خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: تمام مشاهدات موجود نشان می دهد که جهان رو به «فرسودگی» می رود، زیرا می دانیم جهان از اتم ها تشکیل شده و اتم های جهان همه بدون استثناء در حال تجزیه اند و بر خلاف آنچه بعضی می پندارند تنها اجسام رادیواکتیو نیستند که اتم های ناپایدار و در حال تجزیه و متلاشی شدن دارند، بلکه سایراتم ها نیز رو به سوی همین مقصد پیش می روند و تنها تفاوت در اینجاست که اتم های اجسام رادیواکتیو با سرعت نسبتاً زیاد و اتم های اجسام دیگر، با کندی این راه را طی می کنند. البته میزان این تجزیه پذیری در یک جسم کوچک مانند یک سنگریزه بسیار ناچیز است اما در جسمی به عظمت خورشید که یک میلیون و سیصد هزار مرتبه از کره ما بزرگتر است در یک شبانه روز به ۳۰۰ هزار میلیون تن می رسد. این جریان می تواند دو موضوع مهم را درباره آغاز و انجام جهان تا حدود زیادی برای ما روشن سازد.
۱- این جهان مادی حتماً آغازی دارد و بر خلاف تصور بعضی، طول عمر آن به بی نهایت نمی پیوندد، زیرا اگر بی نهایت سال بر عمر آن گذشته بود، باید بی نهایت سال پیش تمامی اتم های آن تجزیه و تبدیل به انرژی شده باشند، چه اینکه تجزیه همه اتم های جهان هر قدر بطیء و کند باشد و زمان طولانی بخواهد به بی نهایت نمی رسد و به این ترتیب لازم بود جهان کنونی در حال حاضر چیزی به جز یکپارچه انرژی نباشد، این از یک سو. از سوی دیگر انرژی های جهان دائماً روی به سوی یک نواختی و تقسیم متعادل و یکسان پیش می روند، یعنی درست مانند قطعه آهن گداخته ای که در هوای آزاد تدریجاً گرمای خود را به خارج می پاشد و زمانی می رسدکه حرارت قطعه آهن با حرارت اجسام و هوای اطراف کاملاً یکی خواهد بود انرژی های جهان نیز چنین سرنوشتی را در پیش دارند.
البته این قطعه آهن گداخته مادام که به این حالت نرسیده منبع پخش «گرما» (اشعه مادون قرمز) می باشد، اما همین که درجه حرارت آن با اطراف مساوی شد دیگر امواج و اشعه مزبور خاموش می گردد. به علاوه هنگامی که آهن گداخته بود هوای مجاور آن دائماً در حرکت بود یعنی هوا گرم می شد و به بالا حرکت می کرد و هوای خنک اطراف جای آن را می گرفت و به این ترتیب یک نسیم ملایم دائمی در منطقه محدودی پیرامون آن در گردش بود اما به هنگامی که حرارت فرو نشست (یا صحیح تر: درجه حرارت آهن با درجه حرارت اطراف یکسان شد) آن نسیم نیز خاموش می گردد.
مثال دیگر: حرکت نهرها، غرّش آبشارها و جنبش امواج رودخانه ها و هزاران صحنه زیبای مربوط به آن در سراسر کره زمین، همه مولود اختلاف سطوح آنهاست و اگر یک روز همه این آبها در یک سطح مساوی در کره زمین قرار گیرند یعنی به طور یکنواخت در کره زمین تقسیم شوند آن روز از غرّش آبشار و صدای زمزمه جویبار خبری نخواهد بود و یک حالت سکوت مرگبار بر همه آبها حکومت خواهد کرد. وضع انرژیهای موجود در جهان هستی عیناً همین است تدریجاً به سوی یکنواختی و سکوت پیش می روند و به هنگامی که به طور یکسان در جهان تقسیم شدند چیزی جز خاموشی مطلق نخواهد ماند.
بنابراین اگر بی نهایت از عمر جهان گذشته بود می بایست این حالت تاکنون حاصل شده باشد. این همان چیزی است که در اصل دوم ترمودینامیک به عنوان «آنتروپی» یا «کهولت» از آن نام می برند. این اصل به ما می آموزد که جهان مادی حتماً آغازی دارد، ممکن است بر اثر بُعد زمان ما نتوانیم دقیقاً تاریخ پیدایش و سال هایی که بر آن گذشته است روشن سازیم ولی به طور مسلم چنین چیزی وجود داشته است.
۲- همچنین این اصل به ما می آموزد که جهان کنونی بالاخره پایانی دارد و تا ابد نمی تواند ادامه یابد زیرا تجزیه تدریجی اتم ها و یکنواختی انرژی ها سرانجامش تبدیل شدن همه اتم ها به انرژی و تبدیل انرژی فعال به یک انرژی یا حالت غیر فعال و سکوت و سکون خواهد بود. این جهان نیز مانند آدمی که بر اثر گذشت زمان تدریجاً نیروهای خود را از دست می دهد و سرانجام روزی فرا می رسد که چراغ عمر او خاموش خواهد گشت، یک روز خاموشی و بی فروغی و از دست دادن همه نیروها در پیش دارد. (دقت کنید)
تنها سخنی که در اینجا باقی می ماند این است که امکان دارد این جهان صدها یا هزاران یا میلیونها بار از چنان نقطه ای شروع شده و پس از طی دوران طولانی حیات خویش و متلاشی شدن و تجزیه همه اتمها از نو بنیاد گردیده و طرح نوینی به خود پذیرفته است. در آن حالت یکنواختی و سکوت محض انفجاری عظیم در قلب این جهان روی داده و از نو انرژی ها جان گرفته و کم کم تراکم یافته و مواد جدیدی تشکیل داده و از نو گردش به دور خود را آغاز نموده و کهکشان ها و سحابی ها و ستارگان مختلف و از نو کراتی همچون کره زمین و موجودات زنده و... به وجود آمده اند. همچنین پس از آنکه جهان کنونی ما به خاموشی گرائید، ستارگانش فرو مردند و انرژی هایش خاموش گشتند این طرح از نو چیده می شود بنابراین اگرچه هر دورانی از جهان ماده، آغاز و پایانی دارد، اما مجموعه آنها رنگ ازلی و ابدی به خود گرفته است. (دقت کنید)
اما یک حقیقت غیر قابل انکار در اینجا نهفته است و آن اینکه در آغاز که همه چیز یکنواخت و بی تفاوت بود و در انجام که چنین خواهد شد باید نیروی عظیمی از خارج این جهان طبیعت بر آن وارد آید و جرقه نخستین، جرقه هستی بخش و نیرو سازش جرقه حیات و جنبش و زندگی را در این خرمن خاموش بیفکند وگرنه یک محیط آرام و بی تفاوت و فاقد هر گونه انرژی فعال، چگونه می تواند منشأ جنبش و حرکت گردد. از مجموع این سخنان نتیجه می گیریم که جهان در پیدایش نخستین، نیازمند به یک قدرت ماورای طبیعی بوده است. همانطور که در طرح آینده پس از خاموش شدن قطعاً نیازمند به چنین نیرویی خواهد بود. و از اینجا یکی دیگر از معماهای هستی برای ما گشوده می شود که آن را می توانیم در چند جمله زیر خلاصه کنیم:
جهان ماده آغازی دارد و تاریخ پیدایشی.
جهان ماده انجامی دارد و تاریخ خاموش شدنی.
ممکن است این آغاز و انجام بارها تکرار شده باشد.
جهان در آغازش، نیاز به یک عامل ماورای طبیعی دارد.
جهان در طرح آینده اش پس از خاموشی مطلق نیز به چنین نیرویی نیازمند است.
و به این ترتیب ازلیت و ابدیت این جهان کنونی مفهومی ندارد، این حقایق می تواند به سؤالات زیاد دیگری پاسخ گوید. (دقت فرمایید) (۱)
پی نوشت:
(۱). گردآوری از کتاب: معمای هستی، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان، قم، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ شانزدهم، ص ۱۶۶.
نظر شما