خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: اگر «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» است، چرا خیلیها که مؤمن و یاریدهندۀ خدا هستند، یاری نمیشوند و از جهت مالی و زیبایی و ... ضعیف هستند؟ میدانم بعضی مؤمنان هم وضعیت خوبی دارند و بعضی غیرمؤمنان هم وضع بدی دارند؛ اما نمیفهمم چرا نصرت خدا به همۀ مؤمنان نمیرسد و بسیاری از مؤمنان وضع خوبی ندارند و از آنسو بسیاری از غیرمؤمنان وضع خوبی دارند و مشمول نصرت خدا شدهاند؟
پاسخ:
آیۀ «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» (۱) وعدهای الهی است که در نگاه نخست ممکن است چنین فهمیده شود: هر کسی مؤمن باشد و دین خدا را یاری کند، باید از نظر مالی، ظاهری، موقعیت اجتماعی و رفاه دنیوی در وضعیت مطلوبی قرار گیرد؛ درحالیکه تجربۀ زیستۀ بسیاری از مؤمنان و حتی گزارشهای تاریخی قرآن از سرنوشت پیامبران و صالحان نشان میدهد که چنین برداشت سادهای با واقعیت سازگار نیست. پرسش این نوشتار نیز دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد: چرا با وجود این وعدۀ الهی، «بیشتر» مؤمنان از نظر دنیوی در تنگنا هستند؟ آیا وعدۀ الهی تحقق نیافته است یا ما آن را نادرست فهمیدهایم؟
برای پاسخ، باید معنای «نصرت الهی»، قلمرو آن و نسبتش با دنیا و آخرت را دقیقتر بازخوانی کنیم.
نکتۀ اول: نصرت الهی لزوماً به معنای رفاه مادی نیست
«یاری خدا» در قرآن، بیش از آنکه به رفاه شخصی معنا شود، به پایداری در مسیر حق و غلبۀ جبهۀ حق اشاره دارد. خداوند در ادامۀ همان آیه میفرماید: «وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛ یعنی خداوند گامهای شما را استوار میکند. بنابراین معنای کل آیه این است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد».
استواری قدمها قبل از آنکه نشانۀ ثروت و زیبایی باشد، نشانۀ ثبات ایمانی، مقاومت اخلاقی و عدم فروپاشی درونی است. اگر نصرت الهی الزاماً به ثروت بود، باید انبیا که یاریکنندگان حقیقی خدا بودند، ثروتمندترین و مرفهترین انسانها میبودند؛ درحالیکه قرآن دربارۀ بسیاری از آنان از فقر، طرد اجتماعی و سختیهای طاقتفرسا سخن میگوید.
به تعبیر دقیقتر، این آیه در فضای جهاد جمعی، مسئولیت تاریخی و اقامۀ حق در سطح جامعه نازل شده است، نه برای آنکه به هر مؤمن تضمین دهد که در زندگی شخصی خود به رفاه، قدرت یا موفقیتهای دنیوی دست خواهد یافت. ممکن است مؤمنی در عرصۀ فردی با فقر، ضعف یا فشارهای سنگین روبرو باشد، در همان حال نیز حرکت ایمان در مقیاس تاریخ به پیش رود و مسیر حق تثبیت شود. تجربۀ صدر اسلام نیز چنین بود؛ بسیاری از یاران پیامبر نه برخوردار از ثروت و موقعیت بودند و نه حتی امنیت و آسایش داشتند، برخی به سختترین شکنجهها مبتلا شدند و برخی جان خود را از دست دادند؛ اما همین ایستادگیها زمینهساز پیروزی اسلام و ماندگاری پیام آن شد. در این منطق، نصرت الهی بیش از آنکه به کامیابی فردی در دنیا گره خورده باشد، به سرنوشت حق در دنیا و سعادت ابدی آن فرد در زندگی ابدی (آخرت) پیوند خورده است.
نکتۀ دوم: دنیا عرصۀ آزمون است، نه صحنۀ پاداش نهایی
قرآن کریم بارها یادآور میشود که دنیا جایگاه امتحان انسان است، نه محل تحقق کامل پاداش و کیفر. بر همین اساس میفرماید: «خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا انسانها را بیازماید که کدامیک نیکوکارترند» (۲). این آیه نشان میدهد که حیات دنیوی با همۀ کوتاهی و ناپایداریاش، صحنۀ آزمایش مستمر الهی است. انسان در جریان زندگی، در موقعیتهای متنوعِ نعمت و محرومیت، قدرت و ضعف، سلامت و رنج قرار میگیرد تا باورها، انتخابها و واکنشهای درونیاش آشکار شود. اگر قرار بود ایمان همواره با رفاه و آسایش همراه باشد، حقیقت آزمون الهی از میان میرفت: «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟» (۳).
بنابراین فقر، ضعف ظاهری یا محرومیت اجتماعی میتواند جزئی از سناریوی امتحان ایمان باشد، نه نشانۀ رهاشدگی از سوی خدا. کامیابی یا ناکامی در زندگی دنیوی، معیار قطعی سنجش ایمان و منزلت انسان نزد خداوند نیست؛ چراکه ملاک واقعی کرامت، تقواست: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (۴). نعمتها یا محرومیتهای این جهان نقش آزمون دارند، نه داوری نهایی. بر همین اساس پاداش حقیقی و کامل انسان به عرصهای فراتر از دنیا واگذار شده است؛ چنانکه قرآن تصریح میکند: «هر کسی مرگ را میچشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت؛ آنها که از آتش [دوزخ] دور شده و به بهشت وارد شوند، نجات یافته و رستگار شدهاند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست» (۵).
نکتۀ سوم: توزیع امکانات دنیوی تابع سنتهای طبیعی و اجتماعی است
قرآن بهصراحت نشان میدهد که خداوند از عطای خود هم به اهل ایمان میدهد و هم به منکران؛ ازاینرو نعمتهای دنیوی بر اساس سنتهای علّی و اجتماعی توزیع میشوند، نه ایمان یا کفر: «هر یک از این دو گروه [دنیاطلب و آخرتطلب] را از عطای پروردگارت بهره و کمک میدهیم و عطای پروردگارت هرگز [از کسی] منع نشده است» (۶).
ثروت، زیبایی، قدرت اقتصادی و حتی سلامت، تابع عواملی چون ساختارهای اقتصادی، روابط اجتماعی، ارث، جغرافیا، تلاش فردی و گاه ظلم دیگران است. ایمان در منطق دین قرار نیست قوانین طبیعی، اقتصادی و اجتماعی جهان را معلق کند یا جای آنها بنشیند؛ یعنی مؤمنبودن کاملاً خودکار فقر را به ثروت، ضعف را به قدرت یا نابرابری را به عدالت تبدیل نمیکند. ایمان جای این عوامل را نمیگیرد، بلکه به انسان شیوۀ مواجهۀ اخلاقی و معنوی با آنها را میآموزد؛ یعنی اینکه چگونه در فقر، کرامت خود را حفظ کند، در ثروت طغیان نکند، در نابرابری عدالتخواه بماند و در رنج هدف زندگی را از دست ندهد و بیتاب نگردد تا نزد خدا محبوب شود و سعادتمند گردد.
نکتۀ چهارم: ثروت همیشه نشانۀ خوشبختی نیست
خداوند متعال در قرآن هشدار میدهد که برخی نعمتها نه نشانۀ لطف، بلکه مقدمۀ سقوط تدریجیاند؛ مفهومی که از آن با عنوان «استدراج» یاد میشود: «بهتدریج از جایی که نمیدانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد و به آنها مهلت میدهم [تا مجازاتشان دردناکتر باشد]؛ زیرا طرح و نقشه من، قوی [و حسابشده] است» (۷).
بر اساس این منطق، گسترش ثروت، قدرت یا رفاه برای برخی افراد (نه همه)، مهلت الهی برای فرورفتن عمیقتر در غفلت و گناه است نه پاداش. بنابراین وضعیت ظاهراً «خوب» برخی غیرمؤمنان یا ظالمان، نهتنها دلیلی بر حقانیت مسیر آنان نیست، بلکه میتواند نشانۀ تأخیر در عذاب و سنگینترشدن حساب نهایی باشد. بر اساس این نگرش، مقایسۀ سادۀ وضع مادی مؤمن و غیرمؤمن بدون توجه به مفهوم امتحان، امهال و استدراج، به درک نادرستی از عدالت و نصرت الهی میانجامد.
نکتۀ پنجم: فقر همیشه نشانۀ شکست نیست
در منطق قرآن، نداشتن همواره به معنای محرومیت یا ناکامی نیست، بلکه گاهی محدودیت و تنگنا گونهای از نصرت الهی به شمار میآید. قرآن تصریح میکند که گسترش بیحدّ روزی برای همۀ انسانها، میتواند زمینۀ طغیان و فساد را فراهم کند؛ ازاینرو خداوند رزق را به اندازه و متناسب با حکمت خود میفرستد: «و اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند، بهیقین در زمین سر به عصیان برمیدارند؛ ولی آنچه را بخواهد به اندازهای [که مصلحت است] فرو میفرستد. بهراستی که او به [حال] بندگانش آگاهِ بیناست» (۸).
بر این اساس، برخی محرومیتها نه نشانۀ بیمهری الهی، بلکه ابزار مراقبت و تربیت انساناند تا او را از غرور، خودبزرگبینی و سقوط اخلاقی حفظ کنند. همانگونه که ثروت و رفاه برای برخی افراد آزمونی دشوار و خطرناک است، فقر و محدودیت نیز برای برخی دیگر آزمونی سنجیدهتر و متناسبتر با ظرفیت روحی آنان به شمار میآید.
البته باید توجه داشت که این تحلیلها به معنای آن نیست که ما حق قضاوت غیبی دربارۀ افراد داشته باشیم؛ چراکه ما نمیدانیم فقر یا تنگنای زندگی یک شخص درنهایت به سود اوست یا به زیانش. علم به حکمتهای پنهان در اختیار خداوند است نه انسانها؛ ازاینرو هیچکس مجاز نیست با تکیه بر چنین تحلیلهایی نتیجه بگیرد که «پس این فقر حتماً به مصلحت اوست»؛ درنتیجه از تلاش برای بهبود شرایط خود یا از یاریرساندن به دیگران دست بکشد. قرآن همزمان که از حکمت الهی در توزیع رزق سخن میگوید، انسان را به تلاش، عدالتخواهی، انفاق و رفع محرومیت فرامیخواند. ما مأمور به انجام وظیفهایم؛ وظیفۀ تلاش، کمک، اصلاح و حمایت از رشد انسانها و خداوند نیز بر اساس علم و حکمت و درنظرگرفتن مصالح کل جهان، نتیجهها را رقم میزند.
نتیجه:
سوءتفاهم اصلی این پرسش، از یکیدانستن «نصرت الهی» با «بهرهمندی دنیوی» پدید میآید. قرآن تصویری عمیقتر از زندگی ارائه میدهد: دنیا میدان امتحان است، نه محل داوری و پاداش نهایی؛ نعمت و محرومیت هر دو ابزار آزموناند و معیار کرامت نزد خدا، نه دارایی و ظاهر بلکه ایمان، تقوا و پایداری اخلاقی است. ممکن است مؤمنی در زندگی شخصی در تنگنا باشد، اما در همان حال در صف یاریدهندگان حق قرار گیرد و سهمی واقعی در پیشرَوی حقیقت داشته باشد. از سوی دیگر رفاه برخی غیرمؤمنان نه دلیل حقانیت مسیر آنان است و نه نشانۀ رضایت الهی. انسانها مأمور به وظیفهاند: تلاش، عدالتخواهی، یاری محرومان و حفظ کرامت انسانی؛ ازاینرو داوری نهایی دربارۀ پاداشها و سرنوشتها، در اختیار خدایی است که از غیب و احوال انسانها خبر دارد.
پینوشتها:
۱. محمد: ۷.
۲. «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک: ۲).
۳. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت: ۲).
۴. حجرات: ۱۳.
۵. «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۖ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آلعمران: ۱۸۵).
۶. «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا» (اسراء: ۲۰).
۷. «سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» (اعراف: ۱۸۲ – ۱۸۳).
۸. «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ» (شوری: ۲۷).
نظر شما