۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۲
«خداکند که حسین(ع) بماند...»

روزی ما هم کنار می‌رویم از صحنه خادمی، خدا کند اگر دوستی نماند، رفیق هیاتی نماند، فرزندی نماند، سلامتی نماند، حافظه‌ای حتی نماند... اما حسین(ع) بماند.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: هرسال محرم یک چیز جدیدی یاد می‌گیری. انگار غم حسین(ع) برای تمام فصول است و برای تمام سنین. همین می‌شود که پیرمرد بلد است خوب گریه کند و بچه خردسال بلد است تا آخر عمر این‌جا بماند.

امسال پیش خودم فکر می‌کنم که من چه چیز یاد گرفتم؟ مرور می‌کنم...

بزرگترین چیز یادگرفتنی برای هر خادمی این است که بداند دستگاه امام حسین(ع) منتظر کسی نمی‌ماند، این کشتی نجات ۱۴۰۰ سال است با دریای اشک‌های عاشقانش حرکت کرده.
این‌که فرصت خادمی همیشگی نیست.
این‌که ناز کنی و کم بگذاری، امام بهتر از تو را در آستین دارد.
این‌که باید هنر کنی و خودت را بکشانی و برسانی به این سیل عظیم...
این‌که بمانی...
این‌که همین‌جا بمیری...

یک چیز جدید هم امسال فهمیدم.
این‌که حسین(ع) فراموشت نمی‌کند، حتی اگر، همه دوستانت فراموشت کنند، همان دوستان هیاتی که پیش خودت می‌گفتی از این‌ها بهتر خدا روی کره زمین نیاورده...
از کجا می‌گویم؟ پدرم.
از کجا می‌گویم؟ مادرم.پدری که یک عمر او را در تاسوعا و عاشورا نداشتم. تنهای تنها بدون کارگرهایش برای صبحانه #دیوانخانه و مراسم حسینیه #حاج_سیدجوادی و برای حسینی که دوستش داشت نان می‌پخت.
هزارتا، دوهزارتا...شاید هم بیشتر. یک شب که بابا بعد از تمام شدن کارش با دست آردی آمد هیات دنبال ما، آن‌شب خوشبخت‌ترین دختر روی زمین بودم.
حسین(ع) بلد است بخرد، شاید ما بلد نباشیم ببینیم، ولی او بلد است. از کجا معلوم؟ از علم، از عشق...  از علم که می‌گوید این شخص حافظه ندارد. کسی که گاهی نام فرزندانش را فراموش می‌کند، اما نام حسین(ع) می‌آید چشمش برق می‌زند و بی‌اختیار سلام می‌دهد. اسم مشهد که می‌آید تمام آلزایمر جایش را به هشیاری می‌دهد: «منم میام، روی منم حساب کنید. بریم زیارت سلطان...»

برای همین است که یقین دارم که او می‌بیند و او می‌خرد.
باز هم مثال دارم، مادرم...
مادری که یک عمر  برای حسین(ع)  ایستاد، برای مردم شهرش دوید. کول زنانه‌اش، پر بود از ارزاق بچه یتیم‌های شهر. آن هم به عشق حسین(ع) و به تاسی از پدر حسین(ع). مادر بلد بود سنگ تمام بگذارد، همیشه زعفران اصل قائنات برای شله زرد نذری بود و رنگ زعفران برای غذای بچه‌های خودش...
روضه که شروع می‌شد، گریه مادر، دیوارهای خانه را هم به گریه می‌انداخت. 
شاید الان مادر پایی نداشته باشد که روضه برود، روضه اما در دلش می‌جوشد و اشکش لب مشکش است. نام حسین(ع) دلیل تمام ایستادن‌هایش است... برای حسین(ع) ایستادن که پا نمی‌خواهد...

درس امروزم حتما این است. حواسم به پیرغلام و پیرکنیز زندگی‌ام باشد.
روزی ما هم کنار می‌رویم از صحنه خادمی، خدا کند اگر دوستی نماند، رفیق هیاتی نماند، فرزندی نماند، سلامتی نماند، حافظه‌ای حتی نماند... اما حسین(ع) بماند.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک

به قلم: فاطمه میری‌طایفه‌فرد

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha