خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: در تربیت و پرورش آحاد جامعه دو عامل اساسی نقش مؤثری را ایفا می کنند: ۱. ایمان به مبدا؛ ۲. ایمان به معاد.
ایمان به مبدا هشدار می دهد که در هر زمان و هر مکان، خدا مراقب تو است و او از تو به تو نزدیک تر است: «نَحْنُ أَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الوَرِیدِ» (۱) به طوری که هر نیّتی را اول خداوند متوجه می شود و بعد خود انسان، زیرا «اَنَّ اللهَ یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلْبِهِ» (۲)؛ (مسلماً خدا حائل بین انسان و قلب [عقل] او است).
اگر این مطالب به مرحله باور رسید و درک شد که خداوند همیشه با ما است، «هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَمَا کُنتُم» (۳)؛ (او با شماست هر کجا که باشید) یا حتی احتمال این مسئله را دادیم و به این احتمال ارج نهادیم، هرگز مرتکب خلاف نخواهیم شد. اگر دزد در شب شبحی را ببیند و احتمال دهد که پلیس است هرگز دست به ارتکاب جنایت نمی زند، اگر انسانی مراقب باشد ولو کودکی که خوبی و بدی را تشخیص می دهد ناظر اعمال انسان باشد، هرگز دست خود را به گناه نمی آلاید.
ایمان به معاد هم تذکّر می دهد که همه چیز در جهان آخرت بر اساس ضوابط الهی دور می زند، پرونده ها هرگز اشتباه نخواهند شد، مأمورین الهی جز عدالت به چیزی نمی اندیشند و غیر از آن عملی انجام نمی دهند، مواقف آن عالم هرگز محکوم بوروکراسی و کاغذبازی نخواهد بود.
اگر دنیا و هر چه در آن است به ملائکه الهی به عنوان رشوه داده شود سر سوزنی حکم را تغییر نخواهند داد؛ زیرا آن جهان، جهان کسر و انکسار و دار تکلیف نیست. آن عالَم، عالَمی است که «لَا عَن قَبِیحٍ یَستَطِیعُونَ اِنْتِقَالاً وَ لَا فِی حَسَنٍ یَسْتَطِیعُونَ اِزْدِیَاداً» (۴)؛ (نه می توانند کار زشتی را برگردانند و نه می توانند کار نیکی را در حسنات بیفزایند). آری اگر این تذکرات مؤثر افتد و به مرحله باور و حتی احتمال مورد اعتنا برسد برای تربیت انسانی کفایت است. گفتم احتمال هم کافی است زیرا دفع ضرر متحمل، حکمی عقلی و واجب است.
ایمان به مبدا و معاد دو رکن اساسی از اصول دین است، اگر اصول دین نباشد، ساقه ها و برگ ها و گل های بدون ریشه و اصل، دوامی ندارند، لفظ عمل صالح بعد از لفظ ایمان بسیار در قرآن استعمال شده است و تنها بیش از ۵۰ مورد قرآن با عبارت «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» با مردم سخن گفته است. چرا؟
زیرا عمل صالح میوه درخت ایمان است، اگر دست و پا و زبان و چشم و گوش آلوده است به خاطر سستی ریشه های آن درخت است. این که بعضی ادعا کرده اند ما می توانیم بدون ایمان، به بشر وجدان بدهیم سخنی گزاف و بیهوده رانده اند؛ خیلی تلاش کرده اند؛ ولی نشد، اخلاق منهای ایمان و بدون پشتوانه مذهبی، فقط میراث برنده اسمی از اخلاق است.
بر سر وجدان با توجیه گری می شود کلاه گذارد اگرچه موقتی باشد. در جنگ جهانی دوم رئیس جمهور وقت آمریکا دو بمب اتمی در ژاپن می اندازد و بعد هم که از او سؤال می شود وجدانتان ناراحت نیست می گوید نه! من کاری اخلاقی کردم، زیرا با این عمل به اتمام و خاتمه جنگ کمک کردم تا مردم در زیر چتر صلح آسوده بیارمند. این غافل چه کلاهی بر سر وجدانش می گذارد، بزرگ ترین جنایت را رنگ اخلاقی می زند، آری با این منطق هر جنایتی قابل توجیه است.
این مسئله عیناً در انسان هم به همین نحو است؛ با علم و تربیت و غیره شاید بتوان در مواردی انسان را کنترل کرد، ولی مؤثرترین عامل بازدارنده، باور داشتن و ایمان به مبدا و معاد و تهذیب نفس است؛ برای این ادعا شاهدی تاریخی از زمان امام کاظم(علیه السلام) می آوریم تا کارایی ایمان کاملاً واضح شود. مرحوم علامه مجلسی(ره) در «بحارالانوار» از کتاب «عیون المعجزات» روایت کرده که: «علی بن یقطین _ یکی از شیعیان و ارادتمندان امام هفتم و وزیر هارون الرشید _ روزی ابراهیم جمّال که ساربان و شتردار بود بر او وارد شد و چون مناسب مقام وزارت نبود حاضر نشد با آن ملاقات کند، اتفاقاً آن سال علی بن یقطین به مکّه رفت در مدینه به خدمت امام رسید، حضرت او را راه ندادند، فردای آن روز حضرت را در کوچه دید و علت را جویا شد.
حضرت فرمودند: چون تو به برادرت ابراهیم جمال راه ندادی حقّ تعالی سعی تو را قبول نفرمود مگر این که او را راضی کرده و تو را عفو نماید. علی بن یقطین شبانگاه جهت جلب رضایت ابراهیم به درب خانه ابراهیم رسید، و در زد. ابراهیم گفت: کیست؟ گفت: علی بن یقطین، ابراهیم گفت: علی بن یقطین این وقت شب درب خانه من چه می کند؟ علی او را قسم داد تا به او اجازه دخول دهد، اجازه داد. وی گفت: آقا و مولای من امتناع کرد که عمل من قبول شود مگر این که تو از من بگذری گفت: «غَفَرَ اللهُ»؛ (خدا تو را عفو کند)، علی راضی نشد گفت من صورت خود را روی خاک در برابر تو می گذارم و تو کف پایت را بر چهره ام بگذار تا خدا از من راضی شود او از این کار امتناع کرد، علی او را قسم داد و او چنین کرد.
در همین حال علی می گفت: «اَللّهُمَّ اِشهَد» : (خدایا تو شاهد باش [که من صورتم را به خاک پای او زینت دادم و به قدری خود را کوچک کردم که جوابگوی آن تکبرم باشد]). سپس بیرون آمده و سوار شد و همان شب به مدینه بازگشت این بار امام او را پذیرفتند».(۵)
از این واقعه تاریخی می توان استنباط کرد که ایمان چه می کند؟ نیرویی است که قامت ایستاده وزیر هارون را خم کرده و صورتش را به خاک می مالد. (۶)
پی نوشت:
(۱). ترجمه: «و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم!»؛ سوره ق، آیه ۱۶.
نظر شما