۱۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵
روشهای علم تاریخ در بررسی وقایع تاریخی

تاریخ سه گونه است: «تاریخ نقلی» که گزارش مجموعه حوادث جزئی گذشته است و حکمی کلی درباره گذشته یا امروز ندارد. «تاریخ علمی [یا تحلیلی]» که بیان گر قواعد و سنّت های حاکم بر زندگی انسان هاست؛ و تاریخی قابل تعمیم، علمی و روشن گر راه آینده است. «فلسفه تاریخ» که با جنبه های عقلی و کلی اش تبیین کننده تحول جامعه ها از گذشته تاریخ تا آینده است. قرآن مجید تنها به نقل حوادث تاریخی قناعت نکرده بلکه با اشاره به قوانین کلّی حاکم بر جامعه ها از تغییر و تحوّل های تاریخی و پیشرفت و سقوط جامعه ها پرده برمی دارد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: یکی از اندیشمندان معاصر، تاریخ را از یک نظر به سه شاخه تقسیم می کند:
۱. تاریخ نقلی: که مجموعه حوادث جزئی و مشخصی است که در گذشته واقع شده، و در حقیقت شبیه فیلمی است که از حادثه یا حوادثی گرفته شده، و لذا همیشه جزئی است، نه کلّی، و سخن از بودن ها می کند، نه شدن ها، و متعلق به گذشته است نه امروز و نقلی است نه عقلی.


این شاخه از تاریخ می تواند شبیه تأثیر پذیری انسان از همنشین، و عبرت آموزی از مردم زمان، مفید و آموزنده باشد، همان گونه که قرآن مجید اسوه ها را طرح می کند، تا مردم از آن پند گیرند.
۲. تاریخ علمی [یا تحلیلی] : که از قواعد و سنّت های حاکم بر زندگی انسان ها سخن می گوید. قواعدی که از بررسی و تحلیل حوادث گذشته به دست می آید و در حقیقت تاریخ نقلی ماده خامی است برای این قسمت.


از ویژگی های این قواعد، قابل تعمیم بودن، علمی بودن و به صورت یکی از منابع معرفت و شناخت در آمدن و انسان را مسلّط بر آینده ساختن است. ولی با این حال این قسم از تاریخ نیز علم به بودن ها است نه شدن ها، هر چند کلّی و عقلی است.


۳. فلسفه تاریخ: که سخن از تحوّل جامعه ها، از مرحله ای به مرحله دیگر می گوید، یا به تعبیر دیگر علم به شدن ها است.


این سخن را با ذکر یک مثال می توان روشن ساخت:


زیست شناسی از قواعد کلّی حاکم بر زندگی موجودات زنده بحث می کند، امّا نظریه تکامل انواع ـ اگر قائل به آن باشیم ـ سخن از چگونگی تحوّل و تبدیل نوع موجود زنده ای به نوع دیگر می گوید، و در واقع موضوع بحث در این جا چگونگی حرکت و تکامل تاریخ است. این شاخه از تاریخ جنبه کلیّت دارد و عقلی است و در عین حال ناظر به جریان تاریخ از گذشته تا آینده است.
فایده این قسم از تاریخ نیز بر کسی پوشیده نیست. (۱)


امّا این نکته لازم به یادآوری است که آنچه در بررسی و تقسیمات فوق درباره شاخه های سه گانه تاریخ آمده صحیح است؛ ولی اصطلاحات علم و فلسفه که در آن ذکر شده، اصطلاحات جدیدی است که گوینده برای ادای مقصودش برگزیده و با اصطلاحات معمول روزسازگار نمی باشد.


از این گذشته بخش دوّم و سوّم را می توان به صورتی در هم ادغام کرد چرا که قوانین کلّی حاکم بر تاریخ که از تاریخ نقلی به دست می آید گاه ناظر به وضع موجود جامعه ها است و گاه ناظر به تحوّل و تکامل جامعه ها.


آنچه در این جا مهم است این است که قرآن مجید تنها به نقل حوادث تاریخی قناعت نکرده؛ بلکه به قوانین کلّی حاکم بر جامعه ها نیز اشاره می کند. قوانینی که می تواند از بودن ها و شدن ها و تغییر و تحوّل های تاریخی و پیشرفت و سقوط جامعه ها پرده بردارد.


مثلا در یک جا قرآن می گوید: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْم حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (۲)؛ (این، بخاطر آن است که خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده تغییر نمی دهد، مگر آن که آنها خودشان را تغییر دهند).


توجّه داشته باشید که قرآن این اصل کلّی را بعد از داستان قوم فرعون و عذاب آنها به خاطر گناهانشان بیان می کند.


در جای دیگر بعد از اشاره به تاریخ اقوام نیرومندی که بر اثر تکذیب پیامبران و شرک و گناه و ظلم نابود شدند، می فرماید: «فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ» (۳)؛ (امّا هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، ایمانشان برای آنها سودی نداشت. این سنّت خداوند است که همواره در میان بندگانش جاری شده).


آری این یک قانون کلّی است که علاج حوادث را قبل از وقوع باید کرد؛ هنگامی که عواقب اعمال انسان دامن گیراش گردد دیگر کار از کار گذشته، و راهی برای جبران نیست. (۴)

پی نوشت:

(۱). خلاصه ای از کتاب فلسفه تاریخ، مطهری مرتضی، صدرا، تهران، ۱۳۷۸ هـ. ش، چاپ چهارم.

(۲). سوره انفال، آیه ۵۳.
(۳). سوره غافر، آیه ۸۵.
(۴). گرد آوری از: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶هـ. ش، چاپ نهم، ج ۱، ص ۱۷۷.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha