کسی که هرگز چنین دردی را حس نکرده، منتقل کنم؟» این پرسش، راوی را به سمت انتخاب واژگانی هدایت می‌کند که پل ارتباطی عاطفی و ذهنی می‌سازند.

نهایتاً، روایت رنج، خود یک انتخاب اخلاقی است. انتخاب میان پیروی از چارچوب‌های از پیش تعیین‌شده و روایت بی‌روح، یا تلاش برای خلق روایتی که انسان را در مرکز قرار دهد. روایتی که بتواند مخاطب را وادار کند برای لحظه‌ای، خود را به جای فردی بی‌دفاع و در معرض خشونت قرار دهد، رسالت خود را به انجام رسانده است. چنین روایتی، با نفی عادی‌سازی و برجسته‌سازی جنبه‌ی انسانی فاجعه، در برابر جنگ شناختی خاموش‌کننده، ایستادگی می‌کند.

الناز موسوی یکتا
پژوهشگر رسانه و علوم شناختی

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha