۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۷
آیا توسل با توحید منافات دارد؟

مقصود از دعائی که در این آیات از آن نهی شده است، مطلقِ خواندن نیست، بلکه دعوت خاصی است که می‌ تواند با لفظ پرستش مرادف باشد؛ زیرا مجموع این آیات درباره بت پرستانی وارد شده است که بت‌های خود را خدایان کوچکی می‌ پنداشتند که برخی از شؤون الهی به آنها سپرده شده و در کار خود نوعی استقلال دارند؛ ناگفته پیداست که خضوع و تذلّل یا هر نوع گفتار و رفتار در برابر موجودی به عنوان خدای بزرگ و یا خدای کوچک از این نظر که او اللَّه و رب‌ و مالک امور شفاعت‌ و مغفرت‌ است، عبادت و پرستش خواهد بود و از نظر قرآن ممنوع است.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: یکی از ایرادهایی که علمای وهّابی به شیعه می گیرد مساله «توسل و شفاعت» است و معتقدند این مسأله با اصل توحید منافات دارد. آنان برای اثبات ادعای خویش، به آیه ۸۸ سوره قصص: «وَلاتَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ»؛ (هیچ معبود دیگری را با خدا مخوان)، و آیه ۱۸ سوره جن: «لا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛ (دیگری را با خدا نخواهید)، استدلال کرده‌ و می ‌گویند: قرآن صریحا از عبادت غیر خدا و بردن نام دیگران همراه نام خدا نهی کرده است.

مهمترین دلیلی که باعث می شود وهابیت از این آیات برداشت شرک بودن توسل و شفاعت کنند بی توجهی آنها به مفهوم درست آیات و به تفسیر آن با توجه به سایر آیات قرآن می باشد.

آنها به این حقیقت توجه نکرده اند که آنچه ممنوع است این است که: دیگران را در کنار خدا مستقل دانسته و آنها را مؤثر در وجود و شایسته عبادت بدانیم، اما اگر با اذن خداوند به مقام انسان های صالح توسل بجوییم و از کسانی که خداوند اجازه داده است طلب شفاعت کنیم نه تنها با توحید منافات ندارد، بلکه انسان را به خداوند نزدیک می کند و باعث نجات انسان خواهد شد. توجه به همه آیات قرآن و دقت در مفهوم درست الفاظی مانند دعا و عبادت و توسل نیز - همان طور که در ادامه به تفصیل توضیح می دهیم - این حقیقت را تایید می کند.

دعا همیشه به معنی عبادت نیست:
«عبادت» در لغت و عرف به نهایت فروتنی در برابر دیگری گفته می‌ شود، مانند رکوع و سجود، امّا دعا و خواهش کردن از دیگری هیچ ارتباطی با این موضوع ندارد. لفظ «دعا» در لغت عرب به معنای «ندا و خواندن» (۱) و واژه «عبادت» به معنای «پرستش و نهایت فروتنی و طاعت» (۲) است و هرگز نمی‌ توان این دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد. هر کس اندکی اهل لغت و اهل عرف باشد می‌ داند این دو با هم متفاوت است.

اگر کسی نزد حضرت مسیح می‌ آمد و بچّه کور مادرزاد خود را می ‌آورد و به او می‌ گفت تو که می‌ گویی کور مادرزاد را به اذن خدا شفا می ‌دهم؛ چنانکه در آیه ۴۹ سوره آل عمران می خوانیم: «وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ»، خواهش می‌ کنم فرزند مرا به اذن اللَّه شفا بده، کجای این کار عبادت است!؟ این کاری است که قرآن آن را مجاز شمرده است. (۳)

از نظر نسبت گیری، میان «خواندن» و «پرستش» عموم و خصوص من وجه است. در مورد استمداد از غیر، به عنوان عامل متکی به خدا، دعوت صدق می‌ کند نه عبادت، اما در ستایش های فعلی و عملی مانند رکوع و سجود، که همراه با اعتقاد به الوهیت شخص است، عبادت صدق می‌ کند نه دعا، و نیز در مواردی مانند نماز هر دو صدق می‌ کند. در نتیجه نمی‌ توان گفت هر ندا و درخواستی عبادت و پرستش است و همه آنها ممنوع و شرک است؛ زیرا:

اولًا:در قرآن مجید لفظ دعوت در مواردی بکار رفته است که هرگز نمی ‌توان گفت مقصود از آن عبادت است؛ مانند آیه ۵ سوره نوح که می فرماید: «قالَ رَبِّ انّی دَعَوْتُ قَوْمی لَیْلًا وَنَهاراً»؛ (گفت: پروردگارا! من شب و روز قوم خودم را [به سوی تو] دعوت کردم). آیا می‌ توان گفت مقصود حضرت نوح این است که من قوم خود را شب و روز عبادت کردم!؟

در آیه ۲۲ سوره ابراهیم نیز می خوانیم: «وَما کانَ لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ الّا انْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی»؛ (شیطان می‌ گوید من بر شما تسلّطی نداشتم جز این که شما را [به کارهای زشت] دعوت کردم شما نیز اجابت کردید).

آیا کسی احتمال می‌ دهد که مقصود از این که شیطان آنان را دعوت کرد، این است که شیطان پیروان خود را پرستید؟ در صورتی که اگر پرستش باشد از طرف پیروان شیطان است نه از طرف خود شیطان.

در این آیات و ده ها آیه دیگر که از نقل آنها خودداری می ‌شود، لفظ دعوت در معنای غیر عبادت و پرستش بکار رفته است، از این جهت نمی ‌توان گفت دعوت و عبادت مترادف یکدیگرند و اگر کسی از پیامبر یا مرد صالحی استمداد کرد و آنان را خواند در این صورت آنها را عبادت کرده است؛ زیرا دعوت و ندا اعم از پرستش است. (۴)

ثانیاً: مقصود از دعائی که در این آیات از آن نهی شده است، مطلقِ خواندن نیست، بلکه دعوت خاصی است که می‌ تواند با لفظ پرستش مرادف باشد؛ زیرا مجموع این آیات درباره بت پرستانی وارد شده است که بت‌های خود را خدایان کوچکی می‌ پنداشتند که برخی از شؤون الهی به آنها سپرده شده و در کار خود نوعی استقلال دارند؛ ناگفته پیداست که خضوع و تذلّل یا هر نوع گفتار و رفتار در برابر موجودی به عنوان خدای بزرگ و یا خدای کوچک از این نظر که او اللَّه و رب‌ و مالک امور شفاعت‌ و مغفرت‌ است، عبادت و پرستش خواهد بود و از نظر قرآن ممنوع است.

به عنوان مثال آیه ۱۸ سوره جن می خوانیم: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ للَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا»؛ (مساجد از آن خدا است، دیگری را با خدا نخواهید). معنای آیه این چنین است: همراه خداوند در مواضعی که برای عبادت قرار داده اید و آن مواضع را مخصوص عبادت دانسته اید، هیچ کس دیگری را عبادت نکنید و سر سجده در مقابل غیر خداوند فرود نیاورید. همچنانکه نصاری و مشرکین مکه این عمل را انجام می دادند و چیزهای دیگری را همراه خداوند سبحان عبادت می کردند (مثلا بت های ساخته دست خود را نیز سجده می کردند و شریک در عبادت می دانستند). گواه این مطلب، آیه ۲۰ همین سوره جن (با فاصله یک آیه) است که می‌ گوید: «قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً»؛ (بگو تنها پروردگارم را می‌ پرستم و کسی را شریک او قرار نمی‌ دهم).

هر مسلمانی می ‌داند «دعا» به این معنی، مخصوص خدا است و کسی همتای او نیست و جای شکّ و تردید ندارد. (۵)

منظور از «مع» در «مع اللَّه» (همراه با خدا)؟
واژه «مع» در جمله «فلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ» قرینه دیگری بر معنی مورد اشاره است و به معنی معیت استقلالی است و به این معنی گواهی می‌ دهد که نباید کسی را «همردیف» خدا و «مبدأ تاثیر مستقل» دانست. تعبیر «إِلهاً آخَرَ» در آیـه ۸۸ سوره قصص نیز دقیقا به همین نکته اشاره دارد که دیگری را به عنوان خدا همراه خدای یگانه نخوانیم. اما اگر ما همه قدرتها را مخصوص خدا بدانیم و کسی را با او همراه و مبدء اثر نشناسیم، و معتقد باشیم اولیاء الهی نیز به اذن و فرمان خدا شفاعت می‌ کنند و به آنها متوسل شویم، این عین توحید است و این همان چیزی است که مکرّر در سایر آیات قرآن به آن اشاره شده است. (۶)

در نتیجه آیاتی مانند «لا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» در مورد پرستش و عبادت و سجده کردن در مقابل خداوند و نفی شرک و بت پرستی می باشند و هیچ ارتباطی به توسل و طلب شفاعت از اولیای الهی ندارند. موضوع بحث در توسل و شفاعت درخواست بنده ‌ای از بنده دیگر است که نه او را اله و رب می ‌داند و نه مالک و متصرف تام الإختیار در امور مربوط به دنیا و آخرت، بلکه او را بنده عزیز و گرامی خدا می‌ شناسد که او را به مقام رسالت و امامت برگزیده و وعده داده است که دعای او را درباره بندگان خود بپذیرد، آنجا که فرموده است: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً» (۷)؛ (اگر آنان وقتی بر خویشتن ستم می‌ کردند، نزد تو می‌ آمدند و از خدا درخواست آمرزش می‌ نمودند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش‌ می‌ کرد، یقیناً خدا را توبه پذیر و رحیم می‌ یافتند).(۸)

دعا به معنی درخواست حاجت از دیگران، اقسام مختلفی دارد و همه آنها ممنوع نمی باشد:
در برخی آیات قرآن دعا به معنی درخواست حاجت از دیگران بکار رفته است که خود اقسام مختلفی دارد. دعا به این معنا، گاه از طریق عادی و معمولی است، مانند آیه ۲۸۲ سوره بقره: «وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا»؛ (هنگامی که از شهود دعوت برای ادای شهادت شود، نباید امتناع کنند). این فراخوانی و دعا در امور عادی است و به یقین اگر کسی آن را انجام دهد، کافر نمی شود بلکه وظیفه را انجام داده است.

و گاه از طرق غیر عادی و معجزات است که این بر دو قسم است:
۱. گاه با اعتقاد استقلال غیر خدا در تأثیر است.
۲. و گاه از شخص بزرگی می خواهیم که از خدا برای ما چیزی بخواهد.

قسم اوّل نوعی شرک است، زیرا مستقلّ در تأثیر، تنها ذات پاک خداست، حتّی اسباب و مسبّبات عادی نیز هر چه دارند از خدا دارند و به اذن او اثر می گذارند. قرآن مجید در آیه ۵۶ سوره اسراء در این زمینه می گوید: «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلًا»؛ (بگو کسانی را غیر از خدا که می‌ پندارید [قادر بر حلّ مشکلات شما هستند] بخوانید، آنها نمی توانند مشکلی از شما را برطرف سازند و نه در آن تغییری ایجاد کنند). روشن است که هیچ فرد مؤمن آگاه و مسلمان با ایمانی چنین عقیده ای را درباره هیچ یک از انبیا و اولیاء اللَّه ندارد.

امّا قسم دوّم، توحیدِ کامل است، یعنی آنجا که کسی را واسطه و شفیع به درگاه خدا قرار می دهد و مسبّب الاسباب را خدا می داند و همه چیز را در قبضه قدرت و اراده او می بیند، ولی با توسّل به اولیاء اللَّه از آنها می خواهد که نزد خدا برای او تقاضای حاجتی کنند، که این عین توحید و ایمان به مشیّت مطلقه الهیّه است. چنانکه قرآن مجید در آیه ۶۱ سوره بقره می گوید: بنی اسرائیل نزد موسی آمدند و از او تقاضا کردند که از خداوند غذاهای متنوّعی (غیر از منّ و سلوی) برای آنها بخواهد: «وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی‌ لَنْ نَصْبِرَ عَلی‌ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها ...»؛ (ای موسی! ما نمی توانیم به یک نوع غذا قناعت و صبر کنیم، از پروردگارت بخواه که از آنچه زمین‌ می رویاند از سبزیجات و ... برای ما فراهم سازد).(۹)

طلب شفاعت از «فرع» با عدم اعتقاد به استقلالش، همان طلب شفاعت از «اصل» است:
قرآن کریم در آیه ۳۵ سوره مائده صراحتا به توسل فرمان داده: (ای کسانی که ایمان آورده ‌اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید! و وسیله‌ ای برای تقرّب به او بجوئید)؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ».


آیه ۲۵۵ سوره بقره نیز شفاعت را مشروط به اذن و فرمان الهی نموده و تاکید می فرماید: (چه کسی می ‌تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید؟)؛ «مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ».

در نتیجه: اولیاء الهی مطابق نص قرآن با اذن و اراده الهی شفاعت می‌ کنند، و ما نیز به آنها متوسل می شویم تا در پیشگاه خدا برای ما شفاعت کنند. در حقیقت توسل به خدا با واسطه ها در طول اراده الهی است که منافی توحید نیست، زیرا طلب شفاعت از فرع با عدم اعتقاد به استقلالش، همان طلب شفاعت از اصل یعنی خداوند متعال است.


پی نوشت:

(۱). مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه: خسروی، غلامرضا، انتشارات مرتضوی، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ دوم، ج‌ ۱، ص ۶۷۶.

(۲). همان، ج‌ ۲، ص ۵۴۰.

(۳). وهابیت بر سر دو راهی، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ نهم، ص ۹۸.

(۴). آیین وهابیت، سبحانی، جعفر، انتشارات مشعر، تهران، ۱۳۸۰ هـ ش، چاپ چهارم، ص ۳۲۷.

(۵). وهابیت بر سر دو راهی، همان، ‌ص ۱۰۹.

(۶). ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ سی و دوم، ج‌ ۱۶، ص ۱۹۴؛ ج‌ ۲۵، ص ۱۲۸.

(۷). سوره نساء، آیه ۶۴.

(۸). آیین وهابیت، همان، ص ۳۲۸.

(۹). وهابیت بر سر دو راهی، همان، ‌ص ۱۱۱.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha