۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۱۸
المیادین: جنگ ایران محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد/ جهان در آستانه نظم نوین بدون سلطه

شبکه المیادین در تحلیلی با اشاره به شکست استراتژی سلطه‌جویانه آمریکا در جنگ علیه ایران، به نقل از کارشناسان مؤسسه کوئینسی و دانشگاه‌های هاروارد و شیکاگو نوشت: ایالات متحده اکنون با وضعیتی مشابه استعمارگران در قرن گذشته روبه‌روست؛ جنگ با ایران به‌طور فزاینده‌ای محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرده و هژمونی نظامی واشنگتن که بر پایه توانایی تحمیل اراده از طریق قدرت نظامی استوار بود، «توخالی» شده است. این تحلیل تأکید می‌کند که جهان در آستانه نظم نوینی قرار دارد که نه با سلطه، بلکه با ممانعت متقابل از سلطه تعریف می‌شود.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ شبکه المیادین در تحلیلی جامع به بررسی ابعاد شکست استراتژی هژمونیک آمریکا در جنگ علیه ایران پرداخته و به نقل از کارشناسان برجسته روابط بین‌الملل نتیجه گرفته است که جهان در آستانه نظم نوین چندقطبی بدون سلطه قرار دارد.

شکست فرض سلطه از طریق قدرت نظامی

در این تحلیل آمده است: از اواسط قرن گذشته، جنگ‌های جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در سراسر جهان علیه قدرت‌های استعماری غربی قدرتمند ادامه یافت و کشورهای تحت استعمار، به پیروزی، استقلال و اخراج استعمارگران از کشورهایشان دست یافتند. این جنگ‌ها یک فرض اساسی در مورد هژمونی قدرت‌های بزرگ با این مضمون را که «این‌که اندازه و قدرت نظامی برای تحمیل اراده کافی است» در هم شکست.

بعد از این جنگ‌ها ثابت شد که با استراتژی صحیح، موقعیت جغرافیایی مناسب و عزم راسخ، یک کشور ضعیف‌تر می‌تواند در برابر یک دشمن بسیار بزرگ‌تر و قوی‌تر در جنبه‌های کلیدی مقاومت کند، آن را تضعیف کند و حتی شکست دهد.

محدودیت‌های قدرت آمریکا در برابر ایران

تریتا پارسی، معاون رئیس مؤسسه کوئینسی، می‌گوید که ایالات متحده اکنون با وضعیتی مشابه استعمارگران در قرن گذشته روبه‌روست؛ به‌طوری که جنگ با ایران به‌طور فزاینده‌ای محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار می‌کند.

برای دهه‌ها، استراتژی بزرگ آمریکا بر این باور استوار بود که توانایی‌های نظامی بی‌نظیر آمریکا، این کشور را قادر ساخته است ثبات جهانی را حفظ کند و نتایج رویدادها را در مناطق وسیعی طبق منافع خود شکل دهد.

هژمونی نظامی بی‌فایده

پس از شکست اهداف تجاوز و اشغالگری آمریکا در عراق و افغانستان، و عملکرد آشفته در رویارویی اخیر با ایران، بسیاری از آمریکایی‌ها به یک نتیجه‌گیری تلخ رسیدند: هژمونی نظامی دیگر پایدار نیست و منافع آنها را تأمین نمی‌کند.

همان‌طور که جان مرشایمر، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه شیکاگو، اشاره می‌کند، استراتژی‌ای که بر هژمونی نظامی در هر مکان و زمان متکی شده باشد، ناگزیر به‌معنای اثبات قدرت با به راه انداختن جنگ در هر مکانی است، اما این لزوماً به‌معنای پیروزی واقعی یا تأمین کنترل سیاسی و پیشبرد امور مطابق با اهداف آمریکا نیست.

فاجعه ترامپ در ایران فراتر از جنگ عراق

تریتا پارسی معتقد است که جنگ‌های بی‌پایان آمریکا تصادفی نیستند، بلکه نتیجه این رویکرد هستند و اگر دیدید که واشنگتن از توافق با کشوری که سیاست‌هایی مغایر با اهداف آمریکا دارد، حرف می‌زند، به این معناست که آمریکایی‌ها از جنگ و نظامی‌گری و پیامدهای آن خسته شده‌اند.

به‌گفته پارسی؛ سؤال مطرح‌شده اکنون این است: آیا فاجعه ترامپ در ایران سرانجام به این الگوی سیاست‌های هژمونی آمریکا پایان خواهد داد، به‌ویژه اینکه نشانه‌های اولیه حاکی از آن است که پیامدهای جنگ با ایران برای آمریکا، ممکن است حتی از پیامدهای جنگ انتخابی جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا در عراق فراتر رود؟

چگونه تکنیک‌های نامتقارن ایران هژمونی آمریکا را به چالش کشید؟

در واقع، ایالات متحده توانست در جنگ عراق در کمتر از سه هفته پیروز شود و برتری نظامی واشنگتن هم مورد تردید قرار نگرفت، اما صلح را از دست داد و علاوه بر آن موجب شکل‌گیری گروه‌های مقاومت در عراق شد که تا امروز هم حضور دارند و بسیار قدرتمندتر از قبل، منافع آمریکا را تهدید می‌کنند.

اما در ایران، ایالات متحده با وجود رویارویی با یک نیروی سنتی بسیار ضعیف‌تر و به‌کارگیری حداکثر قدرت خود، حتی در مرحله نظامی درگیری نیز پیروز نشد.

در این جنگ، ایران از موقعیت جغرافیایی و تاکتیک‌های نامتقارن خود برای تضعیف نفوذ آمریکا و وارد آوردن یک شکست استراتژیک به آن استفاده کرد و شگفت‌انگیزتر اینکه، ادعاهای اولیه مبنی بر اینکه حملات هوایی آمریکا به‌طور قابل‌توجهی توانایی‌های پهپادی و موشکی ایران را تضعیف کرده است، اکنون طبق شواهد، اغراق‌آمیز به‌نظر می‌رسد.

جنگ، نظام ایران را تقویت کرد

در همین حال، همان‌طور که برخی کارشناسان اشاره کردند، آمریکا با وجود شکست نهایی در جنگ عراق، اما به هدف فوری خود که سرنگونی رژیم صدام بود، دست یافت.

اما در ایران، به‌نظر می‌رسد عکس آن اتفاق افتاده است؛ یعنی به‌جای آسیب رساندن یا سقوط نظام، جنگ، نظام این کشور را تقویت کرده و کنترل آن را افزایش داده است و مردم بیش از پیش پایبندی خود را به آن ثابت کردند.

بحران انرژی بی‌سابقه در جهان

استیون والت، استاد دانشگاه هاروارد، در این زمینه معتقد است که در حالی که جنگ عراق، منطقه را بی‌ثبات کرد، اما پیامدهای جهانی آن نسبتاً محدود و مهار شده بود. این جنگ منجر به بحران نفتی، کمبود شدید غذا، یا اختلالات عمده در زنجیره‌های تأمین نشد.

وی افزود: اما جنگ ایران در واقع بازارهای انرژی را مختل کرد، که منجر به افزایش قیمت نفت و گاز به سطوح بی‌سابقه شد و بحران‌های انرژی را در بسیاری از کشورها آغاز کرد.

چشم‌انداز ژئوپولیتیکی خلیج فارس برای دهه‌ها تغییر کرد

تریتا پارسی، معاون رئیس مؤسسه کوئینسی، اشاره می‌کند که این جنگ ممکن است چشم‌انداز ژئوپولیتیکی خلیج فارس را برای سال‌ها یا دهه‌های آینده به‌طور اساسی بازسازی کرده باشد.

استراتژی مبتنی بر سلطه از طریق تشدید تنش زمانی فرو می‌ریزد که استفاده از خود تشدید تنش و جنگ، پرخطر شود، همچنین استراتژی‌ای که بر پیروزی‌های قاطع تکیه دارد، زمانی فرو می‌ریزد که دشمنان بتوانند به‌طور مداوم مسیر تشدید تنش را به‌سمت بن‌بست سوق دهند.

نظم جهانی بدون سلطه

پارسی نتیجه می‌گیرد که آنچه بعد از این جنگ ظاهر می‌شود، به‌احتمال زیاد، نوع متفاوتی از نظم جهانی است: یک نظم جهانی که با سلطه تعریف نمی‌شود، بلکه با ممانعت متقابل از سلطه تعریف می‌شود. در چنین نظم جهانی، قدرت‌های بزرگ نمی‌توانند به‌سادگی اراده خود را تحمیل کنند، و کشورهای کوچک‌تر می‌توانند با هزینه‌های قابل‌قبول در برابر آنها مقاومت کنند. نتیجه، هرج‌ومرج نیست، بلکه محدودیت است.

بنابراین، محتمل‌ترین نتیجه رویارویی کنونی بین ایالات متحده و ایران، نه یک معامله یا توافق، و نه بازگشت به جنگ تمام‌عیار، بلکه یک تعادل شکننده و طولانی‌مدت خواهد بود، و این نیز از ویژگی‌های عصر حاضر است.

زنگ خطر برای کشورهای وابسته به آمریکا

دولت ترامپ ممکن است از مذاکرات عقب‌نشینی کند، اما بعید است که به جنگ تمام‌عیار بازگردد؛ نه به این دلیل که ایالات متحده فاقد توانایی جنگی است، بلکه به این دلیل که فاقد آزادی استراتژیک برای استفاده از آن است. برای کشورهایی که به‌شدت به حمایت آمریکا وابسته هستند، این باید زنگ خطری برای بیدارشدن باشد.

این لزوماً به‌معنای فروپاشی ائتلاف‌ها نیست، بلکه به این معناست که آنها تغییر خواهند کرد، کشورها به احتیاط بیشتری روی خواهند آورد، روابط امنیتی خود را متنوع خواهند کرد و به‌جای تکیه بر یک ضامن، توجه بیشتری به توازن قدرت منطقه‌ای خواهند داشت.

جهان چندقطبی؛ برندگان نهایی چه کسانی هستند؟

این درگیری‌ها در مجموع نشانه‌های یک جهان چندقطبی را نشان می‌دهند، نه به‌دلیل ظهور قدرت‌های بزرگ جدید، بلکه به این دلیل که قدرت‌های موجود دیگر قادر به سلطه مانند گذشته نیستند.

پارسی معتقد است که خطر قریب‌الوقوع برای ایالات متحده در از دست دادن اهمیت یا قدرت آن نیست، بلکه در ادامه پیروی از استراتژی‌ای است که برای جهانی طراحی شده است که دیگر وجود ندارد. همین امر در مورد کشورهایی مانند انگلیس نیز صدق می‌کند که به‌شدت به سلطه نظامی آمریکا وابسته شده‌اند.

سلطه آمریکا وعده کنترل آن بر جهان را می‌داد، اما جنگ ایران محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد. به این ترتیب ما در آستانه یک جهان چندقطبی قرار گرفته‌ایم و برندگان نهایی کسانی خواهند بود که خود را با آن وفق دهند.

................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha