۲۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۱
از مارپیچ سکوت تا مدار عشق: روایت نقض یک نظریه در شب‌های حماسه‌ساز ایران

برخلاف آنچه الیزابت نوئل‌نویمان در نظریهٔ مارپیچ سکوت پیش‌بینی می‌کرد، شب‌های اخیر در ایران نشان داد که عشق به وطن و ایستادگی در برابر استکبار جهانی، می‌تواند مارپیچ خاموشی را در هم بشکند. میلیون‌ها ایرانی، بی‌هراس از قضاوت و تنهایی، با تکیه بر قدرت بازدارندهٔ کشورشان، از خیابان‌ها فریاد برآورده‌اند و نام ایران را در تاریخ به عنوان اولین ایستادگی‌کنندهٔ بی‌بازگشت در برابر آمریکا و اسرائیل ثبت کرده‌اند.

 خبرگزاری بین المللی مکتب اهلبیت - ع - ابنا: نظریهٔ مارپیچ سکوت که الیزابت نوئل‌نویمان، اندیشمند آلمانی، در نیمهٔ دوم قرن بیستم مطرح کرد، بر این باور است که انسان‌ها از ترس انزوا و طرد شدن از سوی اکثریت، ترجیح می‌دهند عقاید اقلیت خود را پنهان کنند و به سکوت فرو می‌روند. این نظریه می‌گوید کسانی که خود را در اقلیت می‌بینند، کم‌کلام‌تر و خاموش‌تر می‌شوند و این سکوت، مارپیچی رو به گسترش می‌سازد تا جایی که تنها یک صدای غالب در جامعه شنیده می‌شود.

 اما این شب‌های حماسه‌ساز در تاریخ ایران، این نظریه را نه فقط به چالش، که به شکستی تمام‌عیار کشانده است. میلیون‌ها ایرانی، یک‌یک و بی‌هراس از قضاوت، از کوچه‌ها و خیابان‌ها برخاسته‌اند و سکوت را پس زده‌اند.

 شب اول، شاید هنوز ردپایی از آن هراس مارپیچی دیده می‌شد. فریادها ترسان و لرزان از میان دیوارها برخاستند؛ انگار کسی می‌خواست دیوار بلند ترس را با نوک انگشتانش فرو بریزد. اما شبی که در آن، یک کشورِ قدرتمندِ تاریخ‌ساز همچون ایران، با صلابت تمام در برابر آمریکا و اسرائیل می‌ایستد، جایی برای سکوت نمی‌گذارد.

 شب دوم، صداها جان گرفتند و در هم پیچیدند. دیگر کسی به آن سوی خیابان خیره نمی‌ماند تا ببیند همسایه چه می‌کند؛ چرا که همه می‌دانستند دیگر تنها نیستند. ایران، با قدرت بازدارنده‌ای که سال‌ها در برابر استکبار جهانی ساخته، به آنان جسوری داده بود که در کتاب‌های جامعه‌شناسی نظیر ندارد. اینجا نظریهٔ نوئل‌نویمان باطل می‌شد.

 و شب ششم، همه یکصدا شده بودند. دیگر دوربین‌های خبری هراسی به دل نمی‌انداختند. کسی نگاه نمی‌کرد ببیند «اکثریت» چه می‌گوید، چرا که اینجا همه خودِ اکثریت بودند. آن مارپیچ که وعدهٔ تنهایی به اقلیت می‌داد، اینک در شب سی و هفتم در برابر سیل جمعیتی شکسته شد که برای وطن، برای خون رهبر شهیدشان و برای سربلندی ایران به خیابان آمده بودند. جای ترس از اقلیت بودن را عشق به یک نام گرفته بود: سید علی خامنه‌ای.

 دختران سیدعلی، از آنان که چادر مشکی بر سر دارند تا آنها که روسری‌شان را باد به مهمانی می‌برد؛ از بسیجی‌های همیشه در صحنه تا آنان که شاید تا دیروز «سانتی‌مانتال» خوانده می‌شدند؛ همه در خیابان‌ها یکصدا فریاد می‌کشیدند: «مرگ بر آمریکا». همه در خونخواهی رهبر شهیدشان، از آن مارپیچ ترس بیرون زده بودند و به مدار تازه‌ای از عشق رسیده بودند؛ جایی که دیگر «اکثریت» و «اقلیت» معنایی نداشت، فقط یک ایران بود و یک دل و یک فریاد:

 انتقام، انتقام 

 زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha