۱۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۲
پندار دینی‌سازی جنگ آمریکا علیه ایران (نقد الهیاتی)

سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان در یادداشتی تاکید کرد که تبدیل جنگ به «مأموریت دینی» و نسبت دادن آن به اراده الهی، در واقع نوعی وارونه‌سازی معنای دین است و توجیه واهی و غیر قابل قبول از تجاوز به سایر کشورهاست؛ زیرا دین، به‌جای آنکه مانعی در برابر خشونت باشد، صرفا به ابزاری برای توجیه آن تبدیل می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در میانه تشدید تنش‌های ژئوپلیتیکی و گسترش روایت‌های ایدئولوژیک پیرامون جنگ آمریکا علیه ایران، نقش دین در توجیه یا نقد خشونت بیش از پیش به موضوعی حساس و تعیین‌کننده تبدیل شده است. در چنین فضایی، بهره‌گیری از مفاهیم دینی برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات نظامی، پرسش‌های عمیقی را در حوزه الهیات، اخلاق و فلسفه سیاسی برمی‌انگیزد.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر «محمد حسین مختاری» سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان در یادداشتی با نگاهی نقادانه، به بررسی پدیده دینی‌سازی جنگ آمریکا علیه ایران در گفتمان برخی سیاستمداران غربی می‌پردازد و با تکیه بر دیدگاه‌های الهیاتی، به‌ویژه مواضع صریح کلیسای کاتولیک، تلاش می‌کند نسبت واقعی میان دین، قدرت و خشونت را بازخوانی کند.

متن این یادداشت به شرح زیر است: 

در گفتمان برخی سیاستمداران آمریکایی، به‌ویژه در سطوح عالی تصمیم‌گیری، نوعی گرایش آشکار به بهره‌گیری از زبان و مفاهیم دینی برای توجیه اقدامات متجاوزانه نظامی مشاهده می‌شود. این گفتمان، با استفاده از مفاهیمی چون «مأموریت اخلاقی»، «دفاع از ارزش‌های الهی» و «مبارزه با شر»، می‌کوشد جنگ را از سطح یک کنش سیاسی به سطحی قدسی ارتقا دهد. در چنین چارچوبی، جنگ نه به‌عنوان یک انتخاب قابل نقد، بلکه به‌مثابه یک ضرورت اخلاقی و حتی الهی بازنمایی می‌شود؛ امری که به‌طور ضمنی، امکان ارزیابی انتقادی آن را محدود می‌سازد.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در فضای سیاسی نزدیک به دولت دونالد ترامپ، برخی اظهارات به‌گونه‌ای مطرح شده که جنگ علیه ایران را در چارچوب تقابل میان «خیر و شر» یا «نظم مطلوب و نیروهای تهدیدکننده آن» تصویر می‌کند  (Reuters, 2026). همچنین، تحلیل‌های رسانه‌ای نشان می‌دهد که در میان برخی جریان‌های مسیحی انجیلی، این تقابل با تفسیرهای خاصی از متون مقدس و حتی سناریوهای آخرالزمانی پیوند خورده است (The Guardian, 2026). این نوع بازنمایی، از منظر فلسفه سیاسی، نوعی «قدسی‌سازی سیاست» به شمار می‌رود که در آن، مرز میان امر الهی و اراده انسانی مخدوش می‌شود.

در مقابل این گفتمان، موضع پاپ لئون چهاردهم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا به‌عنوان عالی‌ترین مرجع کلیسای کاتولیک، نه‌تنها از منظر دینی، بلکه از حیث اخلاق جهانی نیز سخن می‌گوید. او در سخنرانی خود در مراسم یکشنبه نخل (Palm Sunday) به‌صراحت اعلام کرد: «خدا دعاهای کسانی را که جنگ به راه می‌اندازند، نمی‌پذیرد؛ دستان آنان آغشته به خون است» (Reuters, 2026). این بیان، به‌روشنی هرگونه پیوند میان دعا—به‌عنوان عمل دینی—و جنگ—به‌عنوان کنش خشونت‌آمیز—را نفی می‌کند.

افزون بر این، او تأکید کرد که «خداوند، خدای صلح است، نه خدای جنگ»، و هشدار داد که استفاده از نام خدا برای توجیه خشونت، نوعی تحریف دین به شمار می‌رود (Washington Post, 2026). این موضع، در واقع بازگشتی است به جوهر تعالیم مسیحی، که در آن، صلح نه یک انتخاب ثانوی، بلکه یک اصل بنیادین است. در همین چارچوب، پاپ تصریح می‌کند که دعای حقیقی نمی‌تواند در خدمت خشونت قرار گیرد، زیرا دعا، در ذات خود، دعوت به آشتی، بخشش و بازسازی روابط انسانی است.

این دیدگاه، ریشه در سنت الهیاتی عمیقی دارد. در اناجیل، حضرت عیسی نه‌تنها خشونت را رد می‌کند، بلکه حتی در برابر دشمن نیز بر محبت و بخشش تأکید دارد. فرمان «محبت به دشمنان» (انجیل متی ۵:۴۴) نشان می‌دهد که مسیحیت، خشونت را نه‌تنها در عمل، بلکه در سطح نیت و نگرش نیز به چالش می‌کشد. از این‌رو، هرگونه تلاش برای مشروعیت‌بخشی به جنگ، به‌ویژه جنگ تهاجمی، با ساختار درونی این تعالیم در تعارض قرار می‌گیرد.

از منظر نظری، این تقابل را می‌توان در چارچوب نقد «الهیات سیاسی» تحلیل کرد. زمانی که سیاست به زبان دین سخن می‌گوید، این خطر وجود دارد که دین به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل شود. در این وضعیت، مفاهیم دینی از معنای اصیل خود تهی شده و در خدمت اهداف سیاسی قرار می‌گیرند. سخنان پاپ، دقیقاً در برابر این روند قرار دارد؛ او با تفکیک روشن میان ایمان و خشونت، تلاش می‌کند دین را از این نوع ابزارسازی نجات دهد.

نقد منطقی این گفتمان را می‌توان در چند سطح صورت‌بندی کرد. نخست، نسبت دادن جنگ به اراده الهی، از نظر معرفت‌شناختی، فاقد هرگونه معیار عینی است و بیشتر به یک ادعای غیرقابل آزمون شباهت دارد. دوم، این ادعا با متون و سنت مسیحی در تعارض است، زیرا در این سنت، خشونت به‌عنوان ابزار تحقق اهداف دینی پذیرفته نشده است. سوم، این رویکرد مسئولیت اخلاقی را تضعیف می‌کند؛ زیرا با نسبت دادن کنش‌های انسانی به خدا، امکان پاسخ‌گویی را کاهش می‌دهد.

حتی در چارچوب نظریه «جنگ عادلانه» در الهیات مسیحی—که توسط متفکرانی چون آگوستین و توماس آکویناس صورت‌بندی شده—جنگ تنها در شرایطی بسیار محدود و با قیود سخت‌گیرانه قابل طرح است. این شرایط شامل دفاع مشروع، ضرورت نهایی و رعایت تناسب در استفاده از زور است. بر اساس ارزیابی برخی مقامات کلیسایی، جنگ علیه ایران با این معیارها سازگار نیست (The Guardian, 2026). بنابراین، حتی در چارچوبی که امکان جنگ را به‌صورت محدود می‌پذیرد، این جنگ قابل توجیه نیست.

از منظر اخلاقی و انسانی نیز، دینی‌سازی جنگ پیامدهای عمیقی دارد. این رویکرد می‌تواند به عادی‌سازی خشونت و تجاوز، تشدید شکاف‌های مذهبی و تضعیف معیارهای جهانی اخلاق منجر شود. هنگامی که جنگ به نام خدا انجام شود، نه‌تنها قربانیان آن—که اغلب غیرنظامیان و کودکان‌اند—نادیده گرفته می‌شوند، بلکه خود مفهوم دین نیز آسیب می‌بیند.

در نهایت، می‌توان گفت که موضع پاپ لئون چهاردهم نه‌تنها یک واکنش به یک موقعیت خاص سیاسی، بلکه دفاعی اصولی از نسبت صحیح میان دین و اخلاق است. این موضع، با تأکید بر صلح، کرامت انسانی و مسئولیت اخلاقی، نشان می‌دهد که دین، اگر به‌درستی فهم شود، نه ابزار توجیه جنگ، بلکه نیرویی برای مهار آن است.

در جمع‌بندی این بحث، آنچه با وضوح بیشتری آشکار می‌شود، نه‌تنها تعارض میان دو قرائت از دین، بلکه تعارض میان «ذات دین» و «ابزارسازی از دین» است. پندار دینی‌سازی جنگ، تلاشی است برای آنکه کنش‌های خشونت‌آمیز انسانی، به‌ویژه جنگ‌های تهاجمی، در پوششی قدسی عرضه شوند و از دایره نقد اخلاقی خارج گردند. حال آنکه با رجوع به بنیادهای ادیان الهی—و به‌طور خاص سنت مسیحی—می‌توان به‌روشنی نشان داد که چنین نسبتی، نه‌تنها نادرست، بلکه معکوس حقیقت است.

در مسیحیت، پیام محوری حضرت عیسی، صلح، محبت و پاسداشت کرامت انسان است. تعالیمی چون محبت به دشمن، بخشش، و پرهیز از خشونت، نه توصیه‌هایی حاشیه‌ای، بلکه اصولی بنیادین در این دین به شمار می‌روند. از این‌رو، هرگونه جنگ تهاجمی، به‌ویژه آنجا که با قتل بی‌گناهان—و به‌طور خاص کودکان—همراه است، نه‌تنها قابل توجیه دینی نیست، بلکه مستقیماً در تعارض با روح و حقیقت این تعالیم قرار دارد. دینی که انسان را حامل کرامت الهی می‌داند، نمی‌تواند کشتار او را، آن هم در قالب جنگی پیش‌دستانه یا تجاوزکارانه، مشروع بشمارد.

این اصل، محدود به مسیحیت نیز نیست؛ بلکه در کلیت ادیان الهی، نوعی حرمت بنیادین نسبت به جان انسان ها وجود دارد. در این چارچوب، جنگ—اگر در شرایطی خاص و محدود نیز مطرح شده باشد—همواره با قیود سخت‌گیرانه اخلاقی همراه بوده و هرگز به‌عنوان ابزار عادی سیاست یا وسیله تحقق اهداف قدرت پذیرفته نشده است. بنابراین، تبدیل جنگ به «مأموریت دینی» و نسبت دادن آن به اراده الهی، در واقع نوعی وارونه‌سازی معنای دین است و توجیه واهی و غیر قابل قبول از تجاوز به سایر کشورهاست؛ زیرا دین، به‌جای آنکه مانعی در برابر خشونت باشد، صرفا به ابزاری برای توجیه آن تبدیل می‌شود.

از منظر اخلاقی، هیچ چارچوب دینی معتبر نمی‌تواند قتل غیرنظامیان، تخریب سرزمین‌ها و ایجاد رنج گسترده انسانی را تأیید کند. به‌ویژه در مورد کودکان—که نماد بی‌گناهی و آسیب‌پذیری‌اند—هرگونه خشونت، نه‌تنها محکوم اخلاقی، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی معیارهای انسانی است. در این معنا، دفاع از صلح، صرفاً یک موضع سیاسی یا احساسی نیست، بلکه ریشه در عمیق‌ترین لایه‌های ایمان دینی دارد. از این‌رو، آنچه در گفتمان دینی‌سازی جنگ دیده می‌شود، نه تفسیر دین، بلکه فاصله گرفتن از آن است. این گفتمان، با پیوند زدن دین به قدرت، در واقع دین را از کارکرد اصیل خود—یعنی هدایت، اصلاح و تحدید خشونت—تهی می‌سازد. در مقابل، رویکردی که دین را در برابر جنگ و تجاوز قرار می‌دهد، در حقیقت به جوهر آن وفادار می‌ماند.

در نهایت، می‌توان گفت که مسئله اصلی، نه اختلاف در سیاست، بلکه اختلاف در فهم حقیقت دین است. دینی که به‌درستی فهم شود، نه‌تنها جنگ تهاجمی و قتل بی‌گناهان را تأیید نمی‌کند، بلکه در ستیز با آن قرار می‌گیرد و انسان را به سوی صلح، عدالت و پاسداشت حیات فرا می‌خواند. در این معنا، دفاع از صلح، نه خروج از دین، بلکه بازگشت به حقیقت آن است. طبیعی است تجربه نشان داده است دولتمردان آمریکا غالبا چندان اعتقادی به آموزه هایی دینی و اخلاقی به ویژه تعالیم مسحیت نداشته لذا صرفا برای توجیه و ترغیب مردم به جانبداری از آنان در تجاوز ددمنشانه به دیگر کشورها، به مفاهیم مقدس دینی توسل جسته تا تصمیمات غیر انسانی و نا معقول خویش را با رنگ و لعاب دینی عملی سازند و بر پندار غلط خود پافشاری نمایند.

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha