۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۱
هم‌سقف‌های مهربان؛ وقتی دو قلب مسلمان، یک اتاق را بهشت می‌کنند

بعضی رفاقت‌ها از یک چمدان مشترک شروع می‌شوند، بعضی از یک لیوان چای دبش. اما رفاقت این دو نفر، از یک سکوت سنگینِ شب اول شروع شد؛ شبی که هر دو پشت درِ بستهٔ اتاق خوابگاه ایستاده بودند، دل توی دلشان نبود، و نمی‌دانستند "سلام" اول را چطور بگویند تا مهر و قبلهٔ هم را توی دل هم نشکنند. غافل از اینکه خدا، پشت همان در ایستاده بود و لبخند می‌زد؛ چون می‌دانست قرار است این اتاق کوچک، مشق شبِ وحدت شود.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: تصور کن دو دانشجو، یکی شیعه و دیگری سنی، چمدان‌هایشان را روی همان کفِ سرد اتاق خوابگاه می‌گذارند. روی در، یک شماره مشترک خورده است، اما دل‌هایشان پر است از نُت‌های ناآشنا. یکی در گوشۀ دلش نگران است که نکند نمازش را مسخره کنند، دیگری بیم دارد که عبادتش با تمسخر روبه‌رو شود. این نقطۀ شروع یک تراژدی نیست، بلکه می‌تواند طلوع یکی از زیباترین فصل‌های زندگی‌شان باشد. رازش چیست؟ اینکه هر دو بپذیرند زیر این سقف، نه «من و تو» که «ما» معنا می‌دهد؛ «ما»یی که برادران قرآن و رو به یک قبله‌اند.

 قانون طلایی نخست این است که دل، جای سوزن نیست برای هم‌اتاقی شدن، نه فتوایی لازم است نه استدلالی پیچیده. نخستین و بزرگ‌ترین اصل، «حُسن ظن» است. هر وقت دیدی دوست هم‌اتاقی‌ات با دست بسته نماز می‌خواند، یا روی مهر، یا پس از اذان اندکی مکث می‌کند، پیش از هر قضاوتی لبخند بزن. به خودت یادآوری کن: «او هم دارد بندگی می‌کند، همان خدایی که من می‌پرستم.» قرار نیست هیچ‌کدام از شما وکیل مدافع یا منتقد اعمال دیگری باشید. قرار است گواه مهربانی خدا باشید، نه نگهبان هم. اگر دل‌ها از خارهای سوءظن پاک باشند، گل‌های دوستی خودبه‌خود می‌رویند.

 هنر هم‌زیستی داشته باشید. مشترکات را جشن بگیریدیک شب، وقت افطار ماه رمضان، سفرۀ ساده‌ای پهن کنید. خرما و چای و نان تازه. یادتان باشد روزه‌تان، قبله‌تان، کتاب‌تان، پیامبرتان و شوق دعایتان در آن لحظۀ ناب غروب، یکی است. روی این یکی‌ها دست بگذارید. وقتی کنار هم، رو به آسمان زمزمه می‌کنید، هیچ فرقه‌ای به اندازۀ این اشک مشترک ارزش ندارد. می‌توانید در اتاقتان یک «قرارداد نانوشتۀ محبت» بگذارید: هر وقت حرف از پیامبر (ص) آمد، فقط صلوات بفرستید. هر وقت حرف از اهل بیت آمد، ادب کلام داشته باشید. گفت‌وگو کنید، نه برای حذف دیگری، که برای فهمیدنش.

 مراقب مرزهای شیرین احترام باشیم. احترام نه به معنی سکوت اجباری است، که فهم درست معنی می دهد. تصور کن هم‌اتاقی سنی‌ات روز عاشورا غمگین است و روزه می‌گیرد، نه برای شادی، بلکه به احترام سنتی دیرینه. به او نگو «چرا گریه نمی‌کنی؟»، همان‌قدر که او نباید بگوید «چرا سینه می‌زنی؟». اینجا «سکوت همراه با لبخند» احترام است، نه بی‌اعتنایی. می‌توانی آرام برایش چای بیاوری تا روزه باز کند، و او می‌تواند در شب میلاد پیامبر، شمعی در اتاق روشن کند و تو با شیرینی از او پذیرایی کنی. هیچ‌کدام عقیده‌تان را عوض نمی‌کنید، اما نشان می‌دهید که انسانیت از هر مذهبی بزرگ‌تر است. قشنگ‌ترین جمله‌ای که می‌توانید به هم بگویید این است: «من مثل تو فکر نمی‌کنم، اما برای حق تو در متفاوت بودن، احترام قائلم.»

 همواره به خاطر داشته باشید که شوخی در مورد اعتقادات ممنوع است؛ حتی به نیت خنده. هیچ‌گاه، حتی در تلخ‌ترین لحظات شوخی شبانه، به اعتقادات هم نخندید. طنز مذهبی، مانند راه رفتن روی یخ نازک است؛ یک لحظه غفلت، اعتماد را می‌شکند. اگر دوستت لهجه یا عادت عجیبی دارد، بخندید، اما هرگز به چیزی که برایش مقدس است لبخند تمسخر نزن. قداستِ حریم قلب آدم‌ها، خط قرمز محکم این اتاق کوچک است.

 اتاق، تمرین صلح جهانی: این چهار دیواری کوچک می‌تواند الگویی از یک دنیای بزرگ‌تر باشد. وقتی شما نشان دهید که یک شیعه و یک سنی می‌توانند مثل دو خواهر یا برادر، کتاب‌هایشان را شریک شوند، غذایشان را قسمت کنند، رازهایشان را به هم بگویند و شب تا صبح از شعر و فوتبال و فلسفه حرف بزنند، پیام بزرگی فرستاده‌اید: اتحاد، شعار نیست، یک انتخاب روزانه است؛ انتخاب نخندیدن به تفاوت‌ها، انتخاب بلند کردن صدای اذان با هم، انتخاب تقسیم یک پیتزا در شب امتحان، بی‌آنکه فرقه معیار باشد.

 نسخۀ نهایی

 یک عهد ساده روی یک تکه کاغذ ساده بنویسید:«ما دو مسلمان، زیر این سقف پیمان می‌بندیم که به باورهای یکدیگر احترام بگذاریم، زبانمان از طعن و توهین پاک باشد، و پیش از هر سخن، قلب هم را ببینیم. خدای یگانه شاهد است که ما می‌خواهیم هم‌اتاقیِ خوبی باشیم، نه برای اثبات خود، که برای رضایت او.»این کاغذ را به دیوار بزنید، روبه‌روی قبله. هر وقت باد از پنجره وزید و کاغذ تکان خورد، یادتان بیاید که دل‌هایتان هم به همان نسیم رحمت می‌لرزد.

 هم‌اتاقیِ خوب بودن، هنر گم‌شده‌ای است که با کمی حوصله، تبدیل به شاهکار می‌شود. شاهکاری که در آن دو رنگ مختلف، یک تابلوی زیبا از «وحدت در عین تفاوت» را نقاشی می‌کنند. آن وقت است که خوابگاه، نه یک اتاق دانشجویی، که مسجد کوچک صلح می‌شود؛ جایی که دو نفر ثابت می‌کنند اسلام، پیش از آنکه مذهب باشد، مهربانی است.

 زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha