به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ فاطمه میریطایفهفرد در یادداشتی با عنوان «بررسی زیست اجتماعی مردمان مرزهای آبی در جنگ رمضان» به روایت تجربه سفر ۲۵ روزه خود به استانهای مرزی ایران و مشاهده ایستادگی مردم در برابر دشمن پرداخته است.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
بهنام او
ایران کشوری بزرگ است که علاوه بر ژئوپلیتیک ویژه، دارای تنوع قومیتهای گوناگون است. با وجود این تنوع، ایران در طول سالیان متمادی، همیشه در زیر لوایی واحد در مقابل دشمنانش ایستاده است. این ایستادگی را ما در جنگ رمضان نیز شاهد بودیم.
مردم ایران همه یک دست واحد هستند که در مقابل دشمنان، مشت میشوند و بر فرق دشمنان فرود میآورند.
این مطالب را از تجربه شخصی خودم بیان میکنم که حدود ۲۵ روز به اقتضای شغل و ... به شهرهای گوناگون ایران سفر کردم. در اینجا بنده به بررسی موردی سه استان مرزی ایران میپردازم و دیدهها را به اشتراک میگذارم.
استان بوشهر
استانهای مرز آبی ما شرایط ویژهای دارند. جنگ برای آنان ملموستر است. صدا بیشتر است، خرابیها هم، اضطراب هم. آنها چیزهایی را میبینند که ما فقط توی اخبار میشنویم.
توی بوشهر، مردم کنار پایگاه انرژی اتمی ایران زنجیره انسانی تشکیل میدهند. در بحبوحه جنگ، در همان شب و روزی که کشورشان، منابعشان و زیرساخت کشورشان تهدید میشود...
مردم اینجا نگهبانان جزایر ایرانیاند. آنان از خط مقدم پشتیبانی میکنند. آنان قدر جزیره خارک را میدانند.
در خارک، نفت است که استخراج میشود. جنگ است و سربازان وطن میایستند. اینجا حتی آهوها هم مبارزه میکنند. در ایران، حتی آهوها هم شهید میشوند. کی؟ وقتی که بمبها روی خانههایشان فرود میآید.
بوشهر همیشه مقتدر بودهاست. او با حماسه عجین شده، لالایی مادران بوشهر رشادت نادر مهدویها و رییسعلیهاست. توی بوشهر، قشنگ عاقبت تجاوزکاران را میبینی. علفهایی که بلند شدند و استخوان انگلیسیهای متجاوزی که پوک شدند.
بوشهر ایستاده است...
استان هرمزگان
هرمزگان استان بعدی سفر ماست. نقطه سوقالجیشی جنگ، درست مقابل تنگه هرمز. اینجا زندگی جریان دارد. مردم سر تیغ آفتاب روزی خود را از دریا میگیرند. دریایی که خدا برای آنان کنار گذاشته است، پارسیترین دریای دنیا.
بچههای بندر، ایستاده شهید میشوند. روی دریا، در ساحل قشم... اینها همیشه تاریخشان توی مدرسه بیست بوده، یعنی میدانند که آخر تجاوزکار، غرق شدن توی خلیج فارس است، مثل پرتغالیها...
توی بندر لباسها بیشتر محلی میشود. گلدوزیها زبان دارند و حرف میزنند. شبها کنار خلیج فارس، پرچمها به دست مردم جنوب با هر مدل پوشش و زبان و گویشی تاب میخورد. چه اهل بندر باشند و چه سرحدی...
مردم بندر، همان روز اول خودشان را رسانده بودند میناب. مینابی که حالا شده بود کربلای میناب. تا همین حالا شوک ناشی از شهادت ۱۶۸ طفل بیگناه را هضم نکردهاند، ولی سر هم خم نکردهاند.
شرجی هوا، گرما را از معادلات نباید حذف کنی. با این مقتضیات، مبارزه ستودنیتر میشود.
استان سیستان و بلوچستان
به سمت سیستان و بلوچستان که برویم میشود ساحل اقیانوسی ایران. موجها صخره مینوردند. در را که باز میکنی، مه زودتر داخل خانه میشود. کنار مجسمه میر حنبل مردم چابهار زندگی میکنند. بنشینی کنارشان دلت قرص میشود از آدمهایی که پاسدار خوبی هستند برای ایران جان.
آنان مبارزه را مشق کردهاند. اینجا شیعه و سنی ندارد. وطن، وطن است و دین، رکن است. اینجا حتی مزه فلافلهایش با شهر ما فرق دارد، اما وطنداری همان است.
مردم کنار ساحل دریای مکران از هرکه بد ما را بخواهد، برائت میجویند. زاهدان از مرز آبی دور است، اما مرکز این استان فهیم است. هرجا چشم بچرخانی، عکس آقا مجتبی را میبینی.
اینجا اشعار حماسی رنگ و بوی اقوام ایرانی گرفتهاست. شعارها به جانت مینشینند و میشوند حماسه...
هرجای ایران باشیم با هر قومیتی، برایت میمیریم ایران.
................
پایان پیام
نظر شما