۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۷
دلی که همراه با تابوت رفت

به شیعه بودنمان فکر میکنم. به اینکه اگر اینطور تشییع کردن را خوب بلدیم، پس بهتر از آن باید شیعه بودن را بلد باشیم. در مسیر تشییع جایی پیش آمد که تابوت را رها کنیم و بخواهیم از مسیر دیگری زودتر به مقصد برسیم؟ در مسیر تشییع جز اینکه کنار تابوت باشیم چیز دیگری برایمان اهمیت داشت؟! شیعه بودن دقیقاً همین است. همین سروشکل تشییع، اما در کنار امام حی و حاضر است. البته شیعه گری ما درجاتی دارد.

خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)_ابنا: چهار ماه هر روز منتظر همان نوار قرمز رنگ بودم. این بار می‌خواستم باشد. می‌خواستم بنویسد رهبرمان قرار است روی دست ها و شانه هایمان تشییع شود.
و بالاخره موعود رسید. شرشر آدم بود. آدم هایی که آمده بودند رهبرشان را تشییع کنند.
تشییع!
همیشه وقتی این واژه را کنار واژه «جنازه» می‌آوردیم، من یاد حدیثی می‌افتادم که این مستحب موکد را از زنان برداشته بود. به نظرم تشییع جنازه آنقدر طاقت فرسا بود که روح لطیف زن، آن را برنمی تابید.
اما درمورد رهبر شهیدمان هیچ‌کس دلش نمی‌آمد این دو واژه را کنار هم بیاورد. همه می‌گفتند تشییع رهبر.
این شد که من به این کلمه فکر کردم.
تشییع دقیقاً چیست؟
وقتی جمعیت میلیونی را از نزدیک دیدم و بعد از رسانه‌ها دنبال کردم، خیالم آشفته شد.
خوب که دقت کردم ریشه‌ی این کلمه با ریشه‌ی کلمه «شیعه» یکی است. شیع...شاع‌...به خاطر آن حرف وسط، خیلی بلا سرش می‌آید.
اما هردو کلمه به معنای پیروی و مشایعت و همراهی کردن است.
روایتی از سلمان را به یاد می‌آورم. وقتی نفر سومی پشت سرش به مسجد رفت. وقتی رسید، دید امیرالمومنین هم آنجاست. گفت من که در مسیر فقط یک ردپا دیدم. سلمان گفت من جا پای امیرالمومنین گذاشتم.
تشییع تهران را به یاد می‌آورم.
مردمی که آن سر تهران منتظر رهبرشان بودند ولی رهبرشان این سر تهران رسید.
خیلی‌ها هرطوری بود خودشان را رساندند. قبول نکردند که از همانجا هم ادای تکلیف کرده اند. چون واقعاً آمده بودند برای تشییع.
من کلیپی دیدم از پیرزنی حیران که می‌خواست هرطور شده برود خیابان آزادی. می‌گفت:« میخوام اماممو ببینم.»
به شیعه بودنمان فکر میکنم.
به اینکه اگر اینطور تشییع کردن را خوب بلدیم، پس بهتر از آن باید شیعه بودن را بلد باشیم.
در مسیر تشییع جایی پیش آمد که تابوت را رها کنیم و بخواهیم از مسیر دیگری زودتر به مقصد برسیم؟
در مسیر تشییع جز اینکه کنار تابوت باشیم چیز دیگری برایمان اهمیت داشت؟!
شیعه بودن دقیقاً همین است.
همین سروشکل تشییع، اما در کنار امام حی و حاضر است.
البته شیعه گری ما درجاتی دارد.
یک وقت کسی شیعه بودنش درحد همان آدمی است که می‌نشیند توی خانه اش و فاتحه‌ای روانه‌ی تابوت توی قاب تلویزیون می‌کند.
یک وقت شیعه بودن کسی درحد آدمی است که گفت از صبح پشت ماشین پیکر بوده‌ام تا وقت عصر که تشییع تمام شد.
بعد هم خودش را می‌رساند قم. می‌رساند کربلا، مشهد.
در تشییع ما امام‌مان را روی دست گرفتیم، همینجا بود که گفتم:«لایوم کیومک یا اباعبدالله»
او که امام معصوم جامعه بود به دست طاغوت به شهادت رسید، اما تشییع هم نشد. شیعیانی نیامدند شیعه بودنشان را در تشییع امام‌شان نشان دهند.
اما امروز هرچند باز هم امام جامعه به دست طاغوت به شهادت رسید، اما یک جمعیت میلیونی شیعه وار دور این پیکر چرخید و به خاک سپردش.
اگر خدا باز هم به این مردم لطف کند و آنها هم بخواهند همین مسیر را ادامه می‌دهند تا جایی که طاغوت جرئت امام‌کشی نداشته باشد. و آن روز ان شاالله روز ظهور حجت خواهد بود.
ادامه‌ی این مسیر با خونخواهی رهبر شهیدمان اتفاق می‌افتد. این خون پاک ریخته شده که دلهای بسیاری را در سراسر جهان بیدار کرد، اگر آنها را به سمت انتقام و خونخواهی بکشاند، جامعه از وجود مستکبرین پاک خواهد شد.
اگر چنین هم نشود، لااقل اش این است دیگر مستکبر در خودش جرئتی نمی‌یابد که یک ولی الهی را به قتلگاه ببرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha