خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: در میان کوچههای باریک تاریخ، جایی که غبار فتنه سنگین بود و زمزمههای انحراف، چون موریانه به جان باورها میافتاد، جوانی از تبار خورشید ایستاده بود. او «محمد بن علی الهادی» بود؛ برادرِ امامی که پیکرش در سامرا به خاک سپرده شد و عمویِ امامی که چشمها از دیدنش محروم بودند.
تصورش را بکن! امام یازدهم، حسن عسکری (ع)، دیده از جهان فروبسته بود. شیعیان سرگردان بودند. امام دوازدهم، حجت خدا، در پردهٔ غیبت بود و جز اندکی از خواص، کسی او را ندیده بود. فضایی مهآلود از پرسشها و تردیدها پیچیده بود. در این وانفسا، تشنگانِ ولایت به دنبال کشتی نجات میگشتند.
و در این میان، چه کسی از همه به ساحل نزدیکتر بود؟ سید محمد.
جوانی رشید از همان خاندان، با همان وراثت نور، که زلال عصمت در چهرهاش موج میزد. مردم سامرا و اطراف، چشم به او دوخته بودند. آنها آماده بودند تا ردای امامت را بر شانههای پهن او بیندازند. زمینه، فراهمتر از همیشه بود. یک تلنگر، یک کلمه، یک اشاره کافی بود تا دهها هزار دل، حلقه به گرد او شوند. او میتوانست «ادعا» کند. میتوانست سکوت کند و از این عشقِ سیالِ مردمانِ سرگردان، تاجی بر سر بگذارد.
اینجا بود که جوهرهٔ انسانیت نمایان شد. همان آزمون سختی که جعفرِ کذاب در آن فرو غلتید و برای رسیدن به جاه و مقام، حقیقت را کتمان کرد و بر بام دروغ ایستاد.
اما سید محمد، «سَبْعُ الدجیل» (۱)، شیرِ میدان صداقت بود. او نه تنها در برابر این وسوسهٔ عظیم خم به ابرو نیاورد، بلکه قامت راست کرد و فریاد زد که: «من امام شما نیستم. امام شما، فرزند برادرم حسن است. هماکنون نیز اوست که صاحب این امر است، گرچه از دیدهها نهان باشد.»
او دستهایی را که برای بیعت با او پیش میآمدند، به سوی غیب اشاره داد. او عظمت را نه در تخت ریاست، که در سجادهٔ تسلیم جست. او ثابت کرد که فرزندِ علی النقی (ع) است؛ پدری که تمام وجودش عبادت و تسلیم بود.
اینجاست راز آن همه عظمت و جلال! خداوند این ارج و قرب را به او داد، چون او نیامد دروغ بگوید. چون او امامتِ امامِ پنهان را باور داشت. چون او برای خدا، از بزرگترین لذت دنیا – که همان ریاست و محبوبیت است – گذشت.
امروز که زائران از کاظمین به سوی سامرا روانه میشوند، شوقی عجیب آنان را در میانهٔ راه متوقف میکند. گنبد فیروزه ای «سید محمد» از دور چشم را می نوازد. زائران، کفشهایشان را درمیآورند و با پای برهنه وارد صحن میشوند. همه میگویند: «برویم پیش آقا سید محمد، او اهل کرامت است، او بابالحوائج است.»
میبینی؟ دنیا او را امام نخواند، اما خدا او را «قبلهٔ حاجات» قرار داد. او نخواست که مردمِ آن روز به او تاج امامت بدهند، اما خدا به دستان او کلیدِ برآوردن حاجتها را سپرد. او نیامد بر منبرها تکیه بزند، اما امروز هزاران دل، بیاختیار بر آستانهٔ ضریحش بوسه میزنند.
این است قانونِ خلقت: اگر برای خدا از هوای نفس بگذری، خدا تو را از آسمانها بلندآوازهتر میکند. اگر دروغ نگویی آنجا که میتوانی دروغ بگویی، خدا دهان تو را راویِ راستی میکند.
سید محمد امام نشد، اما «امامشناس» شد و این، خود مقامی است که جعفرهای کذاب هرگز طعمش را نچشیدند. بهشت را به او دادند، چون حجت خدا را در غیابش یاری کرد.
السلام علیک یا سیدی و مولای یا اباجعفر یا محمد بن علی الهادی.
السلام علیک یا کسی که صداقتت، تو را سزاوار این همه کرامت کرد. اشفع لنا عندالله، یا سبع الدجیل
تقدیم به همهٔ آنان که در اوج قدرتِ بر دروغ، «راستی» را انتخاب میکنند.
زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث
پاورقی
۱. سبع به معنای شیر و دجیل اشاره به منطقه ای که سیدمحمد در آنجا می زیسته است. کنایه از مرد شجاع آن منطقه است. شهر دجیل در حدود ۴۵ تا ۵۰ کیلومتری جنوب سامرا و در استان صلاحالدین عراق واقع شده و حرم سید محمد در آنجا قرار دارد.
نظر شما