خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: «ملکوت» یعنی باطن و «مُلک» یعنی ظاهر؛ آنجا که سبحان است، جای ملکوت است: «فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ» (۱) و آنجا که سخن از مُلک است جای تبارک: «تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ».(۲) بین مُلک و ملکوت مثل ظاهر و باطن فرق است. او همگان را دعوت کرده که سری به باطن عالم بزنید و خود را ارزان نفروشید.
نه به خود اعتماد کنید و نه به دیگران. راه رسیدن به باطن عالم را راهیان و واصلان این راه تبیین کرده اند. مرحوم شیخ مفید(رضوان الله علیه) بیانی را از امام باقر یا امام صادق(سلام الله علیهما) نقل کرده که فرمودند: «وَیْلٌ لِقَوْمٍ لَا یَدِینُونَ اللَّهَ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ قَالَ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَنْ یَلِجَ مَلَکُوتَ السَّمَاءِ حَتَّی یُتِمَّ قَوْلَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ وَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِتَقْوِیَةِ بَاطِلٍ وَ لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِطَاعَةِ الظَّالِم» (۳)؛ (وای به حال گروهی که با امر به معروف و نهی از منکر دِین خود را نسبت به خدای سبحان و دین او ادا نمی کنند.
دینداری را در جایی اِعمال می کنند که خطری نداشته باشد. اما نظارت بر کار دیگران به عنوان امر به معروف و نهی از منکر و باز داشتن از گناه ندارند. انسان با صرف گفتن کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» به ملکوت آسمان وارد نمی شود، جز اینکه این قول را با عمل تکمیل کند؛ زیرا قول بی عمل ناقص و عمل، متمّم و مکمّل آن است. آیا این مسئله ما را به حکمت عبادت دعوت نمی کند؟ ما را به حکمت «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» هدایت نمی کند؟ مگر هر کسی به ملکوت عالم راه دارد؟ کسی که به عالم ملکوت آشنا شد از آنجایی که ملکوت یقین آور است، دیگر مردّد نیست و در هیچ امری شکّ ندارد.
عمّار یاسر گفت: ما در جنگ با حکومت اموی هیچ تردیدی نداریم. به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد: یا علی من اگر بدانم رضای خدا در آن است که این شمشیر را در دلم فرو ببرم که از آن طرف سر در بیاورد، با دست خود انتحار می کنم. نیز در نهج البلاغه آمده است که علی(علیه السلام) فرمود: «مَا شَکَکْتُ فِی الْحَقِّ مُنْذُ أُرِیتُه» (۴) از آن هنگام که خدا حق را به من نشان داد دیگر شک نکردم. کسی که «عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» (۵) قرار دارد شک نمی کند. اگر انسان گرفتار تردید است، برای آن است که به ملکوت راه پیدا نکرده، عبادتی صوری دارد و به حکمت عبادت نرسیده است.
حکمت عبادت راه پیدا کردن به ملکوت است و مشاهده ملکوت با یقین همراه است و چیزی در عالم گرامی تر و گرانتر از یقین نیست. خدا این یقین را به افراد خاصی اعطا می کند نه همگان. آیا اگر ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) هم اکنون نیز بود همان حرفی که به بت پرستان آن منطقه گفت به ما نمی گفت؟ آیا نمی فرمود: «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (۶) اف بر شما، و معبودهای شما که در بتکده های درون، آنها را می پرستید آیا ما به میل خود عمل نمی کنیم؟ اگر از ما تعریف کنند، خوشمان نمی آید؟ آیا اگر انتقادی سازنده و سالمی به ما داشتند بدمان نمی آید؟ ما به خودمان چقدر علاقه مندیم آن هم علاقه کاذب؟ ما خودپرست هستیم یا نه؟ اگر حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود به ما نمی فرمود: اف بر شما و آن هواهایی که می پرستید؟
اگر به ملکوت راه پیدا کنیم درون خودمان را می بینیم و اگر درون خود و دیگران را دیدیم، لحظه ای هم به غیر خدا تکیه نمی کنیم آنگاه شیعه ابراهیمِ خلیل خواهیم شد: «إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ» (۷) پیروان راستین ابراهیم خلیل، مؤمنان به آن حضرت و مؤمنان به خاتم الأنبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. آنگاه انسان بر اساس آیه «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (۸) دعوت خدا را لبیک می گوید و به ملکوت عالم راه پیدا خواهد کرد. (۹)
پی نوشت:
(۱). سوره یس، آیه ۸۳.
نظر شما