به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ همان گونه که در رسانه ها انعکاس یافته است رییس جمهور امریکا اخیرا با کمال گستاخی به ملت و تاریخ و تمدن کهن ایران صراحتا توهین نموده است. لذا لازم است نکاتی به اختصار بیان گردد:
سخنی از این دست نوعی زبانِ برساخته از اغراق، تحقیر و قدرتنمایی است؛ زبانی که در تاریخ بارها دیدهایم و معمولاً ریشه در نوعی نگرش تقلیلگرایانه به «دیگری» دارد. از منظر عقلانی، چنین سخنی چندین مغالطه در خود دارد. نخست، مغالطه تعمیم: یک ملت با تاریخ و تنوع فرهنگی عظیم، به یک تصویر ساده و منفی تقلیل داده میشود. دوم، مغالطه توهین به جای استدلال در سطح جمعی، به موجودیت یک ملت حمله میشود. سوم، مغالطه قدرت: گویی «توانستن» معادل «حق داشتن» است. در حالی که در سنت فلسفه سیاسی قدرت بدون مشروعیت اخلاقی فاقد اعتبار است. به تعبیر کانت، انسانها «غایت فینفسه» هستند، نه ابزار؛ و هیچ ملتی را نمیتوان صرفاً بهمثابه وسیلهای برای اهداف سیاسی تحقیر یا نابود کرد.
از منظر تاریخی، ایران نهتنها دارای پیشینهای چند هزارساله است، بلکه یکی از مراکز شکلگیری تمدن، علم و فرهنگ بوده است. از امپراتوری هخامنشی که الگوهایی از تساهل دینی ارائه داد، تا دورههای اسلامی که سهمی جدی در فلسفه، پزشکی و ریاضیات جهانی داشت. تاریخ نشان میدهد که زبان تحقیرآمیز قدرتهای سیاسی نسبت به ملتها—چه در استعمار قرن نوزدهم و چه در جنگهای قرن بیستم—نهتنها مشروعیت پایدار ایجاد نکرده، بلکه اغلب به مقاومت، بحران و بیثباتی انجامیده است.
هر انسان و هر جامعه انسانی باید «غایت فینفسه» تلقی شود، نه وسیلهای برای اهداف دیگران. به زبان ساده، هیچ فرد یا ملتی را نمیتوان صرفاً به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی، اقتصادی یا نظامی مورد تحقیر، تهدید یا نابودی قرار داد. اگر سخنی مانند «بازگرداندن یک کشور به عصر حجر» را در این چارچوب تحلیل کنیم، روشن میشود که این بیان، اساساً یک ملت را از مقام «فاعل دارای کرامت» به «ابژهای قابل تخریب» تقلیل میدهد؛ و این دقیقاً نقض صریح مبانی فیلسوفان اخلاق است.
پرسش این است: آیا میتوان جهانی را تصور کرد که در آن دولتها حق داشته باشند هر ملتی را که با آن اختلاف دارند، تهدید به نابودی کامل و بازگرداندن به عقب کنند؟ پاسخ روشن است: چنین قاعدهای اگر عمومی شود، به هرجومرج، جنگ دائمی و نابودی نظم جهانی میانجامد. پس این نوع گفتار نهتنها غیراخلاقی، بلکه از نظر عقل عملی نیز ناممکن و خودناقض است. این گفتار، به دلیل نقض اصل کرامت انسانی، عدم قابلیت تعمیم عقلانی، و ناسازگاری با ایده نظم حقوقی جهانی، از نظر فلسفی مردود است. قدرت سیاسی، بدون التزام به اصول اخلاقی جهانشمول، نه مشروعیت دارد و نه میتواند بنیان پایداری برای روابط بینالملل ایجاد کند. مشکل این سخن فقط «توهینآمیز بودن» آن نیست، بلکه این است که با خودِ عقلانیت اخلاقی مدرن در تعارض است؛ همان عقلانیتی که بسیاری از نظامهای سیاسی غربی مدعی پیروی از آن هستند.
اگر این نوع سخن را در چارچوب «پوپولیسم خشن» تحلیل کنیم در اینجا مسئله فقط یک توهین شخصی نیست، بلکه یک «سبک خاص از سیاستورزی» است که باید در سطح نظری نقد شود. در ادبیات معاصر غرب ، پوپولیسم بهطور کلی بر دوگانهسازی «ما» و «آنها» بنا میشود. اما در نوع «خشن» آن، این دوگانه صرفاً یک تمایز سیاسی نیست، بلکه به «شیطانسازی» از دیگری تبدیل میشود: دیگری نه فقط مخالف، بلکه تهدیدی است که باید حذف یا تحقیر شود. در این چارچوب، گفتاری مانند «بازگرداندن یک کشور به عصر حجر» دقیقاً کارکردی نمادین دارد: تولید ترس، تحریک احساسات، و بسیج سیاسی از طریق تحقیر یک «دیگری بزرگ».
پوپولیستها مدعی نمایندگی «مردم واقعی» هستند و هر مخالفی را یا فاسد میدانند یا بیگانه. وقتی این منطق به سیاست خارجی منتقل میشود، ملتهای دیگر نیز بهعنوان «دیگری تهدیدآمیز» تصویر میشوند. بنابراین، چنین سخنی بیش از آنکه درباره ایران باشد، درباره «نیاز سیاسی گوینده به تولید دشمن» است. پوپولیسم خشن دقیقاً نه گفتوگو میپذیرد و نه افق دیگری را به رسمیت میشناسد. فهم، تنها در فضای احترام متقابل و شنیدن دیگری ممکن است. بنابراین، زبان تحقیر نهتنها غیراخلاقی است، بلکه «ضد فهم» است؛ یعنی اساساً امکان شناخت واقعی را از بین میبرد.
در فضای پرتنش سیاست معاصر، زبان دیگر صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه خود به میدان کنش قدرت تبدیل شده است؛ میدانی که در آن، واژگان میتوانند بهجای ایجاد فهم، به ابزار تحقیر، طرد و حتی تهدید بدل شوند. در این میان، ظهور و گسترش نوعی «پوپولیسم خشن»—که بر سادهسازی واقعیت، دوگانهسازی افراطی و تولید «دشمن» استوار است—نشاندهنده بحرانی عمیق در عقلانیت سیاسی و اخلاق گفتوگو در سطح جهانی است. این نوع گفتمان، بهجای آنکه اختلافات را در چارچوب استدلال و قواعد حقوقی تحلیل کند، با فروکاستن ملتها و فرهنگها به تصاویر کاریکاتوری، راه را برای نفی کرامت انسانی هموار میسازد. در برابر چنین زبانی، بازگشت به سنتهای فلسفی و انسانی که بر کرامت، گفتوگو و فهم متقابل تأکید دارند، ضرورتی انکارناپذیر است.
از اینرو، هدف این نوشتار نه ورود به مجادلهای احساسی، بلکه ارائه نقدی فلسفی بر نوعی از گفتمان سیاسی است که با نادیده گرفتن پیچیدگیهای تاریخی و فرهنگی، به زبان تهدید و تحقیر متوسل میشود. این نوشته ، بر آن است تا نشان دهد که سیاست، اگر از افق کرامت انسانی و عقلانیت گفتوگویی جدا شود، نهتنها مشروعیت خود را از دست میدهد، بلکه امکان شکلگیری نظمی پایدار و مبتنی بر فهم متقابل را نیز از میان میبرد. در جهانی که بیش از هر زمان دیگر به گفتوگو و همفهمی نیازمند است، بازاندیشی در «مسئولیت زبان» در سیاست، گامی ضروری در جهت حفظ کرامت ملتها و آیندهای انسانیتر خواهد بود.
پیشینه تاریخی ایران، نهتنها بخشی از هویت فرهنگی پارسیزبانان، بلکه فصلی بنیادین از تاریخ تمدن بشری است؛ فصلی که در آن، تلاقی قدرت سیاسی، خرد فلسفی، و خلاقیت علمی، الگویی کمنظیر از تداوم و تحول فرهنگی را پدید آورده است. ایران، بهعنوان یکی از کهنترین حوزههای تمدنی جهان، از هزارههای پیش از میلاد تا امروز، نقشی تعیینکننده در شکلگیری مفاهیم بنیادین حکمرانی، دانش، و فرهنگ ایفا کرده است. در دوره هخامنشی، برای نخستینبار نوعی نظام امپراتوری با ساختار اداری پیچیده و مبتنی بر تساهل دینی و فرهنگی شکل گرفت که در آن، اقوام و ادیان مختلف تحت نظمی حقوقی و نسبتاً عادلانه همزیستی داشتند. این تجربه، در مقایسه با بسیاری از امپراتوریهای همعصر، واجد نوعی عقلانیت سیاسی پیشرفته بود که بعدها در سنتهای حقوقی و سیاسی جهان بازتاب یافت.
با ورود به دوره اسلامی، ایران به یکی از کانونهای اصلی تولید و انتقال دانش در جهان بدل شد. نهضت ترجمه، شکلگیری مراکز علمی، و تعامل میان سنتهای یونانی، هندی و ایرانی، بستری فراهم آورد که در آن، اندیشه و علم بهگونهای بیسابقه شکوفا شد. در این میان، اندیشمندانی چون ابن سینا با نظاممند کردن فلسفه و پزشکی، خوارزمی با بنیانگذاری علم جبر و تأثیرگذاری بر ریاضیات مدرن، و ابوریحان بیرونی با پژوهشهای دقیق در نجوم، جغرافیا و انسانشناسی، سهمی ماندگار در تاریخ علم جهانی ایفا کردند. این میراث علمی، نهتنها در جهان اسلام، بلکه از طریق ترجمه به زبانهای لاتین، در شکلگیری رنسانس اروپایی نیز نقش داشت.
در کنار این دستاوردهای علمی، سنتهای فلسفی و ادبی ایران نیز جایگاهی ممتاز دارند. از حکمت اشراقی و تلفیق عقل و شهود در آثار متفکرانی چون سهروردی، تا ژرفای اخلاقی و عرفانی در شعر و نثر فارسی، که در آثار شاعرانی چون مولوی و سعدی شیرازی تجلی یافته است، میتوان شاهد نوعی انسانگرایی عمیق و جهانوطنی فرهنگی بود که فراتر از مرزهای جغرافیایی، مخاطب جهانی یافته است. این سنت ادبی، نهتنها بیانگر ذوق زیباییشناختی، بلکه حامل نوعی حکمت عملی و اخلاقی است که در طول قرون، الهامبخش فرهنگهای مختلف بوده است.
ویژگی برجسته تمدن ایرانی، تداوم تاریخی آن در عین تحول است. برخلاف بسیاری از تمدنهای باستانی که در گذر زمان گسسته شدند، ایران توانست با حفظ هستههای فرهنگی خود، در مواجهه با تحولات سیاسی، دینی و اجتماعی، بازتولید و بازتعریف شود. این تداوم، نه به معنای ایستایی، بلکه نشاندهنده ظرفیت بالای انطباق و گفتوگو با دیگر سنتهاست؛ ظرفیتی که در تعامل با یونان باستان، تمدن اسلامی، و حتی مدرنیته غربی، بارها خود را نشان داده است.
از اینرو، پیشینه تاریخی ایران را باید نه صرفاً میراث یک ملت، بلکه بخشی از سرمایه مشترک بشریت دانست؛ سرمایهای که در آن، ایدههایی چون تساهل، جستوجوی حقیقت، و پیوند میان علم و اخلاق، بهگونهای متمایز پرورش یافتهاند. در جهانی که با چالشهای عمیق فرهنگی و اخلاقی مواجه است، بازخوانی این میراث میتواند افقهایی تازه برای فهم متقابل، گفتوگو و همزیستی انسانی بگشاید.
نسبت دادن یک ملت با پیشینهای عمیق و چندلایه به «عصر حجر»، نه صرفاً یک لغزش زبانی، بلکه نشانهای از فروکاستن خطرناک انسان و تاریخ به کلیشههایی تحقیرآمیز است. چنین گفتاری، پیش از آنکه به کشوری خاص آسیب بزند، اعتبار گوینده را به عنوان منتخب و نماینده مردم، در افق عقلانیت و اخلاق عمومی مخدوش میسازد؛ زیرا هرگونه قضاوت درباره یک ملت، اگر از مسیر شناخت تاریخی، فرهنگی و انسانی نگذرد، به ناگزیر به سطحینگری و بیاعتباری فرو میغلتد. تاریخ اندیشه سیاسی و اخلاقی در غرب و شرق، بهروشنی نشان داده است که کرامت انسان و ملتها، امری ذاتی و غیرقابل تقلیل است و زبان تحقیر، هرگز جایگزین استدلال و فهم نمیشود.
از اینرو، محکومیت چنین اظهاراتی، نه واکنشی احساسی، بلکه ضرورتی عقلانی و اخلاقی است. اگر قرار باشد در جهان معاصر، زبان تهدید و تحقیر بهعنوان شیوهای مشروع در سیاست پذیرفته شود، آنچه فرو میریزد نه فقط احترام متقابل میان ملتها، بلکه خودِ بنیانهای گفتوگوی جهانی و نظم بینالملل خواهد بود. هیچ دولتی—با هر میزان قدرت یا اختلاف—حق ندارد دیگری را به نفی تاریخی و فرهنگی فروکاهد. مسئولیت نخبگان، اندیشمندان و سیاستورزان آن است که با بازگرداندن زبان به مدار عقلانیت، اجازه ندهند چنین ادبیاتی به هنجار تبدیل شود.
در نهایت، پاسداشت کرامت ملتها، شرط امکان هرگونه همزیستی پایدار در جهان است. هر سخنی که این کرامت را نقض کند، باید بهصراحت و با استدلال رد شود . تنها در این صورت است که میتوان امید داشت زبان سیاست، بهجای آنکه ابزار تهدید و تخریب باشد، به وسیلهای برای فهم، احترام و همکاری میان انسانها تبدیل گردد. باید بهصراحت گفت: هیچ ملتی را نمیتوان از تاریخش محروم کرد، همانگونه که هیچ فرهنگی را نمیتوان با یک جمله تحقیرآمیز از صحنه تمدن حذف نمود. این نوع ادبیات، اگر بیپاسخ بماند، بهتدریج به عادیسازی خشونت زبانی و سپس خشونت واقعی میانجامد. از اینرو، مقابله با آن، دفاع از یک کشور خاص نیست، بلکه دفاع از اصول بنیادین همزیستی انسانی است.
دکتر محمد حسین مختاری
سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان
.............
پایان پیام/ ۲۱۸
نظر شما