به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ امام حسین (علیهالسلام) اسوهای فرازمانی برای تمام فطرتهای آزاده است. حجتالاسلام دکتر مسعود حکیمیان در یادداشت پیشرو با تحلیل قیام اباعبدالله (ع)، با اشاره به روایتِ بیداریِ «سفیر نصرانی» در مجلس یزید، کربلا را نه یک حادثه تاریخی، بلکه جریانی نجاتبخش برای خروج انسان از ظلماتِ دنیاپرستی و بازگشت به مسیر رشد و سعادت الهی تبیین کرده است. متن یادداشت بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حسین سرمشق در حیات و ممات
از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده هنگامی که سر مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) را نزد یزید پلید آوردند آن ملعون سر را در مجلس حاضر نمود و این در حالی بود که شراب مینوشید. یکی از سفرای کشورهای خارجی که در مجلس یزید حاضر بود به یزید گفت: ای پادشاه عرب این سر کیست؟
یزید گفت: چرا چنین سؤالی را میپرسی؟
گفت: زیرا هنگامی که به کشور خود باز میگردم پادشاه از رویدادهای این سفر از من سؤال میکند، ازاین جهت میخواهم از احوال این سرّ مطلع شوم که او را با خبر سازم تا در شادی و جشن شما شریک باشد، زیرا بر دشمنان خود غلبه کردهاید.
یزید گفت: این سر حسین بن علی بن ابیطالب است.
گفت: مادر او کیست؟
یزید گفت: فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله).
گفت: اف بر تو و بر دین تو! دین من بهتر از دین شماست. چرا که پدر من از فرزندان حضرت داوود (علیه السلام) است و با اینکه میان من و حضرت داوود (علیه السلام) پدران بسیاری وجود داشته است، نصارا مرا تعظیم و تکریم میکنند و خاک پای مرا برای تبرک برمیدارند و حال آنکه شما فرزند پیغمبر خود را میکشید.
در همین حال نصرانی گفت: آیا حکایت کلیسای حافر را شنیدهاید؟
یزید گفت: بگو تا بدانیم.
گفت: در میان عمان و چین دریایی است که یکسال مسافت آن است، در این دریا یک شهری وجود دارد و مسافت آن هشتاد فرسخ است در آن شهر کلیساهای زیادی وجود دارد که بزرگترین آن «کلیسای حافر» است که در محراب آن حُقّۀ طلایی آویخته شده است و در آن حقه سُمّی وجود دارد که میگویند سُمّ الاغی است که حضرت عیسی (علیه السلام) بر آن سوار میشده است و از همین جهت است که آن حقّه را با طلا و دیبا مزین گردانیدند و در هر سال گروه بسیاری از نصارا از اطراف عالم به زیارت این کلیسا میروند و آن را طواف میکند و میبوسند و حاجات خود را از قاضی الحاجات طلب میکنند. ایشان با این حال به آن سُمّی که گمان میکنند سُمّ الاغ حضرت عیسی(علیه السلام) است احترام میکنند و شما اینچنین پسر دختر پیغمبر خود را میکشید و جشن و شادی میگیرید. خدا به شما و دینتان برکت ندهد.
یزید گفت: این نصرانی را بکشید تا در کشور خود ما را رسوا نسازد.
هنگامی که نصرانی این سخن را شنید گفت: میخواهی مرا بکشی؟
یزید گفت: آری!!
نصرانی گفت: دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم به من فرمود ای نصرانی تو اهل بهشتی و من از سخن او تعجب نمودم و حالا به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر شما گواهی میدهم. در این هنگام بلند شد و سر مبارک حسین (علیه السلام) را بر سینه چسبانید و میبوسید و گریه میکرد تا اینکه او را به شهادت رساندند. (لهوف، ص۱۱۱-۱۱۲، کتاب فضائل السادات، ص ۲۸۵.)
در این ایام اربعین جا دارد سلام مخصوصی به آن حضرت عرض کنیم: «اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا رَحْمَةِ اللهِ الْوَاسِعَة، اَلسَّلامُ عَلَیک یا بابَ نَجاةِ الْأمّة»
جریان کربلا مبارزهای است تا انسانها را از خود به خدا برساند و از ظلمات به سوی نور «یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ» (بقره: ۲۵۷) و حسین (علیه السلام) مظهر تام و تمام نور الهی است. همانگونه که خداوند رسولش محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) را اینگونه معرفی میکند: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب: ۲۱).
حسین (علیه السلام) هم که به نص الهی جانشین رسول مکرم اسلام است خود میفرماید: «فَلَکُم فِیَّ اُسَوهٌ؛ من سرمشق و نمونۀ برای شمایم [در حیات و در ممات] هستم.» (تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۰۳). این سخن سترگ دعوتنامۀ حسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) است برای تمام فطرتها، پیامی است فرا تاریخی و فرا جغرافیایی که حسین (علیه السلام) همگان را دعوت به یاری میکند: «هَلْ مِنْ مُعِینٍ یَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِی إِعَانَتِنَا؟؛ آیا یاری کنندهای هست که به امید خدا ما را یاری دهد؟» (مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳۲).
حسین همۀ مردم، در همۀ تاریخ را مخاطب دعوت خود قرار داده است. او همه را میخواند تا نجات بخشد و از اسارت دنیا و حکومت شیطان نجات دهد. حسین (علیه السلام) از گمراهی مردم از اینکه در مرتبۀ حیوانی بمانند و بمیرند، از اینکه شیطان را که دشمن قسم خورده انسان است را بپرستند و از او پیروی کنند، رنج میبرد. او همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از گمراهی و سقوط مردم رنج میبرد و بدبختی و شقاوت آنان بر او گران میآمد: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ؛ هر آینه، شما را پیامبری از خودتان آمد که به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است به (هدایت) شما دل بسته است و به مؤمنان دلسوز و مهربان است.» (توبه: ۱۲۸).
حسین همچون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، مظهر رحمت خدا بود و سعادت و نجات مردم را میجست و همچون پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این راه تلاش کرد، تا آنجا که در آغاز نهضت خود پس از ورود به مکه نامهای به مردم بصره نوشت و آن را برای سران و بزرگان آنجا فرستاد: «و أنا أدعُوکُم إلی کتابِ اللّه و سُنّةِ نبیّه (صلی الله علیه و آله)، فانّ السُنّةَ قد اُمیتَت، و إنّ البِدعةَ قد اُحییُت و إن تَسمعُوا قَولی و تُطیعُوا أمری أَهدِکُم سبیلَ الرشادِ؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر او (صلی الله علیه و آله) دعوت میکنم که سنت را میراندهاند و بدعت را زنده کردهاند اگر گفتار مرا بشنوید و فرمانم را ببرید شما را به راه رشد و سعادت هدایت میکنم.» (تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵۷).
قیام حسین (علیه السلام) برای نجات همۀ آدمیان از بندگی شیطان بود که حسین (علیه السلام) در روز عاشورا آن سیاه دلانِ دنیاپرست را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «وَ إِنَّمَا أَدْعُوکُمْ إِلَی سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیْرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی…؛ همانا من شما را به راه رشد و سعادت میخوانم پس هر کس مرا پیروی کند از راه یافتگان و سعادتمندان است و هر که مرا نافرمانی کند از تباه شدگان و هلاک شدگان است و شما همگیتان با فرمان من [برای نجاتتان] مخالفت میکنید و به گفتارم [که نجات بخش است] گوش فرا نمیدهید.» (مقتل خوارزمی، ج ۲، ص۶).
عمان سامانی در این زمینه چه زیبا سروده است:
من خدا چهرم، شما ابلیس چهر
من همه مِهرم، شما غافل ز مِهر
رحمت من در مَثل همچون هُماست
سایهاش گسترده بر فرق شماست
چُون کنم چُون؟ نفس کافرمایتان
میکند محروم از این سایهتان
غیر کافر کس ز من محروم نیست
از هُما محروم غیر از بوم نیست
(گنجینه اسرار، ص ۶۲)
حسین (علیه السلام) تلاشی بود برای بیرون آوردن خفتگان از بستر شقاوت به سوی سعادت؛ ازاینرو در روز عاشورا فریاد برآورد: «أمَا مِن مُغیِثٍ یُغیثَنَا لِوَجِه الله؟ أمَا مِن ذَابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولُ الله؟؛ آیا دادرسی نیست که برای خاطر خدا به داد ما برسد؟ آیا دفاع کنندهای نیست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟» (لهوف، ص ۱۰۲). همین سخن بود که قلب «حر بن یزید ریاحی» را آشفته و دگرگون کرد و او را بیدار ساخت و از اسارت دنیا رهانید.
ازاینرو حسین (علیه السلام) دعوتش سرمشق انسانها در حیات و ممات است، دعوتش فرا زمانی و مکانی است. ندای حسین (علیه السلام) در این زمان نیز خطاب به همۀ فرورفتگان در غفلت است و همه را دعوت میکند که: «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ لِمِثْلِهِ» (مثیر الاحزان، ص ۲۴) نباید با مثل یزیدی بیعت کرد، چرا که او سرکردۀ سپاه جهل است. یزیدی که در چهرۀ حاکمی جور، زمامداری خودسر و خون آشامی دنیا طلب، چهره نموده است، تا انسانها را نگذارد از چاه ظلمانی خودخواهی و دنیا طلبی خارج شوند و دستانش به خون حسینیان کربلا و عاشورئیان آلوده است.
حسین (علیه السلام) فریادش در عالم طنین انداز است که ای اهل عالم به گوش! مبادا که دست در دست یزید و یزیدیان بگذارید که اینان دستشان آلوده به خون بی گناهان است. حسین (علیه السلام) همۀ ما را امروز به این فرامیخواند که در حیات و ممات خود، آزاده باشید و خود را از همۀ پیوندهایی که یزیدیان شما را به آن فرا میخوانند رها سازید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
قم المقدسه، اربعین ۱۴۴۸ ه.ق
حجتالاسلام دکتر مسعود حکیمیان، نویسنده و پژوهشگر علوم و معارف نهجالبلاغه
.............
پایان پیام
نظر شما