خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: در میان هیاهوی شهری که دیوارهایش از بنرهای رهبر شهید پوشیده شده، یک پیک موتوری از راه می رسد. سکوت می کند، سر فرود می آورد و می گذرد؛ اما در همین لحظه ی کوتاه، رازی بزرگ فاش می شود: جعبه ی حمل بارش را نه با یک پارچه ی ساده، که با پرچم ایران پوشانده است. این تصویر، به ظاهر عبور یک شهروند از خیابان است، اما در عمق خود، بیانیه ای تکان دهنده از عشق، وفاداری و ایستادگی ست.
در روزگاری که فشار اقتصادی، قامت بسیاری را خم کرده و هیاهوی جنگ روانی، ذهن ها را می آشوبد، این پیک موتوری چه می کند؟ او با همان دستی که بار زندگی را به دوش می کشد، پرچم ایران را بر باکس خود می کشد و به جهان اعلام می کند: «من هنوز ایستاده ام. من هنوز عاشق این خاکم.» این پرچم برای او یک وسیله ی تزئینی نیست؛ یک انتخاب آگاهانه است. انتخابی که می گوید در اوج سختی، باز هم می شود به وطن دل بست و از نشانه هایش محافظت کرد.
این صحنه، تفسیر شکوهمندی از «وطن پرستی» است. وطن پرستی نه فقط سرود خواندن و شعار دادن، که در دلِ کار و تلاش و خدمت روزمره جاری بودن است. وقتی این پیک موتوری در برابر بنر "رهبر شهید" ادای احترام می کند، درواقع از یک امتداد تاریخی می گوید؛ از همان مسیری که پرچم ایران را نه یک تکه پارچه، که نماد غرور ملی، غیرت دینی و شرف انسانی کرده است. او با این حرکت، هم به مکتب شهیدان درود می فرستد و هم پرچمی را پاس می دارد که خون بهای آن مکتب است.
اینجاست که باید از خود بپرسیم: این پرچم اصلاً چیست؟ آیا فقط سه رنگ در کنار هم است؟ خیر. این پرچم، خلاصه ی تاریخ یک ملت است؛ قصه ی ایستادگی های مکرر، داستان دل هایی که برای یک وجب از این خاک تپیدند و باز ایستادند. این پرچم، نماد حاکمیتی است که با رهبری روحانی و معنوی، کشتی انقلاب را از میان طوفان ها عبور داده. پیک موتوری قصه ی ما، این را خوب می فهمد. او با نشان دادن این پرچم بر جعبه ی کارش، فریاد می زند که «وفاداری من به ایران و نظام اسلامی، از جنس شعار نیست؛ از جنس زندگیست. از جنس کار کردن، عرق ریختن و امیدوار ماندن است.»
بگذارید صریح تر بگوییم: درست در لحظه ای که رسانه های دشمن، تصویر ملتی ناامید و گسسته از هویت خود را مخابره می کنند، این پیک موتوریِ ساده، قدرتمندترین رسانه می شود. تصویر او و پرچمش، روایت واقعی ملتیست که زیر بار فشار، خم نشده؛ که زیر پوست شهر، حیاتی اصیل و ریشه دار در جریان است. اینجا «حاکمیت» یک مقوله ی دور از دسترس نیست؛ در همین باکسِ موتور، در همین پرچمِ بسته شده به آن و در همین سرِ خم شده به احترام، زنده و برقرار است. این یعنی تعلق خاطر عمیق به نظامی که با جان و خون مردم این سرزمین گره خورده و پرچمش، سند افتخار ملی ماست.
این تصویر را باید طلایی دید. پیکی که در خیابانِ پُر از بنر شهیدان می تازد و پرچم بر جعبه اش برافراشته است، یک روایت کامل از وطن پرستیِ عفیفانه، عمیق و عملگرایانه است. او به تک تک ما یادآوری می کند که پرچم فقط برای مناسبت ها نیست؛ پرچم، نفس های روزانه ی ملت است که در سخت ترین شرایط هم قطع نمی شود. آری؛ پرچم برافراشته ی ایران، نه بر دکل های رسمی، که بر دوش همین پیک های موتوری، بر پیشانی همین کارگران و در قلب همین ملت، همچنان افراشته خواهد ماند.
زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم.
نظر شما