۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۷
تحلیل پژوهشگر افغانستانی از جنگ رمضان؛ از جنگ فرسایشی تا بازتعریف امنیت منطقه‌ای

کام‌بخش نیکویی، استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم‌سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه رنا در کابل، در گفت‌وگوی اختصاصی با «انجمن راحل» تأکید کرد که جنگ کنونی باید در چارچوب «گذار ساختاری نظام بین‌الملل» فهم شود؛ گذاری که به گفته او با فرسایش نظم تک‌قطبیِ پساجنگ سرد و ظهور نظمی چندقطبیِ سیال و نامتوازن همراه است. وی با توصیف ماهیت جنگ به‌عنوان درگیری «ترکیبی و فرسایشی»، هشدار داد افغانستان به دلیل شکنندگی ساختاری و فقدان دولت مقتدر مبتنی بر اجماع ملی، از پیامدهای غیرمستقیم جنگ در حوزه‌های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی به‌شدت تأثیر می‌پذیرد.

به گزارش خبرگزاری بین المللی اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ این گفت‌وگو و تحلیل اختصاصی از سوی «انجمن راحل» برای انتشار اختصاصی به خبرگزاری ابنا ارسال شده است.

در این گفت‌وگوی تفصیلی، کام‌بخش نیکویی با مرور تحولات موسوم به «جنگ رمضان» و پیوند دادن آن با روندهای کلان در سیاست جهانی، استدلال می‌کند که نظام بین‌الملل با نوعی چندپارگی و ضعف در حکمرانی جهانی روبه‌رو شده و همین امر، الگوی واکنش قدرت‌های بزرگ، نهادهای بین‌المللی و بازیگران منطقه‌ای را از «حل بحران» به سمت «مدیریت بحران» سوق داده است.

او همچنین ضمن ترسیم سه سناریو برای آینده درگیری، تداوم جنگ فرسایشی کنترل‌شده (محتمل‌ترین)، گسترش جنگ (پرریسک) و مهار و کاهش تنش (مطلوب اما کم‌احتمال) برای افغانستان اتخاذ سیاست «بی‌طرفی فعال»، تقویت امنیت داخلی و افزایش تاب‌آوری اقتصادی را ضروری می‌داند.

متن کامل گفتگو به شرح زیر است:

در تاریخ معاصر منطقه جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا (خاورمیانه)، جنگ‌ها همواره با نام‌هایی گره خورده‌اند که گویای ماهیت و پیامدهای آنهاست. "جنگ رمضان" یا همان جنگ اکتبر ۱۹۷۳، نقطه عطفی در منازعات اعراب و اسرائیل بود؛ جنگی که با وجود تلفات سنگین، ابهت نظامی اسرائیل را شکست و معادلات منطقه را برای همیشه تغییر داد. امروز، نیم قرن بعد، بار دیگر این منطقه شاهد جنگی با همین نام است؛ جنگی که در ماه مبارک رمضان آغاز شد، اما این بار ایران در مرکز آن قرار دارد.

حمله نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران که به شهادت رهبر انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، انجامید؛ نه فقط یک تهاجم نظامی، که یک نقطه عطف تاریخی در تحولات منطقه است.

انجمن راحل، با تمرکز پژوهش علمی، کنشگری و فعالیت در حوزه مطالعات افغانستان و مهاجرین افغانستانی در ایران، در این مقطع حساس بر آن شد تا از نگاه نخبگان و شخصیت‌های علمی افغانستانی، این رویداد تاریخی را روایت و تحلیل نماید.

افغانستان به عنوان همسایه شرقی ایران، کشوری که خود روزگاری آماج حملات ابرقدرت‌ها بوده و هنوز زخم‌های جنگ بر پیکره آن باقی است، می‌تواند خوانشی متفاوت و عمیق از این تحولات ارائه دهد. هدف ما ثبت و ضبط تحلیل‌هایی است که نه فقط از منظر منافع ملی ایران، که از چشم‌انداز پیوندهای تاریخی-تمدنی و ریشه‌ها و سرچشمه‌های مشترک دو کشور به این واقعه می‌نگرند.

این گفتگوی اختصاصی‌ با آقای کامبخش نیکویی، استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم‌سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه رنا در کابل، انجام گرفته است. نیکویی جنگ کنونی را در بستر «گذار ساختاری نظام بین‌الملل» تحلیل می‌کند و بر این باور است که نظم پساجنگ سرد به‌تدریج در حال فرسایش است و نشانه‌های یک نظم چندقطبی سیال و نامتوازن در حال ظهور می‌باشد.

از نگاه وی، این جنگ یک پدیده چندلایه است که از عوامل ساختاری، منطقه‌ای و داخلی به‌طور هم‌زمان تأثیر می‌پذیرد و ماهیت آن بیشتر فرسایشی و ترکیبی (هیبریدی) است. نیکویی با تحلیل واکنش‌های بین‌المللی در سه سطح قدرت‌های بزرگ، نهادهای بین‌المللی و نظم منطقه‌ای، بر این نظر است که نظام بین‌الملل با نوعی چندپارگی و ضعف در حکمرانی جهانی مواجه است. وی «شوک ژئوپلیتیکی» این جنگ را باعث بازتعریف مفهوم امنیت، تشدید رقابت‌ها و شکل‌گیری ائتلاف‌های سیال و موقت می‌داند. در مورد افغانستان، نیکویی هشدار می‌دهد که این کشور به‌دلیل شکنندگی ساختاری و نبود دولت مقتدر با پایه‌های اجماع ملی، به‌شدت از پیامدهای غیرمستقیم جنگ تأثیر می‌پذیرد؛ به‌ویژه در حوزه‌های اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی. وی سه سناریو برای آینده جنگ ترسیم می‌کند: تداوم جنگ فرسایشی کنترل‌شده (محتمل‌ترین حالت)، گسترش جنگ (پرریسک) و مهار و کاهش تنش (مطلوب اما کم‌احتمال). او «مدیریت بحران» را به جای حل کامل آن در کوتاه‌مدت توصیه کرده و بر ضرورت اتخاذ سیاست «بی‌طرفی فعال» برای افغانستان تأکید می‌کند.

۱. تحلیل و نظر جنابعالی درباره جنگ کنونی چیست؟ این رویداد را در چه چارچوبی تحلیل می‌فرمایید و چه ارزیابی‌ای از آن دارید؟

به باور من، جنگ کنونی را باید در بستر «گذار ساختاری نظام بین‌الملل» تحلیل کرد. ما در وضعیتی قرار داریم که نظم پساجنگ سرد، یعنی همان نظم تک‌قطبی به رهبری ایالات متحده، به‌تدریج در حال فرسایش است و نشانه‌های یک نظم چندقطبی سیال و نامتوازن در حال ظهور است. این وضعیت معمولاً با نوعی بی‌ثباتی همراه است که احتمال بروز و تداوم منازعات را افزایش می‌دهد. اگر بخواهم این مسأله را دقیق‌تر توضیح بدهم، می‌توان آن را در سه سطح مورد بررسی قرار داد:در سطح نخست، یعنی سطح ساختاری، با یک نظام بین‌المللی آنارشیک مواجه هستیم که در آن دولت‌ها برای حفظ بقا ناگزیر به افزایش قدرت خود هستند. در این چارچوب، جنگ کنونی را می‌توان بازتابی از رقابت ژئوپلیتیکی میان ایالات متحده و بازیگران چالش‌گر، از جمله ایران و هم‌پیمانان آن دانست. در چنین شرایطی، مناطقی مانند خاورمیانه به صحنه برخوردهای غیرمستقیم تبدیل می‌شوند و هدف اصلی، بیشتر مدیریت موازنه قواست تا پیروزی کامل نظامی.در سطح دوم، یعنی سطح منطقه‌ای، پیچیدگی‌های نظم امنیتی خاورمیانه نقش تعیین‌کننده دارد. رقابت ایران و اسرائیل به محور اصلی تنش‌ها تبدیل شده و سایر بازیگران نیز در قالب ائتلاف ‌های متغیر و گاه غیررسمی وارد این معادله می‌شوند. در این میان، شاهد تقویت الگوی جنگ‌های هیبریدی هستیم؛ یعنی ترکیبی از ابزارهای نظامی، اطلاعاتی، سایبری و نیابتی. بنابراین، این جنگ را نباید یک بحران مقطعی تلقی کرد، بلکه بخشی از یک رقابت بلند مدت برای بازتعریف نظم منطقه‌ای است.در سطح سوم، یعنی سطح داخلی، موضوع «امنیتی‌سازی» اهمیت پیدا می‌کند. بسیاری از بازیگران تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی تهدیدات، انسجام داخلی خود را تقویت کرده و مشروعیت سیاسی‌شان را بازتولید کنند. به همین دلیل، جنگ صرفاً یک پدیده امنیتی نیست، بلکه کارکردهای سیاسی و داخلی نیز دارد.بنابراین، به نظر من جنگ کنونی یک پدیده چندلایه است که از عوامل ساختاری، منطقه‌ای و داخلی به ‌طور هم‌ زمان تأثیر می‌پذیرد. ماهیت این جنگ بیشتر فرسایشی و ترکیبی است و چشم‌انداز پایان سریع و قطعی برای آن چندان روشن نیست. در واقع، این جنگ را باید بخشی از سیاست قدرت در شرایط گذار نظام بین‌الملل دانست؛ وضعیتی که در آن عدم قطعیت افزایش یافته و بازیگران در تلاش‌اند جایگاه خود را در نظم آینده تثبیت کنند.

۲. واکنش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به این جنگ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به‌ویژه موضع‌گیری کشورها و نهادهای مؤثر در این زمینه را چگونه می‌بینید؟

به باور من ، واکنش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به جنگ کنونی را می‌توان در سه سطح به‌ هم ‌پیوسته تحلیل کرد: سطح قدرت‌های بزرگ، سطح نهادهای بین‌المللی و سطح نظم منطقه‌ای. این سه سطح در مجموع نشان می‌دهند که ما با یک نظام بین‌الملل چندلایه و تا حدی چند مرکزی مواجه هستیم.در سطح نخست، یعنی قدرت‌های بزرگ، رفتار بازیگران را می‌توان در چارچوب منطق موازنه قوا و مدیریت بحران توضیح داد. ایالات متحده و متحدان غربی، در چارچوب تعهدات ائتلافی و بازدارندگی، از اسرائیل حمایت می‌کنند. این حمایت صرفاً امنیتی نیست، بلکه جنبه ژئوپلیتیکی هم دارد و به حفظ اعتبار و نفوذ جهانی آن‌ها مربوط می‌شود. در مقابل، چین و روسیه تلاش می‌کنند بدون ورود مستقیم به درگیری، از طریق ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی نوعی موازنه‌سازی نرم ایجاد کنند. نکته مهم اینجاست که با وجود رقابت، همه این قدرت‌ها تا حد زیادی تلاش می‌کنند از گسترش غیرقابل‌کنترل جنگ جلوگیری کنند؛ یعنی نوعی رقابت کنترل ‌شده در جریان است.در سطح دوم، یعنی نهادهای بین‌المللی، با محدودیت‌های جدی مواجه هستیم. سازمان ملل متحد، به‌ ویژه شورای امنیت، به دلیل ساختار قدرت و وجود حق وتو، عملا در بسیاری از موارد دچار بن‌بست می‌شود. به همین دلیل، نقش این نهادها بیشتر به صدور بیانیه، محکومیت یا میانجی‌گری محدود تقلیل یافته است. یا به ‌عبارت دیگر، میان ظرفیت هنجارسازی نهادها و توان اجرایی آن ‌ها شکاف قابل‌توجهی وجود دارد.در سطح سوم، یعنی سطح منطقه‌ای، الگوی «موازنه تهدید» و ائتلاف‌های سیال را شاهد هستیم. برخی کشورها به‌دلیل نگرانی از تهدیدات امنیتی، به یک محور نزدیک می‌شوند، در حالی که برخی دیگر تلاش می‌کنند با اتخاذ سیاست احتیاط، از درگیر شدن مستقیم پرهیز کنند و ثبات داخلی خود را حفظ نمایند. در این میان، نقش بازیگران غیردولتی نیز بسیار مهم است؛ این بازیگران با کنش‌های نیابتی، سطح پیچیدگی و ناامنی را افزایش می‌دهند. یکی از ویژگی‌های مهم این سطح، شکل‌گیری ائتلاف‌های موقت و غیررسمی است که برخلاف اتحادهای کلاسیک، ساختار ثابت و بلندمدت ندارند.از این رهگذر، این واکنش‌ها نشان می‌دهد که نظام بین‌الملل با نوعی چندپارگی و ضعف در حکمرانی جهانی مواجه است. اجماع جهانی برای مدیریت بحران‌ها تضعیف شده، نهادهای بین‌المللی با چالش کارآمدی روبه ‌رو هستند و بازیگران منطقه‌ای بیش از گذشته به سمت خودیاری حرکت کرده‌اند. به همین دلیل، می‌توان گفت که وضعیت کنونی نمونه ‌ای از «حکمرانی جهانی ضعیف» است؛ وضعیتی که در آن، مدیریت مؤثر بحران‌ها با دشواری جدی همراه است.براین اساس، این روندها نشان می‌دهد که واکنش‌ها به این جنگ صرفاً موضع‌گیری‌های مقطعی نیست، بلکه بازتاب تحول عمیق‌تری در ساختار نظام بین‌الملل است؛ تحولی که در آن قدرت در حال بازتوزیع است، نقش نهادها کمرنگ‌تر شده و امنیت بیش از پیش جنبه منطقه‌ای و غیرمتمرکز پیدا کرده است. این امر، احتمال تداوم بی‌ثباتی و بروز بحران‌های مشابه در آینده را افزایش می‌دهد.

۳. اثرات و پیامدهای منطقه‌ای این جنگ، به‌ویژه در لایه‌های بازتعریف امنیت منطقه‌ای و معادلات قدرت، از نگاه شما چگونه ترسیم می‌شود؟ (و ایضاً این جنگ چه تاثیراتی به نظرتان می‌تواند روی افغانستان داشته باشد؟)

به ‌نظر من، این جنگ را می‌توان یک «شوک ژئوپولیتیکی» دانست که پیامدهای آن فقط محدود به میدان درگیری نیست، بلکه به ‌صورت سوپرایزگونه کل منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ به ‌ویژه کشورهایی مانند افغانستان که از نظر حکمرانی و اقتصادی آسیب ‌پذیرتر هستند. اگر بخواهم این مساله را در سطح منطقه‌ای توضیح بدهم، نخستین پیامد مهم، باز تعریف مفهوم امنیت است. ما شاهد نوعی «امنیتی‌شدن فراگیر» هستیم؛ به این معنا که موضوعاتی مانند اقتصاد، انرژی و حتی مهاجرت، بیش از پیش به ‌عنوان مسائل امنیتی تلقی می‌شوند. در چنین شرایطی، دولت‌ها به سمت سیاست‌های محتاطانه و تدافعی حرکت می‌کنند و همین امر باعث تضعیف همکاری‌های منطقه‌ای می‌شود. از سوی دیگر، ائتلاف‌ها نیز دیگر آن شکل پایدار گذشته را ندارند و بیشتر به‌صورت موقت، موضوع‌محور و سیال شکل می‌گیرند. هم‌زمان، نقش بازیگران غیر دولتی هم پررنگ‌تر شده که این مسئله پیچیدگی و پیش ‌بینی‌ناپذیری وضعیت امنیتی را افزایش می‌دهد.همچنان در بُعد دوم، یعنی موازنه قدرت، شاهد نوعی بازآرایی ژئوپولیتیکی هستیم. رقابت میان قدرت‌های بزرگ در منطقه تشدید شده و برخی بازیگران منطقه‌ای به‌دلیل نقش فعال‌تر، جایگاه قوی‌تری پیدا می‌کنند، در حالی که برخی دیگر با فرسایش منابع و فشارهای داخلی مواجه می‌شوند. همچنین، گسترش جنگ‌های نیابتی باعث شده مرز میان جنگ و صلح بیش از گذشته مبهم شود و در نتیجه، نوعی موازنه ناپایدار شکل بگیرد که زمینه ‌ساز بحران‌های بعدی خواهد بود. اما در مورد افغانستان، پیامدهای این جنگ بیشتر غیرمستقیم اما بسیار عمیق است. در حوزه اقتصادی، افزایش تنش‌ها می‌تواند به بالا رفتن قیمت انرژی و اختلال در مسیرهای تجاری، به ‌ویژه از مسیر ایران، منجر شود که فشار مضاعفی بر اقتصاد شکننده افغانستان وارد می‌کند. این وضعیت می‌تواند به افزایش تورم، بیکاری و فقر گسترده دامن بزند.در حوزه امنیتی، یکی از نگرانی‌ های جدی این است که با درگیر شدن قدرت‌های جهانی در بحران‌های دیگر، توجه آن‌ها به افغانستان کاهش پیدا کند. این خلأ می‌تواند زمینه را برای فعال ‌شدن گروه‌های افراطی یا گسترش شبکه‌های غیرقانونی فراهم کند و به نوعی «ناامنی پنهان» دامن بزند.از نظر اجتماعی، وضعیت مهاجرین افغانستانی، به ‌ویژه در کشورهای همسایه، ممکن است دشوارتر شود. در شرایط بحران، مهاجرین معمولاً آسیب ‌پذیرتر می‌شوند و حتی ممکن است به ‌عنوان یک مسئله امنیتی تلقی شوند که این امر خطر بازگشت اجباری یا محدودیت‌های بیشتر را افزایش می‌دهد که البته این مساله شده و ما شاهد چنین برخورد با مهاجرین در پاکستان هستیم. در بُعد سیاسی نیز، این احتمال وجود دارد که توجه جامعه جهانی از افغانستان به سمت بحران‌های دیگر منحرف شود. در چنین وضعیتی، افغانستان ممکن است به حاشیه سیاست بین‌الملل رانده شود و این امر بر کمک‌های بشردوستانه، تعاملات دیپلماتیک و ظرفیت چانه‌زنی آن تأثیر منفی بگذارد.بنابراین، با توجه به موارد مطرح شده می‌توان گفت افغانستان در این جنگ حضور مستقیم ندارد، اما به ‌دلیل شکنندگی ساختاری و نبود یک دولت مقتدر با پایه‌های اجماع ملی، به‌ شدت از پیامدهای آن تأثیر می‌پذیرد. به ‌عبارت دیگر، در نظام بین‌الملل امروز، «عدم حضور در بحران، به ‌معنای مصونیت از پیامدهای آن نیست». این جنگ، علاوه بر بازتعریف معادلات قدرت در منطقه، برای کشورهایی مانند افغانستان یک بحران ثانویه اما چند بعدی ایجاد می‌کند که هم‌زمان ابعاد اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و سیاسی را در بر می‌گیرد.

۴. تحلیل و پیش‌بینی شما از آینده جنگ چیست؟ و در این زمینه چه راهکارها یا پیشنهادهایی برای مدیریت پیامدها و عبور از این بحران دارید؟

به اعتقاد من، آینده این جنگ را باید بر اساس چند متغیر کلیدی تحلیل کرد؛ از جمله میزان مداخله ایالات متحده، نوع پاسخ ایران، سطح بازدارندگی اسرائیل و همچنین نقش بازیگران ثالث مانند روسیه و چین. با در نظر گرفتن این متغیرها، می‌توان سه سناریوی واقع‌بینانه را ترسیم کرد:سناریوی نخستی که به نظر می‌رسد، می‌تواند محتمل‌ترین حالت باشد، تداوم یک «جنگ فرسایشی کنترل‌شده» است. در این وضعیت، درگیری‌ها ادامه پیدا می‌کند، اما در سطح محدود و غیرمستقیم باقی می‌ماند. طرف‌ها تلاش می‌کنند به یکدیگر هزینه وارد کنند، اما از ورود به یک جنگ تمام‌عیار اجتناب می‌کنند. این سناریو با منطق بازدارندگی متقابل سازگار است، اما در عین حال به معنای تداوم بی‌ثباتی در منطقه خواهد بود.سناریوی دوم، سناریوی پرریسک گسترش جنگ است. در این حالت، ممکن است بازیگران جدید وارد درگیری شوند یا دامنه جغرافیایی جنگ افزایش یابد. چنین وضعیتی می‌تواند ناشی از یک محاسبه اشتباه یا فروپاشی بازدارندگی باشد. پیامد این سناریو بسیار سنگین خواهد بود؛ از جمله اختلال در بازار انرژی و تشدید بحران‌های امنیتی در سطح منطقه و حتی جهان.سناریوی سوم، که مطلوب‌تر اما کم‌احتمال‌تر است، مهار و کاهش تنش است. در این سناریو، میانجی‌گری‌های بین‌المللی تقویت می‌شود و ممکن است توافقات محدود یا آتش‌بس‌های موقت شکل بگیرد. با این حال، با توجه به وضعیت چندپارچه نظام بین‌الملل، تحقق این سناریو به اراده سیاسی قوی و هماهنگی بین‌المللی نیاز دارد که دست‌یابی به آن آسان نیست. اما در مورد راهکارها، به نظر من تمرکز باید بر «مدیریت بحران» باشد، نه لزوماً حل کامل آن در کوتاه‌مدت. در این زمینه، چند مسیر قابل طرح است: در بعد دیپلماتیک، تقویت میانجی‌گری چندجانبه، ایجاد کانال‌های ارتباطی میان طرف‌ها و فعال‌تر شدن نقش نهادهای بین‌المللی می‌تواند از تشدید بحران جلوگیری کند. در بعد امنیتی، تعریف خطوط قرمز مشخص، توسعه اقدامات اعتمادساز و کنترل فعالیت بازیگران نیابتی اهمیت زیادی دارد تا از گسترش غیرقابل ‌کنترل جنگ جلوگیری شود. و در بعد اقتصادی، تلاش برای تثبیت بازار انرژی، حمایت از کشورهای آسیب‌پذیر و متنوع‌سازی مسیرهای تجاری می‌تواند اثرات سرریز بحران را کاهش دهد.در مورد افغانستان، به نظر من مهم‌ترین نکته این است که این کشور باید از یک رویکرد صرفا واکنشی فاصله بگیرد و به سمت یک رویکرد فعال و پیشگیرانه حرکت کند که این مساله بعید به نظر می رسد به دلیل عدم شکل‌گیری یک دولت مقتدر با پایه‌های مستحکم اجماع ملی، اتخاذ سیاست «بی‌طرفی فعال» در اینجا اهمیت کلیدی دارد؛ یعنی افغانستان نه وارد ائتلاف‌های متخاصم شود و نه از تعامل متوازن با بازیگران منطقه‌ای فاصله بگیرد. در کنار آن، تقویت امنیت داخلی، به ‌ویژه کنترل مرزها و مدیریت تهدیدات افراط‌گرایی، ضروری است تا از سرریز ناامنی جلوگیری شود. از نظر اقتصادی نیز، کاهش وابستگی به مسیرهای محدود تجاری و تقویت همکاری با کشورهای آسیای مرکزی می‌تواند به افزایش تاب‌آوری کمک کند. همچنین، در حوزه اجتماعی، باید آمادگی لازم برای مدیریت وضعیت مهاجرین و پیامدهای احتمالی آن وجود داشته باشد.در کل، این جنگ را باید بخشی از یک تحول بزرگ‌تر در نظام بین‌الملل دانست؛ تحولی که در آن نظم جهانی در حال بازتعریف است و بحران‌ها ماهیتی پیچیده و چندبعدی پیدا کرده‌اند. برای کشوری مانند افغانستان، این وضعیت هم تهدید به‌همراه دارد و هم فرصت. موفقیت در چنین شرایطی، بیش از هر چیز به درک درست تحولات و اتخاذ سیاست‌های هوشمندانه و پیش‌نگرانه بستگی دارد، نه واکنش‌های مقطعی و منفعلانه.

....................

پایان پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha