۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۲
پاسخ گویی به شبهات ولایت و امامت و نکته پنهان در غدیر

«وَلَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ ... وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ» یعنی پیامبر(ص) تک تک منافقان را می‌شناخت و می‌توانست نام ببرد، اما به دلیل «کرامت» و مصلحت، از این کار خودداری کرد. آیا این به معنای کوتاهی در وظیفه است؟ خیر، زیرا هدف بعثت تنها افشاگری نیست؛ بلکه هدایت جامعه با حفظ امکان بازگشت افراد و جلوگیری از فتنه‌ی بیشتر است. اگر پیامبر همه منافقان را نام می‌برد، ممکن بود آنان رسماً از دین خارج شوند و جنگ داخلی راه بیفتد.

خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)_ابنا: خطبه غدیر که در متن روایت‌های معتبر فریقین به‌ویژه در منابع امامیه به تفصیل نقل شده، نه‌تنها سندی محکم بر نصب امیرالمؤمنین علی(ع) به امامت است، بلکه به روشنی جانشینان او از نسل وی را تا روز قیامت معرفی می‌کند. با این حال، برخی شبهات از سوی اهل سنت مطرح می‌شود: اول اینکه در غدیر، پیامبر(ص) قصد تعیین جانشین نداشته و «مولی» به معنای «دوست» است؛ دوم اینکه تعداد و اسامی دوازده امام هرگز مشخص نشده است. این مقاله با استناد به بخش‌هایی از خطبه غدیر (متن ارائه‌شده) نشان می‌دهد که هر دو شبهه بی‌اساس است. همچنین به یک نکته‌ی مهم تربیتی اشاره می‌کند: رهبری الهی (پیامبر) که از چهره‌ی منافقان و کارشکنان آگاه بود، به‌دلیل کرامت و مصلحت، آنان را به مردم معرفی نکرد؛ این وظیفه‌ی مردم است که با بصیرت، سره را از ناسره بازشناسند.

واقعه غدیر خم، مهم‌ترین رویداد پس از حجة الوداع است که در آن پیامبر اکرم(ص) به فرمان مستقیم خداوند (آیه تبلیغ) ایستاد و علی بن ابی‌طالب(ع) را به عنوان «مولی» و امام پس از خود معرفی کرد. متنی که در اختیار داریم، بخش بلندی از همین خطبه است که به‌صراحت نه تنها به امامت علی(ع)، بلکه به امامت دوازده امام از نسل او تصریح دارد. در این مقاله، نخست شبهات رایج اهل سنت را با بهره از خود متن پاسخ می‌دهیم، سپس درس تربیتیِ پرهیز از افشای بی‌موقع منافقان را از سخنان پیامبر(ص) استخراج می‌کنیم.

 شبهه «نصب نشدن علی(ع) به امامت در غدیر»

شبهه‌ی اهل سنت: پیامبر(ص) در غدیر فقط فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» و «مولی» در عربی به معنای «دوست و یاور» است، نه «جانشین و صاحب اختیار».

پاسخ مستند از متن خطبه غدیر:
در همین متنی که کاربر ارائه کرد، پیامبر(ص) پیش از آن جمله می‌فرماید:

«فَأَوْحی إِلَی: یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»
یعنی خدای متعال صراحتاً می‌فرماید این آیه درباره «خلافت علی» نازل شده است. همچنین خود پیامبر توضیح می‌دهد:
«أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی»
و سپس آیه ولایت (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله...) را تلاوت می‌کند که در شأن علی(ع) نازل شده است. با این قرائن، معنای «مولی» در آن جمله همان «اولی به تصرف» و «صاحب اختیار» است، نه صِرف دوستی.

 شبهه «دوازده امام هرگز معرفی نشدند»

شبهه‌ی اهل سنت: اگر امامت حق است، چرا در قرآن و سنت نام دوازده امام یکی یکی نیامده است؟

پاسخ از متن خطبه غدیر:
پیامبر(ص) در این خطبه به‌روشنی اصل کلی را بیان کرده و تعداد را معین فرموده است:

«ثُمَّ الْإِمامَةُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسُولَهُ»
و نیز می‌فرماید:
«أَلا إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَی الْحَوْضَ»
این «طیبین من ولدی» که همراه قرآنند و تا قیامت از آن جدا نمی‌شوند، همان امامان دوازده‌گانه هستند. علاوه بر این، در بخش دیگری از خطبه (که در متن کاربر ادامه دارد) پیامبر تصریح می‌کند:
«مَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ»
بنابراین وجود دوازده امام -گرچه نام تک‌تک در این خطبه نیامده- با «ذرّیه» و «ثقل اصغر» و «ائمّه» جمع اثبات می‌شود. در روایات دیگر (مانند حدیث اثنی عشر خلیفه در صحاح اهلسنت) نیز عدد دوازده آمده و مصداق آن فقط با مراجعه به نصوصی مانند غدیر مشخص می‌شود.

علاوه بر آن در آیات قرآن به مواردی بر میخوریم که مصداقش با نام شخص خاصی معرفی نشده در قرآن؛ اما اهل بیت آن مصداق را برای ما روشن میکنند.

مثلا در سوره بقره میفرماید (( أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَیٰ قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَیٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّیٰ یُحْیِی هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا ۖ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ ۖ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَیٰ طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ ۖ وَانْظُرْ إِلَیٰ حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ ۖ وَانْظُرْ إِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا ۚ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ))

آیا در این آیه اسمی از عزیر نبی برده شده؟ در تفاسیر بر میخوریم که منظور از گذر کننده بر روستا و این ماجرا عزیر نبی است.

یا آیه ای از سوره حج در مورد زید نازل شده بود و امام سجاد میفرمایند که مصداقش زید بوده.

از روایات امامان (ع) استفاده می‌شود که شناخت کامل قرآن جز برای اهلش میسّر نیست، بر همین اساس مطابق روایات متعدّد از امامان (ع)؛ آنان که مورد خطاب مخصوص قرآن (یعنی پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) هستند قرآن را می‌شناسند.
چنان‌که امام باقر (ع) در ضمن گفتاری با قتاده (که قرآن را طبق نظریه خود، بدون توجه به سخنان معصومین (ع) تفسیر می‌کرد) فرمود: «اِنّما یَعرِفُ القُرآن مَن خُوطِبَ بِهِ؛ قرآن را کسی که مورد خطاب به قرآن است می‌شناسد.»
منظور از این سخن (خوطب به) ظاهراً این است که پیامبر و امامان (ع) و بعضی از خواص مصداق روشن قرآن هستند، و آیات قرآن در سیره درخشان زندگی آنها تجسم و عنیت یافته است، چنان که گویند، حضرت علی (ع) قرآن ناطق است، قطعاً چنین افرادی قرآن را کامل‌تر می‌شناسند، چرا که آن را با تدبّر و عمل و پیروی می‌کنند.
به عنوان مثال، حضرت رضا (ع) یادی از زید بن امام سجاد (ع) انقلابی بزرگ شهید، نمود و او را تمجید کرد، سپس فرمود: «زید از کسانی است که با این آیه مورد خطاب قرار گرفته.» آن‌گاه آیه ۷۸ سوره حج را که مربوط به جهاد کامل با دشمنان است، تلاوت فرمود.

 نکته‌ی تربیتی - چرا رهبر، با وجود شناخت کارشکنان، آنان را معرفی نمی‌کند؟

در متن خطبه، پیامبر(ص) از منافقانی سخن می‌گوید که او را «أُذُن» (سخن‌شنو و زودباور) می‌نامیدند و آزارش می‌دادند. سپس می‌فرماید:

«وَلَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ ... وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ»
یعنی پیامبر(ص) تک تک منافقان را می‌شناخت و می‌توانست نام ببرد، اما به دلیل «کرامت» و مصلحت، از این کار خودداری کرد. آیا این به معنای کوتاهی در وظیفه است؟ خیر، زیرا هدف بعثت تنها افشاگری نیست؛ بلکه هدایت جامعه با حفظ امکان بازگشت افراد و جلوگیری از فتنه‌ی بیشتر است. اگر پیامبر همه منافقان را نام می‌برد، ممکن بود آنان رسماً از دین خارج شوند و جنگ داخلی راه بیفتد.
درس تربیتی برای پیروان و جامعه:
امت نباید انتظار داشته باشد که رهبر همیشه همه دشمنان درونی را با نام و نشان معرفی کند. گاهی مصلحت ایجاب می‌کند که رهبر با «کرامت» از ذکر اسامی خودداری ورزد. در این صورت، این مردم هستند که باید با بصیرت و هوشیاری، کارشکنان و منافقان را از روی رفتارشان شناسایی کنند. پیامبر(ص) در همان خطبه بارها هشدار داد که مراقب کسانی باشید که بعد از او پیمان می‌شکنند و با علی(ع) دشمنی می‌ورزند. پس سکوت رهبر درباره اسامی، به معنای نادیده گرفتن خطر نیست؛ بلکه آموزش بصیرت به مردم است.

متن خطبه غدیر - که فرازی از آن ارائه شد - به روشنی ثابت می‌کند:

1. نصب علی(ع) به امامت و خلافت، یک فرمان الهی و بدون ابهام بود.
2. اصل امامت در ذریه علی(ع) تا روز قیامت ادامه دارد و ایشان همان ثقل اصغر همراه با قرآنند.
3. رهبری الهی ممکن است از سر کرامت و مصلحت، اسامی بدخواهان را آشکار نکند، اما با این کار، وظیفه‌ی مردم را سنگین‌تر می‌سازد: مردم باید با ابزار عقل و پیروی از امامان راستین، راه خود را از میان فتنه‌ها باز کنند.

به تعبیر پیامبر در پایان این فراز: «أَلا وَقَدْ أَدَّیْتُ، أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلا وَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلا وَقَدْ أَوْضَحْتُ» - خدا و رسول حجت را تمام کرده‌اند، اکنون نوبت انتخاب و بصیرت مردم است.

نویسنده: فاطمه پورعباس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha