خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: در تفاسیر و منابع حدیثی اهل سنت روایات و سخنان بسیاری زیادی وجود دارد که مؤید عقیده بداء نزد شیعیان است. محور اصلی این احادیث و سخنان، مختصات و چگونگی جریان یافتن اراده الهی است و با اینکه غالبا نشانی از ادبیات مصطلح متکلمین شیعه درباره بداء، در آنها دیده نمی شود اما در واقع اشاره به همین موضوع دارند. در اینجا به صورت بسیار فشرده چند عنوان از این احادیث و سخنان را مورد اشاره و بررسی قرار می دهیم:
۱. گروهی از مفسرین اهل سنت مانند مانند طبری(۱)، قرطبی(۲) و ابن کثیر(۳) ذیل آیه ۳۹ سوره رعد - یعنی «یَمْحُو اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ»؛ (خداوند هر چه را بخواهد محو و نابود می سازد و هر چه را بخواهد اثبات می کند و لوحِ محفوظ نزد اوست) - کلامی را از خلیفه دوم نقل می کنند که هنگام طواف خانه خدا می گفت:
«اللهم ان کنت کتبتنی فی اهل السّعادة فأثبتنی فیها و ان کنت کتبتنی فی اهل الشّقاوة و الذّنب فامحنی و اَثبتنی فی اهل السّعادة و المغفرة، فانّک تمحو ما تشاء و تثبت و عندک امّ الکتاب»؛ (خدایا اگر مرا در زمره سعادتمندان قرار داده ای استوارم بدار و اگر از شقاوتمندان و گنهکارانم مقرر فرموده ای از آن میان نام مرا محو کن و در زمره سعادتمندان ثبت گردان؛ زیرا تو هر چه را بخواهی محو و اثبات می کنی!). محو شدن نام شخص از سیاهه شقاوتمندان بر اثر دعا و افزوده شدنش به گروه سعادتمندان همان ظاهر شدن اراده جدید الهی است که چیزی جز بداء نیست.
۲. ابوحیان آندلسی ذیل آیه ۲ سوره انعام - یعنی «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی اَجَلاً وَاَجَلٌ مُسَمّی عِنْدَهُ»؛ (او کسی است که شما را از گل آفرید سپس مدتی مقرّر داشت [تا انسان تکامل یابد] و اجل حتمی نزد اوست [و فقط او از آن آگاه است]. با این همه، شما [مشرکان در توحید و یگانگی و قدرت او]، تردید می کنید!) – از ابن عباس نقل کرده که در پاسخ کسی که پرسید:
«چگونه در اجل و عمر آدمی زیادت ممکن است؟»، به این آیه استشهاد کرده و گفته: «لکل أحد أجلان، فإن کان تقیا وصولا للرحم زید له من أجل البعث فی أجل العمر، و إن کان بالعکس نقص من أجل العمر و زید فی أجل البعث» (۴)؛ (اگر بنده ای از خدا بترسد و صله رحم به جا آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخی او کم کرده، بر عمر دنیایی اش می افزاید. و اگر نافرمانی کند یا قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیایی او کاسته، بر عمر برزخی اش می افزاید). تأثیر این اسباب در ظاهر شدن جلوه های دیگر از اراده الهی و به تبع آن تغییر سرنوشت آدمی، در واقع همان بداء است.
۳. بخاری در کتاب صحیح خود از ابو هریره و او از رسول خدا (صلوات الله علیه) روایت می کند که آن حضرت فرمود: «إِنَّ ثَلاَثَةً فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَی بَدَا لِلَّهِ أَنْ یبْتَلِیهُمْ، فَبَعَثَ إِلَیهِمْ مَلَکًا، فَأَتَی الأَبْرَصَ. فَقَالَ أَیُّ شَیْءٍ أَحَبُّ إِلَیکَ قَالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ، قَدْ قَذِرَنِی النَّاسُ. قَالَ فَمَسَحَهُ، فَذَهَبَ عَنْهُ، فَأُعْطِیَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا... إلی آخر الحدیث» (۵)؛ (در قوم بنی اسرائیل سه نفر گرفتار سه بیماری مشخص یعنی پیسی و ناشنوایی و نابینایی شده بودند، برای خداوند بداء حاصل شد که ایشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشته ای را نزد آنان فرستاد از شخصی که مبتلا به پیسی بود پرسید: چه چیزی را بیشتر از همه دوست داری؟ گفت: پوست و رنگ نیکو... ادامه حدیث). رسول خدا(ص) در این داستان به پدید آمدن بداء برای خداوند متعال و شفا یافتن آنها اشاره کرده است.
با مراجعه به کتاب هایی که در شرح کتاب بخاری نوشته شده است، مشاهده می کنیم که اهل سنت نیز بداء را در این روایت به همان معنایی تفسیر کرده اند که شیعه معتقد است. از جمله این سخن ابن حجر که می گوید: «قوله بدا لله...، أی سبق فی علم الله فأراد إظهاره، ولیس المراد أنه ظهر له بعد أن کان خافیاً لأن ذلک محال فی حق الله تعالی» (۶)؛ (این که در روایت آمده است «برای خدا بداء حاصل شد»، معنایش این است که خداوند از اول می دانست، سپس آن را اظهار نموده است، نه آن که چیزی بر خداوند مخفی بوده سپس آن را آشکار نموده باشد، زیرا چنین چیزی در حق خداوند محال است).
۴. ابن ابی حاتم در تفسیر بخشی از آیه ۴۲ سوره زمر – یعنی «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»؛ (خداوند ارواح را هنگام مرگ قبض می کند) - از ابن عباس روایتی نقل کرده است که گفت: «اللَّهُ یتَوَفَّی الأَنفُسَ، فإن بدا لله أن یقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلی مکانها من جوفه» (۷)؛ («خداوند ارواح را هنگام مرگ قبض می کند»، اگر برای خدا بداء حاصل شد که روح را بگیرد، آن را گرفته و شخص می میرد و یا آن را تا مهلت معین به تأخیر می اندازد پس روح را به جایگاه خویش باز می گرداند). در این حدیث حتی اصطلاحات فنی متکلمین شیعه درباره موضوع بداء نیز به کار رفته است.
۵. هیثمی در مجمع الزوائد در باب «طلوع الشمس من مغربها» از عبدالله بن عمرو روایت می کند که: «إنها (الشمس) کلما غربت أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فی الرجوع فأذن لها فی الرجوع حتی إذا بدا لله أن تطلع من مغربها فعلت کما کانت تفعل أتت تحت العرش فسجدت واستأذنت فی الرجوع فلم یرد علیها شیء، ثم تستأذن فی الرجوع فلا یرد علیها شیء ...»(۸)؛ (خورشید هر زمان که غروب می کند زیر عرش رسیده پس سجده می نماید و از خداوند اجازه بازگشت می طلبد؛ پس به او اجازه داده می شود تا زمانی که برای خداوند بداء حاصل شود که خورشید از مغرب طلوع کند، در این هنگام خورشید مانند هر روز بالا آمده تا به زیر عرش می رسد، سپس اجازه بازگشت می طلبد اما به او اجازه داده نمی شود...).
ملاحظه می شود که عبارات استفاده شده در این روایات مطابق با همان عبارتی است که در کتب شیعه استفاده شده است و در محتوای بداء بین علمای فریقین اختلافی نبوده است.
۶. احادیث بسیار زیادی در منابع شیعه و اهل سنت درباره جایگاه دعا در تغییر سرنوشت برای انسان وارد شده است. مانند روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) که متقی هندی نقل کرده است: «الدُّعاءُ یَرُدُّ القَضاءَ، وللّه ِفی خَلقِهِ قَضاءانِ: قَضاءٌ ماضٍ، وقَضاءٌ مُحدَثٌ» (۹)؛ (دعا تقدیرات پدید آمده در قضای الهی را برمی گرداند و تغییر می دهد، خدا را در اداره آفریده هایش دو قضا است یکی امضا و نهایی شده است و دیگری قابل تغییر). یا حدیث نبوی دیگری که از ابن اثیر نقل شده:
«الدُّعاءُ جُندٌ مِن أجنادِ اللّه ِ تَعالی مُجَنَّدٌ، یَرُدُّ القَضاءَ بَعدَ أن یُبرَمَ» (۱۰)؛ (دعا سربازی از سربازان الهی است که قضاء و سرنوشت را حتی بعد از اینکه تایید و نهایی شد، تغییر می دهد).
پی نوشت:
(۱). جامع البیان فی تفسیر القرآن، طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، ناشر دار المعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ هـ ق، چاپ اول، ج ۱۳، ص ۱۱۳.
(۲). الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، محمد بن احمد، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۶۴ هـ ش، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۳۳۰.
(۳). تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی اسماعیل بن عمرو، دار الکتب العلمیة منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، ۱۴۱۹ هـ ق، چاپ اول، ج ۴، ص ۴۰۳.
(۴). البحر المحیط فی التفسیر، آندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، انتشارات دارالفکر، بیروت، ۱۴۲۰ هـ ق، ج ۴، ص ۴۳۲.
(۵). صحیح بخاری، حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری، دار ابن کثیر للطباعه، بیروت، ۱۹۹۳ م، الطبعة الاولی، ص ۱۲۷۷.
(۶). فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، شهابالدینابوالفضل احمد بن علی بن محمد، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۲ هـ ق، چاپ دوم، ج ۶، ص ۳۶۴.
(۷). تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم عبدالرحمن بن محمد، مکتبة نزار مصطفی الباز، ریاض، ۱۴۱۹ هـ ق، چاپ سوم، ج ۱۰، ص ۳۲۵۲.
(۸). مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، الهیثمی، علی بن أبی بکر بن سلیمان، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۲۲ هـ ق، چاپ اول، ج ۸، ص ۸.
(۹). کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، علی بن حسام الدین، موسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ هـ ق، الطبعة الاولی، ج ۱۶، ص ۴۷۵، ح ۴۵۵۲۰.
(۱۰). أسد الغابه فی معرفة الصحابه، ابن اثیر، علی بن محمد، دارالفکر، بیروت، بی تا، چاپ اول، ج ۵، ص ۳۳۸.
نظر شما