۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۴۶
سیاست آمریکا در قبال اسلام

نیکسون یکی از رؤسای جمهور آمریکا در کتابش حقایق مهمی را درباره اسلام بیان می کند و خطر عمده را متوجه اسلام اصیل می داند و معتقد است برای نابودی آن باید حتی با دشمن نیز متحد شد. از دیدگاه او زیربنای سیاست آمریکا عبارت است از: ایجاد اختلاف، دامن زدن به ناسیونالیسم افراطی، روی کار آمدن دولت های دست نشانده، ایجاد وابستگی ها و ایجاد فشار در میان نسل جوان و فعّال از طریق مواد مخدّر و امور دیگری مانند آن.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: نیکسون [رئیس جمهور اسبق آمریکا] در کتابش(۱) حقایقی را بازگو کرده که بیدارگر جهان اسلام است و هشدار دهنده فرد فرد آنهایی که قلبشان برای مظلومیت اسلامی می تپد.


وجه تسمیه و نامگذاری کتاب این است که ما باید پیروزی بدون جنگ و خونریزی داشته باشیم و کوتاه سخن اینکه ارباب همه باشیم، بدون اینکه قطره ای خون از بینی یک آمریکایی بر زمین ریخته شود!
او می گوید: «خطر عمده در دنیا که عامل اتحاد آمریکا و شوروی در برابر ریشه کن کردن این خطر است، اسلام بنیادی است، اسلامی که نه شرقی و نه غربی است، اسلامی که مبنای سیاست خارجیش عدم تکیه بر قدرت شرق و غرب است».

وی همچنین می گوید: «خطر کمونیسم برای ما کم نیست ولی در این مرحله باید دست به دست کمونیسم داده تا این اسلام را براندازیم و به تعبیر یکی از سردمدارانشان ریشه این ملّت متدیّن به این دین را برکنیم». یکی از همپالگی های نویسنده کتاب هم گفته: «این مهمترین کتاب در قرن اخیر برای زیربنای سیاست آمریکا است!».


در اینجا جا دارد پیروزی بدون جنگ نیکسون و به قول آن آقا زیربنای سیاست آمریکا را تشریح کنیم، لذا برای این کار پنج ماده آن را متذکر می شویم:


۱ـ ایجاد اختلاف؛ که خود به صورت شعاری درآمده «اختلاف بیندار و حکومت کن».


۲ـ دامن زدن به ناسیونالیسم افراطی؛ به هر قوم و مذهبی می گویند: تو خودت را حفظ کن، تو تاریخ خودت را بساز. به ایرانی می گویند تو چکار به افغانی و لبنانی داری به آنها هم چنین می گویند و چنین القاء می کنند، ۴۶ شکاف در بین ۴۶ مملکت اسلامی ایجاد می کنند و پس از ایجاد شکاف هر چه خواهند می کنند.

مگر در اواخر دوران ستم شاهی ایران، تاریخ اسلام به تاریخ شاهنشاهی تغییر نیافت، مگر به راحتی قوانین اسلام را زیر پا نمی نهادند، مگر نمی گفتند فرامین الهی دِمُدِه شده و قوانین و مصوبات غرب و شرق مُد شده است، چرا با این مملکت چنین می کردند؟

زیرا ایران در زیر بیرق و پرچم شاهنشاهی خطری نداشت، مگر قانون بی حجابی را هم زمان در ترکیه آتاتورکی و ایران رضاخانی و عراق یاسین هاشمی به اجرا در نیاوردند؟

مگر ادبیات ترکیه و ایران را نمی خواستند دستکاری کنند و مقداری هم انجام دادند، ولی دیدیم چه رسوائی ببار آوردند، چرا چنین می کردند؟

با این اعمال هدفی را دنبال نمی کردند مگر ایجاد شکاف بین مسلمین و فرهنگ ۱۴۰۰ ساله آنها، ولی الحمدالله در بسیاری از موارد با شکست مواجه شدند زیرا در محاسبات خود محبت این مردم را به اهل بیت(علیهم السّلام) و تلالُؤ انوار ولایت آنها را در سینه های آنها در نظر نگرفته بودند، و همین نور ولایت بود که در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ متجلی شده و مبدأ تحولی عظیم در سطح جهانی گردید.


۳ـ روی کار آمدن دولت های دست نشانده؛ مثل حجاز، اردن، تونس، مصر، کویت و غیره. مگر پیروزی بدون جنگ غیر از این مفهومی دارد، مردم را در مقابل حکومت هایشان قرار می دهند تا در برابر آنها بایستند، در نابسامانی های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره دولت ها را مقصّر جلوه می دهند، در حالی که آنها عروسک های خیمه شب بازی ای بیش نیستند، و کارگردان اصلی پشت چهره این عروسکها عمل می کند.


۴ـ ایجاد وابستگی ها؛ صنایع را به عنوان پیشرفت روانه ممالک جهان سوم کرده و به دنبال آن کارشناسان، مشاورین و تکنیسین های خود را سرازیر آن ممالک می کند و این بسیار واضح است، که آمدن اینها همان و القاء فرهنگ استعماری به این مملکتها هم همان.


۵ـ ایجاد فشار در میان نسل جوان و فعّال از طریق مواد مخدّر و امور دیگری مانند آن؛ در بعضی کشورها هروئین از سیگار ارزانتر است، چرا باید چنین باشد؟ باید درک کنیم که موفقیت استکبار در این طرحها، پیروزی بدون جنگ است. آری اینها غم و غصه دارد، مؤمنان غم این مسائل را می خورند، ملت ایران تا حدّی بیدار شده ولی متأسفانه بعضی ملتها هنوز در خوابند، آن هم چه خوابی گویا که مرده اند!!


درد اینجا است که: نظاره گر از دست رفتن زحمات این همه انبیاء و اولیاء باشیم، از زحمات نوح پیامبر(علیه السلام) گرفته تا رنجها و مشقت های پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)، آن سمبل حلم و بردباری در مسیر هدف، مولا علی(علیه السلام) این مسائل را در حدّ اعلاء درک می کند و به تناسب معرفتش، اندوه و غم می خورد، در خطبه شقشقیه غم و اندوه حضرت در دل الفاظ موج می زند «صَبَرتُ وَ فِی العَیْنِ قَذی وَ فِی الحَلقِ شَج‌َی» (۲)؛ (صبر کردم در حالی که در چشمم خار و در گلویم استخوان بود).

حضرت ۲۵ سال با این وضعیت زندگی کرد، یک لحظه اش قابل تحمل برای او نبود و از همین روی غم امت می خورد، غم اسلام را جرعه جرعه می نوشد، چرا چنین نکند در حالی که او نظاره گر از بین رفتن میراث نبوی و دستبرد فرهنگ اصیل اسلامی است، چقدر ناراحتی دارد که: باغبان ببیند غنچه ها و گلها و محصولش می خشکد و از بین می رود، ولی دست او بسته است، گویا چشم و زبان او هم قادر به دیدن و تکلّم نیست، زیرا آنچه می بیند و آنچه بازگو می کند اثری بر آن مترتّب نیست.


آری علی(علیه السلام) در چنین حالتی بود و امان از بی خردی و بی فرهنگی آن مردمان که باید کار را به جائی رسانند که شخصی و رهبری مثل او، سر در چاه کرده و با چاه درددل گوید شاید که چاه او را درک کند، آن مردم که درک نکردند، من نمی دانم با چاه چه می گفت؟ خدا داند و قلب علی، باید به هوش بود و عبرت گرفت «فَاعْتَبِروا یَا اُولِی الاَبصَارِ» که با رهبران حقیقی و الهی خود چه کنیم تا درد دل به چاه نگویند. (۳)


پی نوشت:

(۱). پیروزی بدون جنگ، رسی، نیکسون، ریچارد میلهوز، اطلاعات، تهران، ۱۳۶۸ شمسی.

(۲). نهج البلاغة، شریف رضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صبحی صالح، هجرت، قم، ‌۱۴۱۴ قمری، چاپ: اول، ص ۴۸، خطبه ۳ (ترجیح الصبر).
(۳). گردآوری از کتاب: اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: اکبر خادم الذاکرین، نسل جوان، قم، ۱۳۸۵ شمسی، چاپ: اول، ج ۱، ص ۲۷۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha