۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۰۳
ردپای استعمار؛ از رقابت قدرت‌ها تا قیام جنوب

محمدحسن رجبی دوانی، پژوهشگر تاریخ معاصر، در یادداشتی با بررسی روند استعمارگری قدرت‌های اروپایی از قرن شانزدهم تا قیام ضداستعماری جنوب ایران، به تشریح روش‌های نفوذ انگلستان از هند تا ایران، نقش فراماسونری در پرورش نخبگان وابسته، و قیام مردمی رئیس‌علی دلواری در برابر اشغالگران انگلیسی پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ متن یادداشت محمدحسن رجبی دوانی، پژوهشگر تاریخ معاصر، با عنوان «ردپای استعمار؛ از رقابت قدرت‌ها تا قیام جنوب» به شرح زیر است:

رقابت استعماری قدرت‌های اروپایی از قرن شانزدهم میلادی شکل جدی به خود گرفت. پرتغال در آسیا و اسپانیا در آمریکای جنوبی و جنوب شرقی پیشگام بودند. اما انگلستان یک قرن بعد به این عرصه وارد شد. هندوستان، به عنوان سرزمینی ثروتمند که قرن‌ها تأمین‌کننده ادویه، سنگ‌های قیمتی و مواد اولیه منسوجات برای اروپا بود، همواره در کانون این رقابت‌ها قرار داشت.

رویکرد متفاوت انگلستان در هند

 با تجهیز اروپاییان به سلاح‌های مدرن از قرن شانزدهم، رقابت استعماری شدت گرفت. اما انگلستان که از حدود سال ۱۶۰۰ میلادی پا به هند گذاشت، روشی متمایز از پرتغال و اسپانیا در پیش گرفت. آنان ابتدا زمینی تجاری را تصاحب کردند و آن را به مرور به پادگانی نظامی بدل ساختند. استراتژی اصلی انگلستان نه اتکای صرف به نیروی نظامی، بلکه نفوذ تدریجی، آشنایی عمیق با فرهنگ و زبان، و بهره‌گیری از عناصر بومی بود. انگلیسی‌ها با ایجاد تفرقه میان راجاها و نواب محلی، آنان را به جان یکدیگر انداخته و بدون جریحه‌دار کردن احساسات عمومی، از طریق شبکه‌سازی داخلی، اهداف استعماری خود را پیش بردند.

از تجربه هند تا نفوذ در ایران

انگلستان با این تجربه وارد ایران شد. زبان دیوانی هند در آن دوران فارسی بود. این اشتراک زبانی، شناخت فرهنگ و تمدن ایرانی را برای انگلیسی‌ها تسهیل می‌کرد. آنان با هدایا نزد دولتمردان ایران آمده و از این طریق آنان را جذب کرده، امتیازات متعدد گرفته و معاهداتی امضا می‌کردند. اما هدف نهایی فراتر از ارتباط با مقامات عالی‌رتبه بود. انگلیسی‌ها به دنبال جذب و پرورش نخبگان هر کشور بودند.

فراماسونری و پرورش نخبگان وابسته

یکی از ابزارهای کلیدی این استراتژی، ایجاد لژهای فراماسونری در شرق بود. این لژها ابتدا در هند، مصر و عثمانی و سپس ایران تأسیس شدند. مأموریت اصلی آن‌ها تربیت نخبگان ایرانی برای هموارسازی اهداف انگلستان بود. جالب آنکه تنها دوازده سال پس از تأسیس فراماسونری جدید در انگلستان، این تشکیلات در هند راه‌اندازی شد. نمونه بارز نفوذ از این مسیر، «میرزا عسگرخان ارومی افشار»، اولین وزیر امور خارجه ایران بود که در بدو ورود به لندن، به عضویت لژ فراماسونری درآمد. اغلب مقامات وزارت خارجه ایران نیز از همین طریق جذب می‌شدند.

یکی دیگر از شگردهای استعمار، مخدوش کردن چهره ملی‌گرایان و حذف فیزیکی آنان از صحنه بود. آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران»، شهادت امیرکبیر را توطئه انگلیسی‌ها می‌داند.

انگلستان در هر منطقه‌ای که فعالیت تجاری یا سیاسی می‌کرد، شبکه‌ای از عوامل محلی ایجاد می‌نمود. بوشهر، به عنوان بندری آباد، یکی از دو مرکز حیاتی تجاری ایران بود (در کنار تبریز که مسیر زمینی به اروپا داشت) و به دلیل موقعیت استراتژیک، به مرکز اداری، ارتباطی و تدارکاتی انگلستان نه فقط در ایران، بلکه در کل منطقه بین‌النهرین تبدیل شده بود. انگلیسی‌ها خوانین محلی را نیز به خدمت می‌گرفتند؛ خوانین شمال استان بوشهر عمدتاً وابسته به انگلیس بودند، در حالی که خوانین جنوبی، که پیرو علمای خود بودند، موضعی ضد انگلیسی داشتند.

قیام جنوب

یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ضد استعماری جنوب، «رئیس‌علی دلواری» بود. او که حاکم و ضابط دلوار بود، پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلی شاه و به دنبال فتوای مرحوم سید مرتضی اهرمی (که خود متأثر از علمای عراق بود)، با صد تفنگ‌چی قیام کرد. نخستین اقدام او تصرف تمامی مراکز دولتی و گمرک‌خانه و تحویل درآمد آن به سید مرتضی اهرمی بود. با آغاز جنگ جهانی اول، اهمیت استراتژیک بوشهر و منابع نفتی تازه‌کشف‌شده سبب شد تا انگلستان به سرعت این بندر را اشغال کند. این اقدام، خشم تنگستانی‌ها را برانگیخت. هم‌زمان، علمای جنوب از جمله مرحوم لاری، سید عبدالله بلادی بوشهری، سید مرتضی اهرمی و دیگران فتوای وجوب جهاد علیه انگلیس را صادر کردند. قهرمان اصلی این مبارزه، شهید رئیس‌علی دلواری بود که با حملات متعدد به تأسیسات انگلیسی، فرانسوی و هندی‌ها، ضربات سنگینی به آنان وارد کرد. اما سرانجام او توسط یکی از مزدوران و خائنان داخلی از پشت مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.

قیام جنوب یک جنبش کاملاً ملی بود و برخلاف مشروطه که برخی جریانات آن مورد حمایت انگلستان بود، این نهضت ماهیتی ضد استعماری داشت. رهبران آن، مانند شهید دلواری، از دل مردم برخاسته و محبوبیت عمیقی داشتند. پیوندی ناگسستنی میان علما و این نهضت شکل گرفت و همگی فتوای وجوب جهاد صادر کردند. با این حال، دولت مرکزی که خود دست‌نشانده انگلستان بود، هیچ کمکی به مبارزان نکرد. نیروهای محلی که از هیچ حمایت خارجی برخوردار نبودند، به دلیل کمبود سلاح، مهمات و آذوقه، به تدریج تحلیل رفتند.

...........

پایان پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha