۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۳
جرعه‌ای از نهج‌البلاغه ۵۵؛ نهی از رذایل اخلاقی

«الْبُخْلُ عَارٌ»؛ بخل مایه ننگ است. «وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ»؛ و ترس مایه نقص است. «وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ [حَاجَتِهِ] حُجَّتِهِ»؛ و فقر انسان هوشمند را از دلیل آوردن لال می‌کند. «وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ»؛ و کم‌دست، در شهر خودش هم غریب است.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ابنا:

تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر مراجعه بیشتر به نهج‌البلاغه و توجه ویژه فعالان فرهنگی به مطالعه و آموزش این کتاب، نشان‌دهنده جایگاه ویژه معارف علوی در نگاه ایشان است؛ تأکیدی که در نخستین روز سال ۱۴۰۴ و همزمان با ایام متعلق به امیرالمؤمنین(ع) مطرح شد. ایشان در آن دیدار، حضرت علی(ع) را قله رفیع عدالت، تقوا و گذشت خواندند و تصریح کردند که ملت ایران و ملت‌های مسلمان برای بهره‌گیری از درس‌های آن حضرت، باید بیشتر به نهج‌البلاغه مراجعه کنند.

این توصیه در شرایطی مطرح شد که جوامع اسلامی، به‌ویژه جوامع پیرو اهل‌بیت(ع)، با مجموعه‌ای از مسائل و تحولات مهم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مواجه‌اند. از این منظر، بازخوانی نهج‌البلاغه را نمی‌توان صرفاً به مطالعه یک متن تاریخی یا ادبی محدود کرد؛ بلکه این اثر می‌تواند زمینه‌ای برای شناخت دقیق‌تر منظومه فکری و عملی امیرالمؤمنین(ع) و بهره‌گیری از آموزه‌های آن حضرت در عرصه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی باشد. تأکید بر مطالعه و آموزش نهج‌البلاغه نیز از همین منظر، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند و می‌تواند نقطه آغاز بازخوانی گسترده‌تر میراث علوی در جامعه اسلامی باشد.

با توجه به تأکیدات رهبر شهید، خبرگزاری ابنا اهتمام ویژه‌ای به نشر آموزه‌های نهج‌البلاغه دارد. از این رو حجت‌الاسلام والمسلمین محمد نمازی استاد حوزه و پژوهشگر نهج‌البلاغه در سلسله ویدیوهایی به تشریح جایگاه و معارف نهج‌البلاغه می‌پردازد:

بسم الله الرحمن الرحیم

حکمت سوم نهج‌البلاغه؛ بخل، ترس، فقر و غربت

پیرو جلسات قبلی ان‌شاءالله حکمت سوم نهج‌البلاغه تقدیم می‌شود. قال علیه السلام: «الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ»؛ چهار جمله است که در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.

جمله اول: «الْبُخْلُ عَارٌ»؛ بخل ورزیدن مایه ننگ است. بخیل بودن در کتاب شریف نهج‌البلاغه در جاهای مختلف نهی شده است. در جایی فرموده که منشأ آن سوءظن به خدا است. اگر انسان بخیل باشد نسبت به اموالی که دارد، و خوبی‌ها به دیگران نرسد؛ این صفتی است که باعث شرمندگی است. وقتی نگاه توحیدی باشد و روزی‌رسان خدا باشد، دیگر چرا بخل؟ چرا حرص؟ چرا صفات منفی دیگر؟ چرا رذائل؟ لذا توحیدی که در نهج‌البلاغه دائم در حال ارائه و تکرار است، این صفت‌های منفی را رفع می‌کند.

جمله دوم: «وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ»؛ ترس باعث نقص انسان است. انسان خیلی عرصه‌ها را، عرصه‌های موفقیت خود را از دست می‌دهد. در خیلی جاها در برابر دشمن نمی‌تواند ایستادگی کند، نمی‌تواند دین خود را نگه دارد. خلاصه یک نقیصه‌ای وارد می‌شود به شخصیت انسان، دین انسان، علم انسان و همه کمالات را نمی‌تواند تا مسیر آخرش طی کند.

جمله سوم: «وَ الْفَقْرُ یُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ»؛ فقر نیز انسان را لال می‌کند. انسان هوشمند را از حجتش، از دلیلش، یعنی بیانش را بازمی‌دارد و جایگاهش را از دست می‌دهد. نوعی لال شدن است. برخی فقرها دست انسان نیست و گاهی آزمایش است. ولی آنجایی که انسان می‌تواند تلاش کند و تلاش نکرده و دست خالی می‌ماند در جامعه، این باعث می‌شود که بقیه حرفش را گوش ندهند. در واقع حضرت از این حقیقت خبر می‌دهد. دلیلش و حجتش نشنیدنی نیست، حرف حق ممکن است باشد، ولی این فقرش باعث می‌شود که بقیه گوش ندهند. حضرت بیشتر اهل دنیا را می‌گوید این‌گونه هستند، و الا مومنین به وضع مالی یک شخص کاری ندارند و برای اینکه حق و حقیقت را پیدا کنند سخنش را گوش می‌دهند که بدانند چه می‌گوید. و بالاخره با مقایسه و استدلال و بینشی که دارند، حرف حق را تشخیص می‌دهند.

جمله چهارم: «وَ الْمُقِلُّ غَرِیبٌ فِی بَلْدَتِهِ»؛ در راستا و شبیه جمله قبل می‌فرماید: کسی هم که اموال کمی دارد، (قلیل‌المال است) این نیز در شهرش غریبه است. بالاخره با مال است که انسان خرج می‌کند، ارتباط می‌گیرد، مراسمی می‌گیرد، هزینه‌هایی می‌کند. در همین‌ کارها یارانی پیدا می‌شوند، همراهانی پیدا می‌شوند، جایگاهی پیدا می‌شود. این نداشتن و کم داشتن مال باعث غربت است.

پس در این حکمت، بخل به عنوان یک عار و ننگ نهی شد و این صفت را نباید داشته باشیم. ترس هم باعث نقص وجودی می‌شود و در کمالات باعث می‌شود که به تمام نرسد. فقر هم انسان را از گویش لال می‌کند. و بالاخره نداشتن مال هم حتی در شهر خود انسان باعث غربت می‌شود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

.................

پایان پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha