۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۵۴
چرا هنگام دعا دست‌ها را به آسمان بلند می‌کنیم؟

طبق روایات اسلامی، بندگان باید هنگام دعا دستها را به سوی آسمان بلند کنند؛ چرا که معدن «رزق» آنجا است و باید روزی را از محلّش طلب کرد. همچنین این عمل، نوعی اظهار نخضوع و تذلّل» در پیشگاه خداوند است. البته اگر این عمل به پندار اینکه خداوند در آسمان جا و مکانی دارد انجام شود، نه تنها ارزشی ندارد بلکه عملی جاهلانه است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: غالباً این سؤال برای توده مردم مطرح است که در عین این که خداوند مکان و محلی ندارد، چرا هنگام دعا کردن چشم به آسمان می دوزیم؟ و دست به سوی آسمان بلند می کنیم؟ مگر العیاذ باللَّه خداوند در آسمان ها است؟

این سؤال را در عصر ائمه هدی(علیهم السلام) نیز مطرح کردند، از جمله می خوانیم که «هشام بن حکم» می گوید: زندیقی خدمت امام صادق(علیه السلام) آمد و از آیه «الرّحمنُ عَلَی الْعَرشِ اسْتَوی» (۱)‌ سؤال کرد.

امام(علیه السلام) ضمن توضیحی فرمود: «خداوند متعال، نیاز به هیچ مکانی و هیچ مخلوقی ندارد؛ بلکه تمام خلق محتاج او هستند».

سؤال کننده عرض کرد: پس تفاوتی ندارد که (به هنگام دعا) دست به سوی آسمان بلند کنید یا به سوی زمین پائین آورید!؟

امام فرمود: «ذلِکَ فی عِلْمِهِ وَ احاطَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ سَواءٌ، وَ لکِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ امَرَ اوْلیائهَ وَ عِبادَهُ بِرَفْعِ ایْدِیْهِمْ الَی السَّماءِ نَحَو الْعَرْشِ، لِانَّهُ جَعَلَهُ مَعْدِنَ الرِّزْقِ، فَثَبَّتْنا ما ثَبَّتَهُ الْقُرْآنُ وَ الْاخْبارُ عَنِ الرَّسُوْلِ صلی الله علیه و آله حِیْنَ قالَ: ارْفَعُوا ایْدِیَکُمْ الَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ هذا یَجْمَعُ عَلَیْهِ فِرَقُ الْامُّةِ کُلِّها» (۲)؛

(این موضوع، در علم و احاطه و قدرت خدا یکسان است [و هیچ تفاوتی نمی ‌کند]، ولی خداوند متعال دوستان و بندگانش را دستور داده که دست‌ های خود را به سوی آسمان، به طرف عرش بلند کنند؛ چرا که معدن رزق آنجا است. ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اثبات کرده است، تثبیت می‌ کنیم، آنجا که فرمود: دست ‌های خود را به سوی خداوند متعال بردارید، و این سخنی است که تمام امّت بر آن اتفاق نظر دارند).

در حدیث دیگری از امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده است:
«اذا فَرِغَ احَدُکُمْ مِنْ الصَّلوةِ فَلْیَرْفَعْ یَدَیْهِ الَی السَّماءِ، وَ لِیَنصَبَّ فی الدُّعاء»؛ (هنگامی که یکی از شما نماز را پایان می دهد دست به سوی آسمان بردارد و مشغول دعا شود).

مردی عرض کرد: ای امیرمؤمنان! مگر خداوند همه‌ جا نیست؟

فرمود: «آری همه جا هست».

عرض کرد: پس چرا بندگان دست به آسمان بر می ‌دارند؟

فرمود: «آیا (در قرآن) نخوانده ای: «وَ فی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوْعَدُوْنَ» (۳)؛ (و روزیِ شما در آسمان است و نیز آنچه شما وعده داده می شوید)؛ پس از کجا انسان روزی را بطلبد جز از محلّش، محل رزق و وعده الهی آسمان است».(۴)

مطابق این روایات چون غالب ارزاق انسان‌ها ـ مثل باران رحمت الهی ـ از آسمان است، آن به عنوان معدنی از برکات و ارزاق الهی معرّفی شده و به هنگام دعا به آن توجّه می‌ شود.

ضمن اینکه دعا نوعی عبادت است که می توان آن را تشبیه کرد به درخواست بینوایی فرودست از توانگری عزّتمند والامقام، آنجا که در مقابلش زانو زده و دستانش را بلند می کند و نیازش را با خضوع و زاری طلب می نماید. (۵)

بنابراین در بعضی از روایات، فلسفه دیگری نیز برای این کار بیان شده است که اظهار خضوع و تذلّل در پیشگاه خداوند است.

در حدیثی از امام محمّد باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه‌ «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَّبِهمْ وَ ما یَتَضَرَّعُوْنَ» (۶)؛ (امّا آنان نه در برابر پروردگارشان تواضع کردند، و نه به درگاهش تضرّع می کنند)، می ‌خوانیم که فرمود: «استکانت» به معنای خضوع است و «تضرّع» به معنای بلند کردن دست ها و اظهار تذلّل در پیشگاه خداوند می باشد. (۷)

از پاره ای از اخبار نیز استفاده می شود که این معنا منحصر به مسلمانان نیست، در سایر امم نیز بوده است؛ چنانکه مرحوم فیض کاشانی در محجة البیضاء حدیثی از مالک بن دینار نقل می کند که بنی‌ اسرائیل گرفتار قحطی شده بودند.

آنان بارها از شهر بیرون رفتند (و در بیایان دعا کردند و بجایی نرسید) خداوند به پیامبر آنها وحی فرستاد که به آنها بگو: «انَّکُمْ تَخْرُجُوْنَ الیَّ بِابْدانٍ نَجِسَةٍ، وَ تَرْفَعُونَ الیَّ اکُفاً قَدْ سَفَکْتُمْ بِهَا الدِّماءَ، وَ ملْاْتُمْ بُطُونَکُمْ مِنَ الْحَرامِ، الآنَ قَدِ اشْتَدَّ غَضَبِی عَلَیْکُمْ وَ لَنْ تَزْدادُوا مِنِّی الّا بُعْداً» (۸)؛ (شما با بدن ‌های ناپاک بیرون می ‌آیید، و دست‌ هایی که با آن خون بی گناهان را ریخته اید به سوی من بلند می کنید، و شکم های خود را پر از حرام کرده اید ـ با این حال چگونه انتظار اجابت دعا دارید ـ الآن غضب من بر شما شدید شده، و هرچه دعا کنید جز دوری از من‌ نتیجه ای نخواهید دید)!

در پایان لازم به ذکر است که کسی که می پندارد خدا در آسمان است و دست به سوی او دراز می کند، دست بلند کردن او ارزشی ندارد. همچنین است چشم دوختن به آسمان در هنگام دعا.

چنانکه امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود، نقل کرده است: «مَرَّ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) عَلی رَجُلٍ وهُوَ رافِعٌ بَصَرَهُ إلَی السَّماءِ یَدعو، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) : غُضَّ بَصَرَکَ؛ فَإِنَّکَ لَن تَراهُ ... ومَرَّ النَّبِیُّ عَلی رَجُلٍ رافِعٍ یَدَیهِ إلَی السَّماءِ وهُوَ یَدعو، فَقالَ رَسولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) : اُقصُر مِن یَدَیکَ؛ فَإِنَّکَ لَن تَنالَهُ» (۹)؛ (گذر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر مردی افتاد که هنگام دعا چشمش را به سوی آسمان دوخته بود. پیامبر خدا به وی فرمود: «چشمت را فرو بند که تو هرگز او را نمی بینی» ... گذر پیامبر بر مردی افتاد که در حال دعا، دستانش را به سوی آسمان بلند کرده بود. پیامبر خدا فرمود: «دستانت را پایین بیاور که تو هرگز به او نمی رسی»).

در این دو روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از چشم دوختن به آسمان (رفع البصر) یا بلند کردن دست ها (رفع الیدین)، با این اعتقاد که خدا در آسمان است، منع کرده و فرمودند: هرگز او را نمی بینی و به او نمی رسی؛ زیرا خداوند جسم نیست تا در آسمان باشد.

آیات قرآن بر مسأله نفی جسمیّت و مکان و جهت از خدا اصرار و تأکید نموده است که برای نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱. «لا تُدْرِکُهُ الْابْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الخَبِیرُ» (۱۰)؛ (چشمها او را نمی بینند؛ ولی او همه چشمها را می بیند؛ و او بخشنده [نعمت ها] و با خبر از دقایق امور و آگاه [از همه چیز] است).

۲. «وَ لمّا جاءَ مُوْسی‌ لِمیْقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ ارِنِی انْظُرْ الَیْکَ قالَ لَنْ تَرانی» (۱۱)؛ (و هنگامی که موسی به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید).

۳. «و قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُوْنَ لِقائَنا لَوْلا انْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ اوْ نَرَی رَبَّنا لَقِد اسْتَکْبَرُوا فی انْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً» (۱۲)؛ (و کسانی که ایمان به لقای ما [و روز رستاخیز]، ندارند گفتند: چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند و یا پروردگارمان را با چشم نمی بینیم!؟ آنها تکبّر ورزیدند و طغیان بزرگی کردند!).

در روایات نیز بر نفی جسمیّت و مکان از خداوند تأکید شده است، به عنوان مثال: امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در آغاز خطبه ای چنین می‌ فرماید: «لا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ وَ لا یُغَیِّرُهُ زَمانٌ وَ لا یَحْویْهِ مَکانٌ، وَ لا یَصِفُهُ لِسانٌ» (۱۳)؛ (هیچ چیزی او را به خود مشغول نمی‌ دارد، و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی ‌کند، هیچ مکانی او را در بر نمی ‌گیرد و هیچ زبانی را یارای توصیفش نیست).

در حدیث دیگری از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «خداوند توصیف به زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نمی‌ شود ـ و ذات او از همه این امور مبرّا است ـ بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است، خداوند بسیار برتر است از آنچه ظالمان و ستمگران در حق او می‌ گویند».(۱۴)

و در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در تفسیر صفت «صمد» چنین می خوانیم: «تفسیر صمد این است که او نه اسم دارد و نه جسم، نه مثال و نه مانند، نه صورت و نه تمثال، نه حد و نه حدود، نه موضع و نه مکان، نه کیفیت و نه محل، نه اینجا و نه آنجا، نه پر بودن نه خلأ، نه ایستادن و نه نشستن، نه سکون و نه حرکت، نه ظلمانی و نه نورانی، نه روحانی و نه نفسانی، جائی از او خالی نیست، و در عین حال هیچ جائی گنجایش او را ندارد، نه رنگ دارد، نه بر قلب کسی خطور کرده، و نه بوئی از او شنیده می‌ شود، همه این امور نسبت به او منتفی است».(۱۵) ناگفته پیدا است که منظور از نفی اسم از خداوند نفی اسامی مخلوقات است.

این سخن را با حدیثی از امام کاظم(علیه السلام) پایان می دهیم:

بعضی خدمت ایشان عرض کردند: گروهی عقیده دارند خداوند متعال ـ جسم است ـ به آسمان دنیا پائین می آید!

امام(علیه السلام) فرمود: «خداوند فرود نمی ‌آید، و نیاز به آن ندارد، برای او دور و نزدیک یکسان است. او نیاز به هیچ چیز ندارد، بلکه همه محتاج به او هستند.

کسی که اینگونه نسبت‌ها را به خدا می دهد برای او زیاده و نقصان قائل است، و هر موجودی که متحرک است نیاز به محرک دارد، کسی که این پندارها را درباره خدا داشته باشد هم خودش هلاک و گمراه شده، و هم دیگران را به هلاکت و گمراهی می‌ افکند! بر حذر باشید از این‌که برای صفات او حدّی قائل شوید. نقصان و زیاده، تحریک و تحرّک، زوال و نزول، قیام و قعود، چرا که خداوند برتر از تمام این توصیفات و توهّمات است».(۱۶)


پی نوشت:

(۱). سوره طه، آیه ۵.

(۲). توحید صدوق، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق/ مصحح: حسینی، هاشم، جامعه مدرسین، ایران، قم، ۱۳۹۸ هـ ق، چاپ اول، ‌ ص ۲۴۸، باب ۳۶ (باب الرد علی الثنویة و الزنادقه)، ح ۱.

(۳). سوره ذاریات، آیه ۲۲.

(۴). بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ ق، چاپ دوم، ج ۹۰، ص ۳۰۸، ح ۷.

(۵). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ‌ی مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۷ هـ ق، چاپ پنجم، ج ۲ ص ۳۸.

(۶). سوره مومنون، آیه ۷۶.

(۷). اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷ هـ ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۴۷۹، باب (الرغبة و الرجعته)، ح ۲.

(۸). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، ج‌۴، ص: ۳۰۶؛ المحجة البیضاء، فیض کاشانی، تصحیح: غفاری، علی اکبر، مؤسسه نشر اسلامی، جلد ۲، صفحه ۲۹۸.

(۹). توحید صدوق، همان، ص ۱۰۷، باب (ما جاء فی الرؤیة)، ح ۱.

(۱۰). سوره انعام، آیه ۱۰۳.

(۱۱). سوره اعراف، آیه ۱۴۳.

(۱۲). سوره فرقان، آیه ۲۱.

(۱۳). نهج ‌البلاغه، خطبه ۱۷۸.

(۱۴). بحارالانوار، همان، ج ۳، ص ۳۰۹، ح ۱.

(۱۵). همان، ص ۲۳۰، ح ۲۱.

(۱۶). همان، ص ۳۱۱، ح ۵، (با تلخیص).

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha