۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
راه های درمان (ترس نامعقول) و پیشگیری از آن

برای درمان جُبن و پیشگیری از آن، گزینه ها و روش های متعددی وجود دارد، که هر کدام می تواند تا حد بسیار تأثیرگذاری موفق باشد: ۱. یکی از راه های اصلّی درمان این رذیله اخلاقی، اندیشیدن در ثمرات شوم و آثار زیانبار آن است. ۲. پرداختن به قطع ریشه ها، راه مهمّ دیگر درمان آن است. ۳. یکی دیگر از طرق درمان جُبن و ترس، پاک بودن و پاک زیستن است. زیرا افراد آلوده غالباً از نتیجه اعمال خود بیمناکند. ۴. یکی دیگر از راه های درمان این رذیله اخلاقی ورود در صحنه های رعب آور و تکرار آن است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: برای درمان جُبن و پیشگیری از آن، گزینه ها و روش های متعددی وجود دارد، که هر کدام می تواند تا حد بسیار تأثیرگذاری موفق باشد.

۱. یکی از راه های اصلّی درمان این رذیله اخلاقی - همانند درمان سایر رذایل - اندیشیدن در ثمرات شوم و آثار زیانبار آن است. هنگامی که افراد جبان و ترسو آثار نکبت بار و ذلّت و زبونی ناشی از ترس بی جا و عقب ماندگی و محرومیّت حاصل از آن را در زندگی خود یا دیگران مشاهده کنند، غالبا به فکر تجدید نظر در برنامه اخلاقی خود و دور ساختن این رذیله می افتند.

۲. پرداختن به قطع ریشه ها، راه مهمّ دیگر درمان آن است. هنگامی که ابرهای تیره و تار سوء ظن باللَّه از آسمان قلب انسان کنار رود و خورشید توکّل بر جان او نور افشان شود، ظلمات خیالات واهی که انسان را به ترس بی جا می کشاند، برچیده خواهد شد. ولی این کار احتیاج به مطالعه و دقّت فراوان دارد.

۳. یکی دیگر از طرق درمان جُبن و ترس، پاک بودن و پاک زیستن است. زیرا افراد آلوده غالباً از نتیجه اعمال خود بیمناکند و از آنجا که اعمال آنها روزی آفتابی و برملا می شود، در هراسند. به همین دلیل در حدیث معروف علوی آمده است: «مَا أَشْجَعَ الْبَرِی‌ءَ وَ أَجْبَنَ‌ الْمُرِیبَ؛ [۱] چه شجاع است انسان پاکدامن و چه ترسوست انسان مسئله دار!». در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «لَوْ تَمَیَّزَتِ الْأَشْیَاءُ لَکَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ کَانَ الْجُبن مَعَ الْکَذِبِ؛ [۲] اگر اشیا از هم جدا شوند [و گروه بندی گردند]، صدق و راستی همراه شجاعت خواهد بود و ترس همراه دروغ».

۴. یکی دیگر از راه های درمان این رذیله اخلاقی ورود در صحنه های رعب آور و تکرار آن است. فی المثل بعضی هستند که از خوردن دارو یا تزریقات مختلف وحشت دارند، ولی هنگامی که چند بار تکرار شود، وحشت آنها فرو می ریزد. در کلمات قصار امیرمؤمنان علیه السّلام این معنی به صورت زیبایی بیان شده می فرماید: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا یُخَافُ مِنْهُ؛ [۳] هنگامی که از چیزی می ترسی، خود را در آن بیفکن که آن ترس از خود آن سخت تر و وحشتناک تر است».

این یک واقعیّت است که تردیدها و دو دلی ها و ترس از عواقب خطرناک یک کار، غالبا بیش از خود آن انسان را رنج می دهد. [۴] دلیل این مشکل روانی روشن است. زیرا اولا تا انسان وارد چیزی نشده، پیوسته در پریشانی و وحشت به سر می برد و ای بسا روزها و هفته ها این درد و رنج ادامه یابد.

امّا هنگامی که خود را در آن افکند ممکن است در چند دقیقه پایان یابد. ثانیاً تا انسان به سراغ مطلبی که از آن می ترسد نرود، احتمالات گوناگون می دهد که بسیاری از آن احتمالات بیش از واقعیتی است که در آن امر مخوف وجود دارد. به همین دلیل درد و رنج انسان افزایش می یابد. از این رو بعضی از علمای اخلاق در کتب اخلاقی برای درمان رذیله ترس پیشنهاد می کنند انسان در صحنه های رعب ‌آور وارد شود.

ولی به هر حال این سخن بدان معنا نیست که انسان بی مطالعه خود را به خطر بیافکند؛ بلکه به مواردی مربوط است که انسان ترس بیجا به چیزی دارد و همین مانع پیشرفت برنامه های او می شود. در این‌گونه موارد باید با مطالعه و مشورت وارد عمل شد، تا ترس فرو ریزد و شجاعت اقدام به عمل حاصل شود. [۵]


پی نوشت:

[۱]. غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمّد، محقق / مصحح: رجائی، سید مهدی، دار الکتاب الإسلامی، قم، ۱۴۱۰هـ ق، چاپ دوّم، ص۶۹۳، «الفصل التّاسع و السّبعون ممّا ورد من حکم امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب (ع) فی حرف المیم بمیم المفتوحة بلفظ ما»، ح۱۷۳.

[۲]. همان، ص۵۶۸، «الفصل الخامس و السّبعون ممّا ورد من حکم امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب (ع) فی حرف اللّام بالّلام الثّابتة بلفظ لو»، ح۳۰.

[۳]. همان، ص۲۹۰، «الفصل السّابع عشر، ممّا ورد من حکم أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب (ع) فی حرف الألف بلفظ اذا بمعنی الشّرط»، ح۱۵۴.

[۴]. اخلاق در قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب (ع)، قم، ۱۳۷۷هـ ش، چاپ اوّل، ج۲، ص۲۴۴-۲۴۵.

[۵]. پیام امام امیر المؤمنین (ع)، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶هـ ش، چاپ اوّل، ج۱۳، ص۳۹۸-۳۹۹.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha