خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) _ ابنا: نقطه آغاز انحراف در تاریخ ادیان از آنجا شکل گرفت که تفکر یهود، دست خداوند را در اداره جهان بسته پنداشت و از مسیر اصیل تورات منحرف شد. اگرچه حضرت عیسی (ع) برای اصلاح رسالت بنیاسرائیل مبعوث گردید، اما رسوبات تفکر مادی یهود به تدریج در مسیحیت نفوذ کرد. این نفوذ تا جایی پیش رفت که دین مسیحیت در قرن چهارم توسط فردی یهودی به نام «فیلون» به اروپا منتقل شد و پایههای الهیاتی جدیدی را بنا نهاد. در نتیجه این تفکر، حقایق معنوی به شکل جسمانی تنزل یافتند؛ به عنوان مثال، همانگونه که در یهودیت تحریفشده، خداوند از آسمان پایین آمده و با پیامبر کشتی میگیرد، این نگاه مادی در مسیحیت نیز به شکل تجسم و حلول خداوند در پیکر حضرت عیسی (ع)، متبلور شد. غرب مدرن در واقع ترکیبی از تفکر فلسفی ارسطویی با کلیسا و همین روحیه مادیگرایانه یهودی است؛ ازاینرو، نمیتوان تمدن غرب را معادل آموزههای معنوی و اصیل حضرت عیسی (ع) دانست.
قرآن کریم با صراحتی کمنظیر، پس از نهی از شرک، شدیدترین هشدارها را نسبت به پذیرش ولایت یهود و نصاری مطرح میکند (۱). بر اساس این آیه، محبت قلبی به یهود و نصارا باعث میشود روح و روان انسان با آنها یکی شود. درنتیجه، همانگونه که آنان ستمکارند و خدا هدایتشان نمیکند، کسانی که محبت آنان را در دل بپرورانند نیز به هدایت الهی دست نمییابند. قرآن در ادامه گرایش به این جریانها را نشانه بیماردلی میداند (۲). این بیماردلان، مسلمانانِ ظاهربینی هستند که از ترس حوادث آینده و برای تأمین منافع دنیوی خود، به سوی جبهه باطل میشتابند و در پنهان، آرزوی خاموشی اسلام را دارند. اما اراده الهی بر پیروزی مؤمنان است و اعمال این افراد حبط و نابود میگردد و اگر این گروه از دین مرتد شوند، خداوند قومی را جایگزین آنان میکند که عاشق خدایند؛ در برابر مؤمنان فروتن، و در برابر کافران مقتدر و نفوذ ناپذیرند.
مرحوم علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان، ذیل همین آیات هشداری تکاندهنده ارائه میدهند. ایشان بیان میکنند که منظور از ارتداد در این آیات، صرفاً خروج ظاهری از دین نیست، بلکه بزرگترین خطر برای جامعه اسلامی، «ارتداد فکری» است؛ یعنی گرایش قلبی، محبتآمیز و تقلید کورکورانه از فرهنگ یهود و نصاری که امروزه در قامت تمدن غرب متجلی شده است. این ارتداد هنگامی رخ میدهد که فریضه امر به معروف تعطیل شود و سیره کفار جایگزین شعائر اسلامی گردد. به این ترتیب جامعه دچار ذلت در برابر غرب، و سرکشی در برابر مؤمنان میشود.
قرآن کریم برای رهایی از سلطه فرهنگ غرب، راهکار عملی ارائه داده است مانند؛ قطع محبت و بیاعتمادی مطلق به فرهنگ غرب، نترسیدن از پیامدهای قطع ارتباط با جبهه استکبار، امیدواری به نصرت الهی در برابر هیمنه غرب، تکریم مؤمنان و بیاعتنایی به ارزشهای غربی، زنده نگه داشتن عشق به خداوند در قلب و جامعه، تقویت روحیه قیام برای یاری دین خدا، و نهراسیدن از ملامتها و سرزنشهای جریانهای غیردینی.
انبیاء الهی همواره یادآور شدهاند که تمدنهای بشری، هرچند در تسلط بر طبیعت و علم مادی به پیشرفتهای شگرفی برسند (مانند تمدن قوم فرعون که در معماری و مهندسی سرآمد بودند)، اگر فاقد بینش توحیدی باشند، همان پیشرفتها عامل هلاکتشان خواهد شد (۳). در واقع رمز ناکامی تمدنهای گذشته این بود که به علم خود که همان تصرف قدرتمندانه در زمین بود مغرور شدند و تذکر انبیاء را نادیده گرفتند. عبرت از تاریخ آنگاه حاصل میشود که با نگاه توحیدی و عبور از ظاهر رویدادها، به باطن آن تمدن توجه شود.
فرهنگ مدرنیته (اومانیسم) نیز با تکیه بر «عقل شیطانی و تکنیکی»، در نقطه مقابل «عقل قدسی» و تمدن توحیدی قرار دارد. این تمدن تمام تلاش خود را به کار میبندد تا باطن عالم را نادیده بگیرد و انسان را در سطح ظواهر مادی (فیزیک و شیمی بدون روح) متوقف سازد. همانطور که یک پزشکِ مادیگرا در بررسی چشم انسان، تنها به انقباض و انبساط ماهیچهها توجه میکند و از دیدن عظمت خالق این نظم شگفتانگیز غافل میماند، مدرنیته نیز از دیدن روح عالم نابینا است. پدیده نیهیلیسم (پوچگرایی) و پناه بردن به سرگرمیهای کاذب در دنیای مدرن، دقیقاً محصول همین نابینایی باطنی است.
منتقدان بزرگ غربی همچون «مارتین هایدگر»، برای خروج از بحران ماشینیسم و مدرنیته، به مؤلفههایی اشاره میکنند که در مقام عمل، تنها در «تفکر وجودی مکتب تشیع» یافت میشود. مکاتب شرقی نظیر اندیشه «لائوتسه» در چین نیز، در عمل نتوانستند مانع از هضم شدن جامعه خود در فرهنگ غرب شوند. در واقع، تنها مکتبی که به دلیل پویایی همهجانبه و اتکا به ولایت امام معصوم و زنده، توان ایستادگی عملی در برابر روح غرب را دارد، اسلام شیعی است. صاحبان بینش توحیدی هرگز فریب ظواهر و حیلههای تمدن مادی را نمیخورند. آنان در انتظار بسط و ظهور تمدنی هستند که از طریق واسطه فیض الهی، فرش را به عرش متصل کند؛ تمدنی که انسان را از زندان ظواهر رهانیده و به کمال حقیقی و حیات طیبه رهنمون سازد (۴).
بنابراین خطر محبت قلبی به یهود و نصاری از خروج از دین هم جدیتر است. قرآن کریم هشدارهای شدیدی نسبت به پذیرش ولایت و دوستی یهود و نصاری مطرح میکند. تحلیلهای تفسیری نشان میدهد که منظور از ارتداد در آیات سوره مائده، صرفاً خروج ظاهری از دین نیست، بلکه بزرگترین خطر برای جامعه اسلامی، ارتداد فکری و گرایش قلبی و محبتآمیز به فرهنگ یهود و نصاری است که امروزه در قالب تمدن غرب تجلی یافته است. وقتی امر به معروف تعطیل شود و سیره کفار جایگزین شعائر اسلامی گردد، جامعه دچار ذلت در برابر غرب و سرکشی در برابر مؤمنان میشود. تمدنهای مادی، بدون بینش توحیدی به هلاکت میرسند، حتی اگر در علم و تکنولوژی پیشرفت کنند. در مقام عمل، تنها، تفکر تشیع است که با اتکا به ولایت امام معصوم و زنده، راهنمای جهانیان به کمال حقیقی و حیات طیبه است.
پینوشت
۱. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! یهود و نصاری را ولّی (و دوست و تکیهگاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیای یکدیگرند؛ و کسانی که از شما با آنان دوستی کنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمیکند» مائده/ ۵۱.
۲. «فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَی أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَی اللّهُ أَن یَأْتِی بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَی مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ؛ (ولی) کسانی را که در دلهایشان بیماری است میبینی که در (دوستی با آنان)، بر یکدیگر پیشی میگیرند، و میگویند: «میترسیم حادثهای برای ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم!)» شاید خداوند پیروزی یا حادثه دیگری از سوی خود (به نفع مسلمانان) پیش بیاورد؛ و این دسته، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشیمان گردند!» مائده/ ۵۲.
۳. «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَرِحُواْ بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْم؛ هنگامی که رسولانشان دلایل روشنی برای آنان آوردند، به دانشی که خود داشتند خوشحال بودند (و غیر آن را هیچ میشمردند)» غافر، ۸۳.
۴. رک: طاهر زاده، اصغر، گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی، چهارم، اصفهان: لب المیزان، ۱۳۹۰، ص۱۷۷-۱۵۲.
نظر شما