خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: میگویند تاریخ را فاتحان مینویسند، اما حقیقت این است که تاریخ را «راویان» میسازند. آنکه قلم به دست دارد، نه فقط یک دوربین یا یک کیبورد، که در واقع چاقوی جراحی زمان را در اختیار دارد. امروز حدود ده روز از تشییع رهبر شهید امت اسلام حضرت آیت الله خامنه ای (ره) می گذرد. اتفاقات پشت سر هم و اخبار لحظه به لحظه ای که در رسانه ها مخابره می شود، در حال کمرنگ کردن این رویداد بزرگ است. ده روز پیش که من در میان آن دریای خروشان سیاهپوش ایستاده بودم و شانههای لرزان میلیونها انسان را قاب میگرفتم، سوالی ذهنم را میخورد: قرنها بعد، نوادگان ما این صحنه را چگونه خواهند دید؟ اگر من امروز، اینجا، در میان عرقهای جبین و اشکهای روان، روایت درست را نسازم، پاسخ این سوال را دیگران با غرض و کینه خواهند داد.
الان نه ده سال که ده روز از آن رویداد بزرگ گذشته است اما روایت ها رو به افول است. این رویداد به قدری بزرگ است که نظریه پردازان باید روزها در تحلیلش نظریه پردازی کنند و قلم به دستان روزها و شبها در روایتش، بکوشند، اما رسانه که همان دست جادویی برتر را دارد، کم کم دارد این رویداد عظیم را به حاشیه می برد.
اینجاست که ضرورت «روایتسازی برای جاودانگی» برای ما روشن می شود. تصویر بدون روایت، جسدی بیجان در کالبد زمان است. باید روایت ساخت، روایت نوشت، تصاویر حرف نمی زنند، این قلم های ماست که آنها را شرح می دهد و روایت می کند.
فرض کنید یک باستانشناس در سال ۲۸۰۰ شمسی، در حال کاوش در ویرانههای تمدن امروز ماست. او به یک هارد دیسک دست مییابد پر از تصاویر پهپادی از تشییع رهبر انقلاب. عکس ها نشان دهنده ی دریایی از انسان، خیابانهایی مملو از سیاهی. اگر این تصاویر بدون ضمیمه ی روایی من به دست آن باستانشناس برسد، چه تحلیلی خواهد داشت؟ او شاید با خود بگوید: «چه حکومت مستبدی که اینگونه مردم را به زور به خیابانها کشانده است.»
اما وظیفه ی منِ راوی این است که به آن باستانشناس آینده، نه فقط تصویر، که «دلیل» را نشان دهم. من باید با قلم خود، صدای آن پیرزن روستایی را که سه روز پیاده آمده، در تاریخ بگنجانم. من باید روایت کنم که این جماعت، نه با باتوم، که با «عشق» به این نقطه هدایت شدند. روایت، روح دمیدن در کالبد خشکِ دادههاست.
روایتسازی، مصونیتبخشی به حقیقت در برابر تحریف است. قانون اول جنگ نرم می گوید: «اگر نتوانستی واقعیتی را انکار کنی، روایتش را بدزد.» تشییع یک رهبر، نقطه ی اوج سرمایه ی اجتماعی یک تفکر است. دشمنان این تفکر، که امروز از این عظمت بهتزدهاند، سکوت نخواهند کرد. آنها پنجاه سال بعد، وقتی گرد و غبار احساسات فرو نشست، کار خود را آغاز میکنند. خواهند نوشت: «این یک حرکت سازمانیافته ی حکومتی بود برای سرپوش گذاشتن بر نارضایتیها.» این من هستم که باید آنقدر محکم، دقیق، هنرمندانه و مستند روایت کنم که روایت دروغین آنها مثل مه در برابر خورشیدِ حقیقت محو شود. من باید آنقدر پلانهای بسته از صورتهای آفتابسوخته و دستهای پینهبسته بگیرم و منتشر کنم که هیچ تحریفگری نتواند ادعا کند اینها «بازیگران اجارهای» بودهاند. روایت، مصونیت نسل آینده در برابر شک تاریخی است.
ما شکارچیان «ایمان» در قرن بیایمانی هستیم. عصر ما، عصر مرگ قهرمانها و تمسخر ارزشهاست. در جهانی که رسانههای غولآسا، «ایمان» را ارتجاع و «پایبندی» را حماقت مینامندند، این دریای مواج انسانهای عزادار، یک «رسوایی معنوی» برای مادهگرایان است.آنها از این تصویر وحشت دارند، چون نشان میدهد انسان قرن بیستویکم هنوز تشنه ی «پرستش» است. ضرورت کار ما این است که این «ایمان» را از گزند فراموشی حفظ کنیم. ما باید برای آن جوانی که صد سال دیگر به دنیا میآید و در میان انبوهی از تفکرات پوچ نیهیلیستی غوطهور است، یک قلاب محکم برای بازگشت به معنا بسازیم. روایت ما از این تشییع، به او فریاد میزند: «روزی در این سرزمین، میلیونها نفر برای یک ایده گریستند. تو هم میتوانی فراتر از منافع خود، به چیزی بزرگتر باور داشته باشی.»
هنر راوی تبدیل «حماسه» به «مکتب» است. سلاح سرد دشمن در تاریخهای دور، «فراموشی» است. فراموشی، قاتل تمدنهاست. اتفاقی که در کربلا افتاد، اگر زینب (س) راوی آن نبود، در همان ظهر عاشورا زیر سم اسبان مدفون میشد و تمام. رسالت امروز ما، یک رسالت زینبی است. حادثه، هرچقدر هم بزرگ، تاریخ انقضا دارد، مگر آنکه تبدیل به «روایت» شود. ما با تولیداتمان، این تشییع را از یک مراسم در تقویم ۱۴۰۵، به یک «مکتب» برای ۱۴۰۵ شمسی تبدیل میکنم. ما با روایت ادب جمعیت، نظم خودجوش، حضور خانوادهها و بدرقهی اشکآلود، داریم الفبای یک تمدن نوین را مینویسیم. الفبایی که به آیندگان میآموزد عزت چیست، رهبری یعنی چه، و چرا برخی مرگها از زندگی دشمنان، حیاتبخشتر است
امروز ما قلم به دست گرفتهایم و اشک میریزیم. اشکهای ما مرکب واژههای ماست. مبادا این لحظات ناب، قربانی عجله و سطحینگری شود. هر جملهای که مینویسیم، هر عکسی که ثبت میکنیم، خشت بنایی است که قرنها بعد، انسانهای سرگشته بر سایهسار آن پناه میگیرند. ما راوی یک فتحالفتوح عاطفی هستیم؛ فتحی که در آن میلیونها دل تسخیر یک مرد شد. ما باید این «معجزه» را جاودانه کنیم.
تاریخهای بعد، چشمانشان به قاب امروزِ ماست. بلند شو، تاریخ را فریاد بزن.
زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.
نظر شما