۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۹
آیا بداء و نسخ یک مفهوم دارند؟

نسخ و بداء از این لحاظ که هر دو نشانه ظهور تدریجی اراده الهی برای بندگان اند، مفهومی واحد دارند. تنها تفاوت بین نسخ و بداء این است که نسخ‌ در تشریعیات (مثلا مسأله تغییر قبله) و بداء در تکوینیات (مثلا مسأله طول عمر) است. نسخ احکام از نظر همه مسلمانان جایز است، یعنی ممکن است حکمی در شریعت نازل شود و مردم نیز چنان تصور کنند که این حکم همیشگی و ابدی است، اما پس از مدتی نسخ آن حکم به وسیله شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام گردد، و حکم دیگری جای آن را بگیرد همانگونه که در داستان تغییر قبله، در تفسیر و فقه و تاریخ خوانده ‌ایم. این در حقیقت یک نوع «بداء» است، ولی معمولا در امور تشریعی و قوانین و احکام نام «نسخ» بر آن می‌ گذارند، و نظیر آن را در امور تکوینی «بداء» می‌ نامند.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: هنگامی که از تفاوت معنای «نسخ» و «بداء» صحبت به میان می آید، باید به این نکته توجه داشته باشیم که این دو موضوع و اصطلاح اعتقادی از جهاتی شبیه به هم و از جهاتی دیگر از هم متفاوت هستند. فهم این شباهت ها و تفاوت ها، در ابتدا نیاز به درک صحیح معنای هر یک از آنهاست.

معنای نسخ
نسخ در لغت به معنای زائل کردن و از میان بردن یک شئ است. (۱) این واژه در قرآن به دو معنا به کار رفته است:


۱. نسخه برداری یک نوشته از نسخه ای به نسخه دیگر، چنان که در آیه ۲۹ سوره جاثیه می خوانیم: «هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون»؛ (این کتاب ما است که به حق با شما سخن می گوید [و اعمال شما را بازگو می کند] ما آنچه را انجام می دادید می نوشتیم).


۲. برداشتن و ملغی کردن حکم شرعی که به نظر ثابت و همیشگی می رسیده، به وسیله حکمی ثانوی. به عنوان مثال ازدواج با کسانی که ایمان نیاورده اند در صدر اسلام اشکال نداشت و پیامبر(صلی الله علیه وآله) دختر خود «زینب» (۲) را به ازدواج «ابی العاص» قبل از آنکه اسلام را بپذیرد در آورد، ولی بعدا این حکم منسوخ گشت. (۳)

وجه شبه نسخ و بداء
در بداء نیز نوعی ملغی شدن وجود دارد، اما نه احکام شرعی، بلکه در امور تکوینی، به این معنی که خداوند بر اساس وضعیت موجود یک انسان، برای او تقدیری در لوح تقدیرات ثبت می کند. پس از مدتی این شخص کارهای نیکی مثل صله رحم و کمک به فقرا انجام می دهد. در نتیجه، خداوند تقدیر قبلی وی را عوض کرده، تقدیر جدیدی را برای او ثبت می کند. در اینجا خداوند متعال از ابتدا به این امور علم داشته است و این تغییر تنها برای ما مجهول می باشد و در خداوند جهل راه ندارد. (۴)

تقریر سخن یهودیان و دیگر مخالفین امکان نسخ و بداء
از عقاید یهودیان این گونه برمی آید که هر گونه تغییری در احکام و مقدّرات را ممنوع می دانند و طبق آیه ۶۴ سورهه مائده معتقد بودند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»؛ (دست خدا بسته است). بر این اساس از نظر یهود نسخ نیز مانند بداء در احکام ناممکن و ممنوع می باشد؛ زیرا از نظر آنها نسخ نیز مستلزم جهل خداوند به حکمت احکام می گردد و این امری محال است.

استدلال مخالفان نسخ در احکام چنین است: اگر فرض کنیم خداوند می خواهد حکم موضوعی را تغییر دهد و حکم دیگری درباره آن صادر کند، از دو حال خارج نیست:
فرض اول: موضوع، هنوز حکمت و مصلحتی را که سبب تعلق گرفتن حکم پیشین (حکم منسوخ) بوده دارا می باشد و شارع نیز از وجود این مصلحت تا زمان حال باخبر است؛ این فرض با حکمت شارع منافات دارد؛ زیرا هنوزز حکمت جریان یافتن حکم قبلی وجود دارد و نبایستی آن حکم پیشین (منسوخ) به وسیله حکمی جدید (ناسخ) نسخ شود.


فرض دوم: برای خداوند کشف و علم جدیدی نسبت به حکمت های مختلف جریان یافتن احکام بر موضوعات پیش آید؛ این فرض مستلزم جهل برای خداوند است که امری محال است. اصولا نسخ با چنین تفسیری مربوط به‌ قانون‌گذاری است که به مصالح و مفاسد ناپیدا احاطه کامل‌ ندارد نه خداوندی که به همه دنیا و همه جزئیاتش در همه زمان ها احاطه کامل دارد. (۵)

پاسخ به مخالفین نسخ
پاسخ ما در رد این عقیده چنین است: بله؛ ما هم می پذیریم که نسخ به معنای پیدایش رأی جدید پس از کشف‌ خطا یا نقص در تشریع قبلی، مستلزم جهل است و ما هم اذعان می کنیم که این معنی‌ در خدا راه ندارد. اما نسخ به معنایی دیگر به خدا منتسب است؛ به این معنا که حکم منسوخ قبل از نسخ شدن، حکمی واقعی و با مصلحتی حقیقی بوده است، اما برای همیشه تشریع نشده است، بلکه مقید به دوره زمانی خاصی بوده است.

به طور کلی در موارد نسخ، حکم همیشه از اول جنبه محدود و موقت داشته، هر چند مردم از این معنی احیانا آگاه نبوده و آن را همیشگی تصور می‌ کردند. (۶)

اما خدای متعال‌ در همان هنگام تشریع، به این موضوع واقف بوده و وقت انتهای‌ آن را می‌ دانسته است. در اینجا، مصلحتی واقعی، تشریع چنین حکم موقّتی‌ را ایجاب می‌ کرده است و خداوند بر اساس آن مصلحت‌ محدود، آن حکم موقت را تشریع فرموده است؛ لیکن زمان پایان آن را از بندگان مخفی نموده است. حکم منسوخ، بعد از طی شدن این دوره زمانی خاص، اعتبار خود را از دست می دهد زیرا زمانی که به آن مقید بوده، هم اینک گذشته و منقضی شده و در نتیجه حکم پیشین (حکم منسوخ) به همه اهداف و غایات خود رسیده است و هم اینک زمان تشریع حکم جدید (ناسخ) رسیده است.

چنین تحولاتی در ظهور تدریجی اراده خداوند از نظر همه مسلمانان جایز است و تعبیر نسخ (زائل کردن و از میان بردن و باطل کردن حکم یک موضوع) از آن، تعبیری ظاهری و به مقتضای تصوّر مردم است که برای تشریع سابق، بقا و استمرار قایل بودند و پس از آن‌ که با تشریع بعدی، پایان مدّت تشریع قبلی‌ اعلام می گردد، آن را یک نسخ واقعی برای تشریع قبلی به حساب‌ می‌ آورند. زیرا مشخصات نسخ را در آن احساس می‌ کنند. (۷)

نقطه افتراق نسخ و بداء
بنابر توضیحات فوق، نسخ و بداء از این لحاظ که هر دو نشانه ظهور تدریجی اراده الهی برای بندگان اند، مفهومی واحد دارند. تنها تفاوت بین نسخ و بداء این است که نسخ‌ در تشریعیات (مثلا مسأله تغییر قبله) و بداء در تکوینیات (مثلا مسأله طول عمر) است. نسخ احکام از نظر همه مسلمانان جایز است، یعنی ممکن است حکمی در شریعت نازل شود و مردم نیز چنان تصور کنند که این حکم همیشگی و ابدی است، اما پس از مدتی نسخ آن حکم به وسیله شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام گردد، و حکم دیگری جای آن را بگیرد همانگونه که در داستان تغییر قبله، در تفسیر و فقه و تاریخ خوانده ‌ایم.

این در حقیقت یک نوع «بداء» است، ولی معمولا در امور تشریعی و قوانین و احکام نام «نسخ» بر آن می‌ گذارند، و نظیر آن را در امور تکوینی «بداء» می‌ نامند. (۸)

قاضی عبدالجبار معتزلی، هر دوی این پدیده ها را به عنوان تغییر در اراده الهی، جایز و امکان پذیر می داند(۹) و از میان علمای شیعه نیز شیخ مفید، شیخ صدوق و علامه مظفر معنای این دو مفهوم کلامی را متناظر و هم معنا با هم دانسته اند. (۱۰)


پی نوشت:

(۱). قاموس قرآن، قرشی، سید علی اکبر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۱۲ هـ ق، چاپ ششم، ج ۸، ص ۵۳؛ مفردات الفاظ القرآن، اصفهانی، حسین بن محمد، دارالقلم، بیروت، ۱۴۱۲ هـ ق، چاپ اول، ص ۸۰۱.

(۲). برخی از محققین معتقدند که زینب «دختر خوانده» رسول خدا(ص) بود. برای کسب اطلاعات، ن. ک: «ازدواج رسول خدا(ص) و حضرت خدیجه(س)»: https://makarem.ir/maaref/l/۰۴۱۸۹۸۰

(۳). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار کتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ سی و دوم، ج ‌۹، ص ۱۸۳.

(۴). بحارالأنوار، مجلسی، محمدباقر، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق، چاپ دوم، ج ۴، ص ۱۲۱.

(۵). اصل بداء (کاوشی پیرامون حقیقت بداء و دلایل آن)، طاهری، حبیب الله، مجله رشد آموزش قرآن و معارف اسلامی، تابستان ۱۳۷۸ هـ ش، شماره ۳۸، ص ۳۷.

(۶). تفسیر نمونه، همان، ج ۲۳، ص ۴۵۲.

(۷). اصل بداء (کاوشی پیرامون حقیقت بداء و دلایل آن)، همان.

(۸). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: حسینی، ‌سید حسین، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ چهارم، ص ۱۰۹.

(۹). المغنی، قاضی عبدالجبار، انتشارات الدار المصریه، قاهره، ۱۹۶۲ م، چاپ اول، ج ۱۶، ص ۱۰۹.

(۱۰). اوائل المقالات، شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری، انتشارات الموتمر العالمی للشیخ المفید، قم، ۱۴۱۳ هـ ق، چاپ اول، ص ۱۲۲؛ التوحید، ابن بابویه، محمد بن علی، انتشارات موسسه نشر اسلامی، قم، ۱۳۹۸هـ ق، چاپ اول، ص ۳۳۵؛ عقاید الامامیه، مظفر، محمدرضا، انتشارات انصاریان، قم، ۱۳۷۸ هـ ش، چاپ دوازدهم، ص ۴۶.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha