به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ مرکز مطالعات امنیت ملی در تلآویو، پژوهشی منتشر کرده که به بررسی راههای خلع سلاح حزبالله لبنان در مرحله پس از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران و لبنان میپردازد.
براساس گزارش روزنامه «الاخبار» لبنان، این پژوهش مدلی ترکیبی و تدریجی را پیشنهاد میدهد که تنها به جمعآوری سلاح محدود نمیشود، بلکه شامل برچیدن ساختارهای نظامی حزبالله و ادغام مجدد نیروهای آن هم همزمان با روند بازسازی دولت لبنان و تقویت نهادهای آن تحت نظارت بینالمللی و با تأمین مالی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و در کنار مذاکرات صلح مستقیم میان لبنان و اسرائیل است.
این پژوهش از یک سو تصویری نسبتاً دقیق از پیچیدگیهای واقعیت موجود ارائه میدهد و بهروشنی هدف نهایی اسرائیل را بیان میکند که پایان دادن به تهدید حزبالله و جلوگیری از بازسازی آن بهعنوان یک نیروی نظامی مؤثر در آینده است. اما پژوهش زمانی که از سطح تحلیل به مرحله اجرا میرسد، انسجام عملی خود را از دست میدهد، چراکه قادر به ارائه مسیری قابل تحقق نیست و ناخواسته شکاف عمیقی میان اهداف اسرائیل و واقعیتهای میدانی را آشکار میکند.
نویسندگان این پژوهش بر این فرض تکیه دارند که شرایط کنونی برای پیشبرد این مسیر مناسب است؛ با استناد به آنچه کاهش توان حزبالله و ایران در نتیجه جنگ میدانند و نیز آمادگی لبنان و اسرائیل برای ورود به مذاکرات مستقیم، علاوه بر حضور ارتش اسرائیل در جنوب لبنان و آنچه افزایش حمایت داخلی در لبنان از ایده خلع سلاح خوانده میشود.
با این حال، خود پژوهش اذعان دارد که مانع اصلی، ماهیت پیچیده حزبالله بهعنوان نهادی نظامی، سیاسی، اجتماعی و دینی است که در بستر اجتماعی خود ریشه دارد و بهصورت ساختاری با ایران پیوند خورده است. بر این اساس، صرف جمعآوری سلاح کافی نیست، بلکه نیازمند بازتعریف نقش و هویت این گروه و ارائه جایگزینهای واقعی برای پایگاه اجتماعی آن است تا قانع شود آیندهاش به سلاح وابسته نیست. همین اعتراف، در واقع فرضیه مناسب بودن شرایط را تضعیف میکند.
اما دلیل دشواری تحقق این مسیر در شرایط فعلی آن است که جنگی که ایران و لبنان را تحت فشار قرار داد، به یک نتیجه قاطع منجر نشد، بلکه نشان داد که این دو پرونده از یکدیگر جداشدنی نیستند. ایران با نشان دادن توانایی خود در مقاومت نظامی، جایگاهش را بهعنوان بازیگری غیرقابل حذف در هرگونه توافق مربوط به لبنان تثبیت کرد. همچنین با انتقال درگیری از میدان نظامی به عرصه اقتصادی—از جمله بستن تنگه هرمز و فشار بر بنادر ایران—این پیوند بیشتر نمایان شد.
تا زمانی که مذاکرات با ایران به نتیجه نرسد و در حالی که درگیری به رقابتی بر سر استقامت تبدیل شده که هیچیک از طرفها قادر به حذف کامل دیگری نیست، صحنه لبنان نیز در حالت تعلیق باقی میماند. در چنین شرایطی، حزبالله نه شکست خورده که سلاح خود را تحویل دهد و نه پیروز که بتواند آزادانه بازآرایی کند. وضعیت کنونی در انتظار توافقی است که هنوز شکل نگرفته و نشان میدهد مسیر رسیدن به بیروت از تهران میگذرد، حتی اگر این واقعیت انکار شود.
در نتیجه، این پژوهش در ماهیت خود بیشتر به تلاشی دانشگاهی برای آرایش دادن به یک بنبست راهبردی شباهت دارد. اگرچه با زبانی فنی و گامهای منظم، طرحی ظاهراً اجرایی ارائه میدهد، اما در واقع چیزی جز سازماندهی ناتوانی در قالبی علمی نیست. تناقض اصلی اینجاست که پژوهشگران مسئله را دقیق تشخیص داده و شرایط حل آن را مشخص کردهاند، اما ناخواسته نشان دادهاند که همین شرایط در واقعیت پس از جنگ قابل تحقق نیست.
این پژوهش، جهانی را فرض میگیرد که در آن میتوان از طریق مهندسی داخلی، فشارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی را همزمان به کار گرفت و دولت لبنان را به اجرای این هدف واداشت. اما واقعیت نشان میدهد معادله کاملاً متفاوت است و نتیجه نهایی در دست طرفی است که توان بیشتری برای دوام آوردن دارد.
از اینرو، با تبدیل این نقشه راه به توصیفی دانشگاهی از یک بنبست، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا طرح خلع سلاح موفق میشود یا نه، بلکه این است که آیا اسرائیل میتواند این بنبست را از طریق مذاکرات به یک پیروزی سیاسی تبدیل کند؛ مذاکراتی که نه کلید آن در اختیار اسرائیل است و نه تضمینی برای موفقیت آن وجود دارد.
این پرسش در پژوهش مطرح نشده—نه از سر غفلت، بلکه به این دلیل که خود متن نشان میدهد پاسخ در تلآویو نیست، بلکه به تحولات میان آمریکا و ایران وابسته است. تا آن زمان، این پژوهش بیش از آنکه نقشه راهی برای حل باشد، سندی صادقانه از یک ناتوانی راهبردی است.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما