خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)_ابنا: جمعه، ۱۲ تیرماه، روزی که تصاویر وداع با پیکر رهبر عزیزمان از صدا و سیما پخش میشد.
طبق روال هرهفته با دخترهای نوجوان دورهمی داشتم.
چرخی در کانالهای محتوایی ام زدم تا چیز دندانگیری نصیبم شود. روایت نامهای پیدا کردم. مصور هم بود. به نظرم رسید ببرم همین را چاپ کنم برای بچهها از آقای شهید بگویم.
اما ناگهان جملهای از سخنرانی دیروز خودم توی ذهنم سنجاق شد.
«برای اسلام اول کفر به طاغوت اهمیت داره، بعد ایمان به خدا. اگه بچههای مومن میخوایید اول طاغوتهای زمانه رو بهشون معرفی کنید.»
از اول شروع دورهمی مان هرجلسه یک آیه همخوانی کرده ایم. از اول قرآن شروع کردیم. بچهها پرسیدهاند:« خانم چرا قرآن انقد داستان بنیاسرائیل رو میگه؟!»
بارها درمورد این قوم حرف زدهایم؛ اما احساس میکنم چیز دیگری نیاز دارم.
با خودم آرزو میکنم کاش مثل این روایت نامه مصور از آقا درمورد اسرائیل هم چیزی داشتم.
کتابخانه کوچک خانه روبه رویم است. با یک حرکت خودم را میرسانم بهش. مثل مورچهها بو میکشم تا کتاب را پیدا کنم.
جلد سیاه اش و کاغذهایی که ازش بیرون زده چشمم را میگیرد.
عنوانش را زمزمه میکنم.
«اسرائیل باید از بین برود.»
(چگونه) را قبل از باید داخل کوه رو به آسمان نوشتهاند.
ورق میزنم. کتاب در هر صفحه یک آیه از قرآن را با تصویری همراه کرده و پایین صفحه توضیحی از کتاب تلمود، یعنی کتاب تحریف شدهی تورات آورده است.
خود خودش است. خوشحالم که قرار نیست برای ورق ورق کردنش عزا بگیرم. خودش ورق ورق شده. از دست بچههایم درامان نبوده.
آیههایی که تا به امروز برایشان خواندهام را جدا میکنم.
ورقهها را سوراخ میکنم و همه را به بندی وصل میکنم.
حالا نوبت آقای شهید است. در بین روایت نامههای مصور، یکیاش مربوط به توجه ویژه آقا به فلسطین است. همان را میبرم در کاغذ A3 چاپ میکنم. کاغذ را برایم فیکس میکنند.
دوتا سنجاق را از کشوی چوبی دراور پیدا میکنم. پرده زخیم قهوهای رنگ حسینیه را نشانه میگیرم و بند را از دو طرف آویزان میکنم.
روایت نامه مصور آقا را جایی جلوی چشم همه میچسبانم.
وقتی توضیحاتم تمام میشود، بار سبک میکنم و نفس عمیقی میکشم.
اما همهی امیدم به همان دعای آخر است. دعا میکنم ما هم مثل رهبرمان خط اول مبارزه با اسرائیل باشیم. و بعد هم نابودی اش را ببینیم.
نویسنده: فاطمه قربانلو
نظر شما