۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۷
توطئه های «ابوسفیان» بر ضدّ مسلمانان

امام علی(ع) درباره توطئه های ابوسفیان و اطرافیانش بر ضد مسلمانان می فرماید: «آنها انواع غم و اندوه را به جان ما ریختند و هرچه می توانستند درباره ما بدی کردند و ما را از زندگی خوش و راحت بازداشتند و با ترس و وحشت قرین ساختند و ما را مجبور کردند که به کوهی سنگلاخ و صعب العبور پناه بریم و آتش جنگ را بر ضد ما افروختند».

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: نامه ۹ «نهج البلاغه» پاسخی است به نامه زشت و جسورانه معاویه به حضرت علی(علیه السلام) که مشتمل بر انبوهی از اهانت ها و شیطنت ها بوده است، نگاه نامه بیشتر به پاسخ سخنان شیطنت آمیز معاویه معطوف است. از آنجا که معاویه در ابتدای نامه خود دم از اسلام و عظمت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و یاران و انصار او زده و سعی کرده است موقعیّت خلفای سه گانه را بیش از حد بالا ببرد و از طرفی گویا فراموش کرده است که فرزند ابوسفیان، دشمن شماره یک اسلام است که آتش جنگ های مهم ضد اسلام را برافروخت.

امام(علیه السلام) در این بخش از نامه چنین می فرماید: (قبیله ما [قریش] خواستند پیامبرمان را به قتل برسانند [که در رأس آنها ابوسفیان پدر معاویه بود] و ما را ریشه کن کنند، آنها انواع غم و اندوه را به جان ما ریختند و هرچه می توانستند درباره ما بدی کردند و ما را از زندگی خوش و راحت بازداشتند و با ترس و وحشت قرین ساختند و ما را مجبور کردند که به کوهی سنگلاخ و صعب العبور پناه بریم و آتش جنگ را بر ضد ما افروختند)؛ «فَأَرَادَ قَوْمُنَا قَتْلَ نَبِیِّنَا، وَ اجْتِیَاحَ(۱) أَصْلِنَا، وَ هَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ(۲) وَ فَعَلُوا بِنَا الْأَفَاعِیلَ(۳)، مَنَعُونَا الْعَذْبَ(۴)، وَ أَحْلَسُونَا(۵) الْخَوْفَ، وَ اضْطَرُّونَا إِلَی جَبَلٍ وَعْرٍ(۶)، وَ أَوْقَدُوا(۷) لَنَا نَارَ الْحَرْبِ». این چند جمله اشاره به بخش عظیمی از تاریخ اسلام و رفتار دشمنان مخصوصاً قبیله قریش است که به اصطلاح قبیله پیغمبر(صلی الله علیه وآله) بود.

آزارهایی که در مکّه بر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و یارانش رساندند، مسخره کردند، سنگباران نمودند، یارانش را شکنجه کردند و سرانجام که از پیشرفت اسلام در قبایل اطراف مکّه به وحشت افتادند، تصمیم جدی گرفتند که مسلمانان را که گروه اندکی بودند در محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دهند، آن عهدنامه معروف را نوشتند که هیچ کس با مسلمانان رفت و آمد نکند، نه چیزی به آنان بفروشند نه بخرند، نه از آنها زن بگیرند نه زن بدهند. پای این عهدنامه را امضا کردند و برای تأکید در داخل خانه کعبه آویزان نمودند.

مسلمانان به ناچار به شعب ابی طالب(۸) که درّه ای سنگلاخ بود پناه بردند و سه سال در محرومیّت شدید، سخت ترین زندگی را داشتند؛ در آن حد که صدای کودکان گرسنه آنها در بیرون شعب مخصوصاً در شبها که محیط خاموش بود به خوبی شنیده می شد و سرانجام هنگامی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به وسیله ابوطالب به آنها خبر داد که تمام عهدنامه جز نام «الله» را موریانه خورده از مشاهده آن در وحشت فرو رفتند و گروهی طرفدار آزادی مسلمانان شدند و این محاصره شکسته شد.


جمله «وَ أَوْقَدُوا لَنَا نَارَ الْحَرْبِ» اشاره به زندگی مسلمانان در مدینه است که جنگ های متعدّدی از سوی کفار قریش که باز در رأس آنها ابوسفیان پدر معاویه بود، تحمیل شد جنگ هایی که فداکارترین فرد در حمایت از پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و اسلام در آنها حضرت علی(علیه السلام) بود؛ جنگ بدر، اُحُد، احزاب و مانند آن و خاندان معاویه در روشن ساختن آتش این جنگ ها بزرگ ترین سهم را داشتند. با این حال او دم از عظمت اسلام و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و یاران و انصار او می زند و آنها را می ستاید و حضرت علی(علیه السلام) را به عنوان کسی که بر حسد بود معرفی می کند.


امام(علیه السلام) در ادامه این سخن برای ابطال ادعای واهی معاویه - که خود را در نامه اش مدافع اسلام و مدافع مدافعان اسلام قلمداد کرده - دست او را گرفته به گذشته تاریخ اسلام بر می گرداند و می فرماید: ([هنگامی که دشمنان اسلام با تمام قوا بر ضد ما بپا خاستند] خداوند اراده نمود که به وسیله ما از شریعتش دفاع کند و با دفاعِ ما شرّ آنها را از حریم اسلام باز دارد [در این هنگام جمعیّت ما بنی هاشم به دو گروه تقسیم شده بودند:

گروهی ایمان آورده و گروهی هنوز به صف مؤمنان نپیوسته بودند و همه از اسلام دفاع می کردند؛ اما] مؤمنان ما با این کار خواستار ثواب و اجر الهی بودند و کافران ما [که هنوز اسلام را نپذیرفته بودند] به خاطر دفاع از اصل و ریشه خود و خویشاوندی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دفاع می کردند)؛ «فَعَزَمَ اللهُ لَنَا عَلَی الذَّبِّ(۹) عَنْ حَوْزَتِهِ، وَ الرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ مُؤْمِنُنَا یَبْغِی بِذَلِکَ الْأَجْرَ، وَ کَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الْأَصْلِ».


جمله «وَ الرَّمْیِ مِنْ وَرَاءِ حُرْمَتِهِ» کنایه از حفظ حریم اسلام و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است؛ زیرا تیراندازان در پشت سنگرها قرار می گیرند تا به دفاع از لشکر و حفظ آنها بکوشند. به گفته مرحوم علّامه مجلسی، واژه وراء در اینجا ممکن است به معنای جلو و پیشاپیش باشد (زیرا وراء گاه به این معنا آمده) و ممکن است به معنای پشت سر باشد، همان گونه که تیراندازان بر حسب ضرورت های میدانِ جنگ، گاهی در پیشاپیش لشکر قرار می گرفتند و گاهی در پشت سر به دفاع برمی خاستند.


جمله «وَ کَافِرُنَا یُحَامِی عَنِ الْأَصْلِ» به عقیده جمعی از مفسّران «نهج البلاغه» اشاره به شخصیت هایی همچون عباس، ابوطالب، حمزه و امثال آنهاست که حتی قبل از آن که اسلام بیاورند، مدافع اسلام و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به خاطر وفاداری به اصول عواطف خویشاوندی بودند.


جالب توجّه اینکه به گفته بعضی از محققان، هنگامی که عده ای از مسلمانان در شِعب ابی طالب در محاصره دشمن بودند، افرادی مانند عباس، عقیل بن ابی طالب و برادرش طالب بن ابی طالب و نوفل بن حارث بن عبدالمطّلب و پسرش حارث و برادرش ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطّلب (او غیر از ابوسفیان بن حرب است) با مسلمانان در شعب به سر می بردند؛ در حالی که هنوز اسلام را نپذیرفته بودند. (۱۰) البتّه بعضی معتقدند که ابوطالب و حمزه مدتها قبل از اظهار اسلام، مسلمان شده بودند و اسلام خود را به دلایلی پنهان می داشتند.


اینها همه در حالی بود که خاندان معاویه، ابوسفیان و دار و دسته اش در تمام صحنه ها بر ضد مسلمانان آشکارا و پنهان توطئه می کردند و معاویه گویا همه این مسائل مسلّم تاریخی را در نامه خود به فراموشی سپرده و دم از حمایتِ از اسلام و حامیان آن می زند و افرادی را که از این صحنه ها غایب بودند به عنوان مدافعان صف اوّل می شمرد.


لذا امام(علیه السلام) می افزاید: (اما سایر افراد قریش [غیر از خاندان ما] که اسلام آوردند از این ناراحتی ها بر کنار بودند یا به این عنوان که با قبایلی پیمان ترک مخاصمه داشتند [و نمی خواستند با آنها بجنگند] و یا عشیره آنها [که ایمان نیاورده بودند] از آنها حمایت می کردند از این رو جان آنها در امان بود)؛ «وَ مَنْ أَسْلَمَ مِنْ قُرَیْشٍ خِلْوٌ(۱۱)مِمَّا نَحْنُ فِیهِ بِحِلْفٍ یَمْنَعُهُ، أَوْ عَشِیرَةٍ تَقُومُ دُونَهُ، فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بِمَکَانِ أَمْن.


به این ترتیب امام(علیه السلام) به این نکته مهم اشاره می فرماید که حامیان اصلی اسلام، بنی هاشم بودند آنها که ایمان آوردند، با جان و دل از اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله) دفاع می کردند و آنها که اسلام نیاورده بودند چون برای پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) عظمت و احترام قائل بودند از او دفاع می کردند؛ اما دیگران از قریش از جمله خلفای سه گانه - که معاویه در نامه اش بر خدمات و فداکاری های آنها تکیه کرده - هرگز در این صف قرار نداشتند.


البتّه چنان نبود که معاویه از تاریخ اسلام بی خبر باشد؛ بلکه برای توجیه افکارش خود را به بی خبری می زد. (۱۲)

پی نوشت:

(۱). «اجتیاح» به معنای هلاک کردن، ریشه کن ساختن و ویران نمودن است و از ریشه «جوح» بر وزن «قوم» به همین معنا گرفته شده است.

(۲). «هموم» جمع «همّ» به معنای اندوه ها، نگرانی ها، نقشه ها و تصمیم هاست و در اینجا به معنای توطئه هایی است که قریش بر ضد پیغمبر(صلی الله علیه وآله) کردند و مایه غم و اندوه فراوان شدند. اصل این واژه به معنای قصد کردن است و از آنجا که قصد در بسیاری از موارد توأم با نگرانی ها و اندوه هاست، به معنای اندوه و نگرانی نیز به کار رفته است.

(۳). «الافاعیل» جمع «افعال» و آن جمع «فعل» است و در این گونه موارد به معنای کارهای بزرگ و دسیسه ها و توطئه هاست.

(۴). «العذب» به معنای شیرین و گواراست که گاه جنبه ظاهری دارد و گاه جنبه باطنی و معنوی.

(۵). «احلسونا» از ریشه «حلس» بر وزن «حرص» گرفته شده که به معنای پارچه نازکی است که زیر جهاز شتر می گذارند و در واقع به بدن شتر چسبیده است. سپس به هر چیزی که ملازم با دیگری باشد اطلاق شده است؛ مثلا می گویند: فلان کس حلس البیت است؛ یعنی از خانه بیرون نمی آید و جمله بالا «أحْلَسُونَا الْخَوْفَ» به این معناست که دشمنان ترس و وحشت را دائما بر ما مستولی می ساختند.

(۶). «وعر» به معنای زمین سنگلاخ و صعب العبور است.

(۷). «اوقدوا» از ریشه «ایقاد» به معنای برافروختن آتش و از ریشه «وقود» به معنای شعله ور شدن گرفته شده است.

(۸). برخلاف آنچه بعضی گمان می کنند، شعب ابی طالب، همان مکان قبرستان ابوطالب که الآن نزدیک پل حجون قرار دارد، نیست؛ زیرا آنجا فاصله قابل توجهی تا خانه کعبه و مسجدالحرام دارد. شعب ابی طالب درّه ای بود در کنار کوه ابوقبیس در نزدیکی خانه کعبه و مسجد الحرام و لذا در تواریخ آمده که شبها صدای گریه کودکانِ مسلمان از شدت گرسنگی و ناراحتی از داخل شعب به کنار خانه کعبه می رسید.

(۹). «ذب» به معنای دفع کردن و دور ساختن و دفاع نمودن است.

(۱۰). منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، حسن زاده آملی، حسن، کمره ای، محمد باقر، محقق / مصحح: میانجی، ابراهیم، مکتبة الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۰ قمری، چاپ: چهارم، ج ۱۷، ص ۳۶۵.

(۱۱). «خلو» به معنای خالی بودن و عاری بودن است.

(۱۲). گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: اول، ج ۹، ص ۱۱۰.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha