۱۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۱
چرا خدا جهانی نیافرید که همه انسان‌هایش بهشتی باشند؟

علاوه بر این، اگر قرار بود خلقت فقط به بندگانی تعلّق گیرد که به بهشت می روند، اصولا خود بهشت و نعمات آن نیز بیهوده بود؛ زیرا بهشت پاداش کسانی است که با انتخاب های درست خویش، امتحان های سخت الهی را پشت سر گذاشته و فضیلت های وجودی خود را به فعلیت رسانده باشند. درباره علم خداوند متعال از سرنوشت آدمیان نیز باید گفت؛ «اختیار و اراده» آدمی نیز در علم خدا وجود دارد؛ اما این به معنای مجبور بودن آدمی بر ارتکاب آن عمل خاص نیست؛ مثل علم معلّم به رفوره شدن دانش آموز.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: خداپرستان، معبود خود را وجودی می دانند که به صورت مطلق و بدون هیچ قید و محدودیتی، به همه پدیده های گذشته و حال و آینده هستی با تمام جزئیات شان آگاهی کامل دارد. چنین امری به این معنا خواهد بود که دانش الهی شامل جزئیات سرنوشت مردمان اعم از نیکوکار و بدکار در قیامت و پاداش یا عذاب شان می گردد. با این حساب ممکن است این سؤال به ذهن برسد که وقتی خداوند از سرنوشت انسان های جهنمی و آینده پردرد و رنج شان مطلع است، چرا و به چه انگیزه و دلیلی آنها را آفریده است؟


پاسخ این سؤال را با توضیح آیه ای از قرآن کریم آغاز می کنیم. خداوند در آیه ۵۶ سوره ذاریات می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»؛ (من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند). عبودیّت نیز، نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا، نهایت تسلیم در برابر ذات پاک خداوند و اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست. عبودیت آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیاندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غیر او است فراموش کند حتی خویشتن را. (۱)


امام صادق(علیه السلام) در پاسخ یکی از شاگردان خود، عنوان بصری که از آن حضرت درباره حقیقت عبودیّت پرسیده بود فرموده است: «أَنْ لَا یَرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه» (۲)؛ (اوّل این است که بنده، خودش را مالک چیزهایی که خدا به وی عطا کرده نداند زیرا بندگان مالک چیزی نمی شوند بلکه مال را مالِ خدا می دانند و در همان طریق که فرموده به مصرف می رسانند. دوم این است که بنده خودش را در تدبیر امور ناتوان بداند و سوم نیز این است که خودش را در انجام اوامر و ترک نواهی خدا مشغول بدارد).


محقّق شدن هدف نهایی خداوند از خلقت مبتنی است بر اعطا شدن «علم و آگاهی» به انسان ها از سوی خداوند و وجود میدانی برای آزمایش و سنجش انسان ها. (۳) و لازمه این امر، «اختیار» آدمی است. زیرا تکامل انسانی چیزی نیست که بتوان آن را به اجبار آفرید بلکه راه طولانی و درازی است که انسان ها باید با پای خود آن را طی کنند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش طرح آن را بریزند. آیا اگر از کسی به اجبار و با زور سرنیزه مبلغ هنگفتی برای ساختن یک بیمارستان بگیرند این عمل هیچ اثر اخلاقی و تکامل روحی برای او دارد؟ مسلما نه.

اما اگر به اراده و میل خویش حتی یک ریال به چنین هدف مقدسی کمک کند به همان نسبت راه کمال اخلاقی را پیموده است. از این سخن چنین نتیجه می گیریم که خداوند باید با اوامر و تکالیف و برنامه های تربیتی ای که به وسیله پیامبران او و نیروی عقل ابلاغ می شود این مسیر را برای ما مشخص کند و ما با اختیار و اراده خویش این راه را بپیماییم. (۴)


از سوی دیگر، از تبعات اختیار انسان این است که عده ای با سوء انتخاب خود مسیر دوزخ را برمی گزینند. در نهایت خود انسان است که به انتخاب های نیک یا شر دست می زند و نتیجه کار خود را می بیند. سرنوشت دوزخی یا بهشتی هر کسی از مقوله «شدنی» هاست. یعنی ما برای بهشتی یا جهنمی شدن ابتدا باید به این دنیا آمده باشیم و ظرف وجود ما با حضور در این دنیا و طی مراحل علمی و عملیِ گذر از فراز و نشیب ها شکل گرفته باشد.

پاداش یا کیفر قبل از آمدن ما به این دنیا و برخورداری از اختیار و اراده آزاد برای انتخاب کارهای خیر یا شر اصلا معنایی ندارد. ولی هر جا سخن از اختیار به میان آید لاجرم مجال سوء انتخاب هم گشوده می شود و ممکن است بسیاری با انتخاب نادرست ره به گمراهی برند. اگر تنها راه نیکی و درستی باز می بود، اختیار معنایش را از دست می داد و کمال معنوی انسان بی ارزش می شد.


بنابراین همان طور که توضیح داده شد خداوند متعال راه رشد و تعالی را برای آدم فراهم کرده است و این خود انسان است که مسیرش را انتخاب می کند. این معنا در سومین آیه سوره انسان با این تعبیر مورد اشاره قرار گرفته است که: «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُورا»؛ (ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد [و پذیرا گردد] یا ناسپاس). به فرموده آیه ۴۶ سوره فصلت نیز (پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی کند)؛ «وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ».

خداوند نه بی جهت کسی را کیفر می دهد و نه بر مجازات کسی بدون دلیل می افزاید. برنامه او عدالت محض است؛ چرا که سرچشمه ظلم یا کمبودها و نقصان هاست؛ یا جهل و ناآگاهی، و یا هوای نفس؛ و ذات پاک او از همه این امور منزّه می باشد. (۵)


حال ممکن است کسی این سوال را بپرسد که وقتی خدا می دانست این انسان قرار است و لو با اختیار خود جهنمی شود و هدف آفرینش را محقق نمی کند، از ابتدا خلقش نمی کرد تا بعدها عذاب هم نگردد. مگر نمی شد؟ برای پاسخ به این سؤال دو نکته را به عنوان مقدمه ذکر می کنیم.


اول اینکه سرچشمه اصلی کیفرها و مجازات ها در عالم رستاخیز و پس از مرگ، آثار و نتایج خود گناهان در روح و جسم آدمی است. آیات بسیار زیادی نیز بر این حقیقت دلالت دارند. برای مثال در آیه ۲۰ سوره شوری می خوانیم: «مَنْ کانَ یُریدُ حَرْثَ اْلآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فی حَرْثِهِ»؛ (آنها که زراعت و کشت سرای دیگر را [با اعمال نیک خود] می طلبند کشت آنها را افزون می کنیم). تعبیر به کشت تعبیر جالبی است که نشان می دهد پاداش و کیفر در آن جهان چیزی جز نتایج اعمال خود انسان نیست. در آیه ۳۹ سوره صافّات نیز چنین آمده است: «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ (پاداشی به شما داده نمی شود جز اعمالی که انجام داده ‌اید).


بنابراین آنچه ما در جهان پس از مرگ با آن سر و کار داریم همان اعمال نیک و بد ماست. به این ترتیب مسأله کیفر و پاداش نه همانند مزد کارگران و مجازات بردگان است و نه جنبه انتقامی دارند و نه درس عبرت است برای مرتکبین آنها و یا دیگران، بلکه نوع دیگری است که از آن به «اثر عمل» می‌ توان تعبیر نمود. (۶)


دوّم اینکه خداوند به هدف تربیت و پرورش استعدادهای بندگان و تکامل معنوی، آنان را مبتلا به آزمایش و امتحان می کند. امام علی(علیه السلام) نیز ضمن حدیثی هدف آزمایش های الهی را این گونه توضیح می دهد که (هدف این است که آن صفات درونی مانند رضا و خشنودی و یا غضب و خشم از بهره های خداداد آشکار گردد [اگرچه خداوند خود به این صفات بندگانش داناتر است] و این صفات باطنی به صورت فعل و عمل خارجی تجلّی کند تا استحقاق ثواب و عقاب و کیفر و پاداش صورت گیرد)؛ «لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ، وَ الرّاضِیَ بِقِسْمِهِ، وَ انْ کانَ سُبْحانَهُ اعْلَمَ بِهِمْ مِنْ انْفُسِهِمْ، وَلکِنْ لِتَظْهَرَ الافْعالُ الَّتی بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب» (۷).

امام علی(علیه السلام) هدف از امتحان را این می داند که در سایه امتحان آن صفات درونی و استعدادهای باطنی به صورت فعل خارجی جلوه کنند و افراد بر اثر تجسّم صفات درونی به صورت عمل و فعل خارجی شایسته پاداش و کیفر گردند. گروهی که خواهان سعادتند از این موقعیّت حدّاکثر استفاده را نموده و در این راه پرورش خاصّی پیدا می کنند ولی یک دسته از مردم هم سوء استفاده کرده و صفات بد و زشت درونی آنها بروز نموده و در لباس اعمال بد آنها مجسّم می گردد و به اصطلاح در این امتحان مردود و رفوزه می شوند. (۸)

مسلما عاقلانه نیست که بخاطر رفوزه شدن عدّه ای در یک آزمون، اصل آزمون را تعطیل کرد؛ یا با قضاوتی زودهنگام آنان را از شرکت در این آزمون محروم نمود.


با توجه به این مقدّمات می گوییم: تصوّر آفرینش جهانی که در آن فقط بندگان مطیع وجود داشته باشند تصوّر نادرستی است. موضوع اطاعت و عصیان از قبیل ملکه و عدم ملکه است. تا وقتی مفهوم عصیان وجود نداشته باشد، مفهوم اطاعت هم معنا و ارزشی نخواهد داشت تا بخواهیم بعد از آن در ازای این اطاعت کسی را مستحقّ بهشت و پاداش نیک بدانیم. بیایید دنیایی را تصوّر کنیم که در آن فقط بندگان مطیع خدا زیست می کنند و بیایید تصوّر کنیم که اطاعت آنها از روی اختیار و انتخاب اعمال نیک و دوری از معاصی صورت پذیرفته است. وضعیت چنین بندگان مطیعی چه تفاوتی با وضعیت فرشتگان دارد که به گونه ای خلق شده اند که ذاتا امکان ارتکاب معصیت را ندارند؟


منحصر شدن آفرینش خداوند به انسان های بهشتی به معنای پدید آمدن جبر است. زیرا ما از یک سو، اختیار انسان را به معنای امکان انتخاب بین اعمال شر یا خیر تعریف می کنیم، و از سوی دیگر باید انسان هایی را تصور کنیم که جز خوبی چیزی را انتخاب نکنند و الا محکوم به عدم می باشند. بدیهی است که در چنین وضعیتی، اختیار معنا نخواهد داشت و همگی آن ها مجبور به بهشت رفتن خواهند بود.


انسان ـ با همین اختیار و قدرت انتخابش ـ شاهکار خلقت خداوند است و خلق انسان نشانه اوج حکمت و عظمت پروردگار می باشد. در بین موجودات، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب، حیوانات مجموعه ای از شهوت و غضبند و عقل ندارند، اما انسان مجموعه ای است از هر دو، و تنها موجودی است که از نیروهای مختلف مادّی و معنوی، جسمانی و روحانی تشکیل شده و استعداد تکامل و پیشروی نامحدود را دارا است و آیینه تمام نمای عالم هستی می باشد. بنابراین، بر سائر مخلوقات برتری دارد.

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در کلامی بسیار زیبا به این حقیقت اشاره کرده و می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَکَّبَ فِی الْمَلَائِکَةِ عَقْلًا بِلَا شَهْوَةٍ وَ رَکَّبَ فِی الْبَهَائِمِ شَهْوَةً بِلَا عَقْلٍ وَ رَکَّبَ فِی بَنِی آدَمَ کِلَیْهِمَا فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ‌ فَهُوَ خَیْرٌ مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهَائِم» (۹)؛ (خداوند عزّ و جلّ در فرشتگان عقل را بدون شهوت و در چهارپایان شهوت را بدون عقل و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. حال کسی که عقلش بر شهوتش غالب گردد به یقین از فرشتگان بهتر بوده و آن که شهوتش برعقلش غالب شود حتما از چهار پایان بدتر می ‌باشد).

آری همه انسان ها برترند، اما بالقوّه و بالاستعداد، یعنی همگی این زمینه و شایستگی را دارند، حال اگر از آن استفاده نکنند، و سقوط نمایند، مربوط به خودشان است.


علاوه بر این، اگر قرار بود خلقت ابنای بشر از سوی خداوند فقط به بندگانی تعلّق گیرد که به بهشت می روند، اصولا خود بهشت و نعمات آن نیز بیهوده بود.

زیرا بهشت پاداش کسانی است که با انتخاب های درست خویش، امتحان های سخت الهی را پشت سر گذاشته و فضیلت های وجودی خود را به فعلیت رسانده باشند و این موضوع فقط وقتی قابل تصور است که بنده، با اختیار و با امکان ارتکاب معاصی، از آنها صرف نظر کرده و اطاعت خداوند را به جا آورده باشد. درست است که چنین انسانی مرتکب معصیت نمی شود اما این دوری از معصیت، نه به انتخاب خود او بلکه بخاطر این است که معصیت در حق او سالبه به انتفاء موضوع است؛ و روشن است در چنین وضعیتی رشد معنوی ای پدید نیامده تا در ازای آن کسی سزاوار بهشت برین باشد.


درباره اطلاع خداوند متعال از سرنوشت آدمیان نیز باید گفت خدا از ازل می دانسته آدمی به میل و اراده و اختیار خود اطاعت یا گناه می کند. یعنی اختیار و اراده آدمی نیز در علم خدا بوده است اما این به معنای مجبور بودن آدمی بر ارتکاب آن عمل خاص نیست. اجازه دهید این مطلب را با یکی دو سؤال کاملًا مجسم کنیم. فرض کنید استادی یا معلّمی می داند فلان شاگرد تنبل در آخر سال رفوزه می شود و این آگاهی او صد در صد قطعی است و بر اساس تجربیات سالیان دراز عمر اوست. آیا فردا که آن شاگرد رفوزه شده می تواند یقه استاد را بگیرد که پیش ‌بینی و اطّلاع تو مرا مجبور کرد رفوزه شوم؟ مطمئنا خیر. به هر حال علم خداوند هرگز کسی را بر کاری مجبور نمی کند. (۱۰)


با توجه به این حقایق است که فلسفه آفرینش انسان، فارغ از اینکه سرنوشت خود را به سوی بهشت یا جهنم رقم بزند، معنایی عمیق تر پیدا می کند. امام صادق(علیه السلام) درباره این موضوع می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیَعْبُدُوهُ وَ لَمْ یَخْلُقْهُمْ لِیَعْصُوهُ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ فَیَسَّرَ کُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ فَالْوَیْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَی عَلَی الْهُدَی» (۱۱)؛ (خداوند بزرگ جن و انس را برای این آفریده که او را عبادت و اطاعت کنند. برای این نیافریده است که نافرمانی اش نمایند و این همان است که می فرماید: «من جنّ و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند» و چون آنها را برای اطاعت آفریده راه را برای رسیدن به این هدف برای آنان آسان و هموار ساخته پس وای به حال کسانی که چشم بر هم گذارند و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند).

پی نوشت:

(۱). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ هـ. ش، چاپ اول، ج ۲۲، ص ۳۸۷.

(۲). بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳هـ. ش، چاپ دوم، ج ۱، ص ۲۲۵.

(۳). تفسیر نمونه، همان، ص ۳۸۸، با تلخیص و تغییر.

(۴). تفسیر نمونه، همان، ص ۳۹۲.

(۵). یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: حسنی، سیدحسن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۶ هـ. ش، چاپ چهارم، ص ۵۷۸.

(۶). معاد و جهان پس از مرگ، مکارم شیرازی، ناصر، قم، نشر سرور، ۱۳۷۶ هـ. ش، چاپ ششم، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.

(۷). نهج البلاغة، شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق/ مصحح: فیض الإسلام، قم، نشر هجرت، ۱۴۱۴ هـ. ق، چاپ اول، ص ۴۸۴.

(۸). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۱۳۷۷ هـ. ش، چاپ اول، ص ۳۶۴ ـ ۳۶۶.

(۹). وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، ۱۴۰۹هـ. ق، چاپ اول، ج ۱۵، ص ۲۰۹.

(۱۰). پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات نسل جوان، ۱۳۸۶ هـ. ش، چاپ هیجدهم، ص ۱۴۱.

(۱۱). التوحید، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق/ مصحح: حسینی، هاشم، قم، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، ۱۳۹۸ هـ. ق، چاپ اول، ص ۳۵۶.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha