۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۶
خواجه نصیر؛ ناجیِ دانش در روزگار سقوط بغداد، نه همدست مغولان

آیا خواجه نصیر الدین طوسی در تحریک مغول برای فتح بغداد و قتل خلیفه عباسی نقش داشته است!؟ نویسندگان نزدیک به زمانه خواجه نصیرالدین به نقش داشتن خواجه در وقایع فتح بغداد اشاره ای نکرده اند؛ بلکه مهمترین عامل سقوط بغداد را سستی و بی تدبیری خلفای عباسی بیان کرده اند. مغول در طول ۴۰ سال حمله به سرزمین های اسلامی، شهرهای زیادی را قتل عام کرد و نشان داد که نیازی به مشورت کسی برای حمله به بغداد ندارد. در حالی که خواجه تا می توانست مانع قتل عام و شرارت مغولان می شد؛ او جان بسیاری از ساکنان شهرها و علمای مسلمان را نجات داد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: یکی از اتهاماتی که برخی متعصبین اهل سنت به منظور بدنام کردن شیعیان و توجیه بی کفایتی خلفای عباسی، به خواجه نصیرالدین طوسی وارد کرده اند ادعای دخیل بودن او در سقوط بغداد و نقش او در قتل خلیفه عباسی و تحریک مغول در حمله به بغداد است! حتی گفته شده که شیعیان به خاطر کینه ها و عقده هایی که از خلافت به عنوان مظهر شکوه و قدرت اهل سنت داشتند برای نابودی آن با مغولان همدست شده اند.


این اتهام سالها پس از وقوع این واقعه و بر اساس حدس و گمان افراد متعصبی مانند ابن کثیر و ابن تیمیه بیان شده(۱) و هیچ یک از نویسندگان کتاب‌ های تاریخی نزدیک به زمانه خواجه نصیرالدین، اعم از شیعه، سنی و غیر مسلمانان، که وقایع آن زمان را بررسی کرده اند؛ به نقش داشتن خواجه نصیرالدین طوسی و سایر شیعیان در وقایع فتح بغداد اشاره ای نکرده اند، بلکه مهمترین عامل سقوط بغداد را سستی و بی تدبیری خلفای عباسی بیان نموده اند. برخی از کسانی که به ذکر این واقعه پرداخته اند عبارتند از:


«ابن طباطبا» (متوفی: ۷۰۹ق)، در کتاب «الفخری فی الاداب السلطانیه و الدول الاسلامیه» که از منابع مهمی است که در روزگار نزدیک به سقوط بغداد به سال ۷۰۱ ق نگاشته است مطالبی درباره احوال مستعصم عباسی و فتح بغداد نوشته ولی از خواجه و نقش او در فتح بغداد نامی نبرده است. (۲)


«ابوالفداء» (متوفی: ۷۳۲ق) نیز در «المختصر فی اخبار البشر»، مطالبی درباره فتح بغداد و حتی شرح حال طوسی آورده است؛ ولی به نقش او در سقوط بغداد اشاره نکرده است. (۳)


همچنین «ابن عبری» (متوفای: ۶۵۸ق)، بحثی درباره فتح بغداد آورده و از وفات خواجه و علوم مربوط به او بحث مفصلی کرده است؛ ولی از مسائل سیاسی و نقش او در فتح بغداد یا تشویق خواجه سخنی نیاورده است. (۴)


حتی «ذهبی» رجالی و محدث معروف اهل سنت (متوفای: ۷۴۶ق) که تعصب زیادی دارد و مورد قبول علمای اهل سنت می باشد، ضمن تشریح فتح بغداد (۶۵۶-۶۵۷ق) و بیان موضع «علقمی»، (۵) اشاره ای به خواجه نکرده است. (۶)


در بین معاصرین اهل سنت نیز «سعد بن حذیفه الغامدی» ، استاد تاریخ دانشگاه ملک سعود در ریاض، کتابی با عنوان «سقوط الدوله العباسیه و دور الشیعه بین الحقیقه و الاوهام»، ویژه بررسی علل سقوط بغداد به دست مغول، نوشته و نظریه‌ خویش را بر این پایه قرار داده است که آنچه «عامل اصلی سقوط خلافت عباسی» است، «انحطاطی است که این دولت گرفتار آن شده بود» و همان انحطاط بود که سقوط آن را حتمی کرد. (۷)


غامدی همچنین شرح مفصلی درباره مغولان و جنگ های آنان در بلاد اسلامی، در شرق دور تا ایران و سپس عراق و آنگاه ساقط کردن بغداد ارائه کرده و در نهایت از نقش شیعیان در این ماجرا سخن به میان می آورد. وی می گوید که منابع اهل سنت، شیعیان را به همدستی با مغولان متهم کرده اند (و از افرادی مانند ابن کثیر که این اتهام را زده اند نام می برد).

سپس می افزاید: منابع جدید هم بر اساس همان اتهامات، این مطلب را تکرار کرده اند. در اینجا این پرسش را مطرح می کند: آیا هولاکو نیازی به مساعدت مسلمانان شیعه مذهب بر ضد مسلمانان سنی داشت تا این که ما چنین اتهامی را قبول کنیم؟ حقیقت آن است که نیروهای مغول، به طور مداوم، و طی ۳۸ سال به سرزمین‌های خلافت عباسی حمله‌ می کردند از دورترین نقاط تا عمیق ترین آن.

به طوری که به باعقوبا و خانقین و سامرا هم رسیدند و عباسیان در مواجهه با آنان گرفتار ضعف و سستی بودند. ساکنان شهر حله، سنی یا شیعه(با مشاهده این وضع) نزد مغولان رفتند. آنان چاره ای جز تسلیم شدن نداشتند. جز این سرنوشت آنان نابودی و قتل بود چنان که هزاران عراقی دیگر کشته شده بودند.

به علاوه، قبلا دیدیم که منگوقاآن برادر هولاکو خان، به او دستور داده بود تا بغداد را تصرف کند. بنابرین، هولاکو نیاز به کمک هیچ کس، شیعه یا سنی، نداشت. چنان که منتظر توصیه و تحریک کسی یا پیشگویی مسلمانان شیعه نبود تا بر خلافت عباسی هجوم برد ... به علاوه مغولان پس از ورود به شهر، به همه محلات به طور یکسان حمله کردند و بدون تفاوت مذهبی مردم شهر را چه شیعه و چه سنی قتل عام کردند. (۸)


خلفای عباسی هم نزدیک به چهل سال شاهد قتل عام و خونریزی مغولان بودند و با علم به این ویژگی آنها هرگز در فکر ترمیم لشکر و مقابله با سپاه مغول نبودند گویی می گفتند: «بغداد برای ما کافی است». مستعصم عباسی آخرین خلیفه این سلسله که از عادات و رسوم او خونریزی‌ و لهو و لعب بود، نه تنها کاری برای مسلمین انجام نداد، بلکه عده ای از شیعیان بغداد به دست پسرش «ابوبکر» به خاک و خون کشیده شدند و اموال آنان به غارت رفت. (۹)

این قتل عام و غارت اموال در شرایطی بود که مردم عراق از حمله مغول نیز دلهره عجیبی داشتند؛ چراکه هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوی عراق حرکت کنند و شهرهای آنجا را یکی پس از دیگری فتح نمایند، لذا بسیاری از مردم از ترس احتمال حمله مغلولان وحشی شهرها را خالی کرده و سر به بیابان گذاشته بودند. (۱۰)


حتی زمانی که هلاکو خان از همدان پیامی برای خلیفه فرستاد که اگر از حکومت ایلخانی پوزش طلبد و سازش کند، ممکن است از آمدن به بغداد خودداری کنم خلیفه از عهده این سیاست برنیامد و دائم با جواب های سست و تهدیدات واهی به مغول سر خود را گرم کرده و مغول را به شوخی گرفته بود و زمانی از خواب خرگوشی بیدار شد که دیر شده بود. (۱۱)


ابن کثیر(متوفای: ۷۷۴ ق) که از مدعیان نقش داشتن خواجه در حمله به بغداد است و برای خلیفه عباسی خیلی متأثر است، می نویسد: «تعداد سربازان خلیفه از مرز بیست هزار نفر تجاوز نمی کرد. همین تعداد هم در نهایت سختی و ذلت به سر می بردند، به طوری که در خیابان ها و درهای مساجد گدایی می کردند. به گفته مورخان هنگامی که قوم غارتگر مغول در دروازه های شهر بغداد بودند، خلیفه در کاخ خود با کنیزکان و زن های آوازه خوان مشغول خوش گذرانی بود».(۱۲)


خود خواجه نصیر نیز در این باره نوشته است که بعد از آنکه مستعصم کلید خزائن اجدادی را تحویل هلاکو داد، هلاکو طبقی زر پیش خلیفه نهاد و گفت بخور. او گفت زر نتوان خورد. گفت پس چرا نگه داشتی و به لشکریان ندادی؟ و این درهای آهنین را چرا پیکان نساختی و به کنار جیحون نیامدی تا من از آب نتوانم گذشت؟ خلیفه گفت تقدیرخدا چنین بود. هلاکو گفت پس آنچه بر سر تو خواهد آمد نیز به تقدیر خداست. (۱۳)


لذا جای بسی تعجب است که این بی کفایتی خلیفه عباسی در مقابله با مغول را بخواهیم به گردن کسی بیاندازیم و برای توجیه آن بهانه جویی کنیم.


این در حالی است که خواجه نصیرالدین طوسی نه تنها مغولان را به قتل عام تحریک نمی کرد، بلکه از آنجا که خود او شاهد قتل عام خانواده و اقوام و خویشان خود در خراسان توسط قوم مغول بود و دیده بود که به هیچ کس رحم نمی کنند تا می توانست مانع قتل عام آنها می شد. (۱۴) او حتی در جریان حمله به عراق از نفوذی که در بین مغول داشت استفاده کرد و باعث نجات جان دانشمندان و علمایی همچون ابن ابی الحدید(شارح نهج البلاغه) و برادرش موفق الدوله و عطاملک جوینی که بی رحمانه مورد غضب و خشم مغولان قرار گرفته بودند، گردید. (۱۵)


بعد از حمله مغول به سرزمین های اسلامی نیز مدت زیادی رعب و وحشت و جنایت و خونریزی در بین مسلمانان حکمفرما بود، امّا رفته رفته از بی فرهنگی و خوی ستمگری مغولان کاسته شد و این به سبب تأثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیاری و سیاست وزرای لایق و شایسته ای نظیر خواجه نصیرالدین طوسی، یاور وحی و عقل بود.

حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملت در دستگاه مغولان، در پیشرفت علم و جلوگیری مغولان وحشی از تخریب و آتش سوزی مراکز فرهنگی و کتابخانه ها، نقش بسزایی ایفا کرد، دانشمندانی که در انجام این مهم از آبروی خویشتن سرمایه گذاشتند و همچون شمع سوختند. (۱۶)

پی نوشت:

(۱). ر. ک: مجموعه الرسائل و المسائل، ابن تیمیه، ویرایش: محمد رشید رضا، التراث العربی، مکه، بی تا، ج ۲، ص ۹۷؛ سقوط الدولة العباسیه و دور الشیعه بین الحقیقه و الاتهام، سعد بن حذیفه الغامدی، دار ابن حذیفه، بی جا، ۲۰۰۴، ص ۳۳۲.

(۲). الفخری فی الاداب السلطانیه و الدول الاسلامیه، ابن الطقطقی، محمد بن علی، قاهره: محمد علی ضبیح و اولاده، ج ۷، ص ۴۵۳.
(۳). المختصر فی تاریخ البشر، ابوالفدا، الملک الموید اسماعیل، تصحیح محمد افندی المثنی القونسی، چاپ قسطنتنیه، بی نا، ۱۲۸۶ ق، ج ۳، ص ۱۹۳ ـ ۱۹۴.
(۴). تاریخ مختصر الدول، ابن العبری، غریفور یوس بن هارون، ترجمه: محمد علی تاج پور و حشمت الله ریاضی، اطلاعات، تهران، ۱۳۶۴، ص ۲۷۰ ـ ۲۷۴ و ۲۸۶ ـ ۲۸۷.
(۵). مؤید الدین علقمی وزیر خلیفه عباسی بود که به عقیده برخی خیانت او باعث شد مغول ها به بغداد حمله کنند.
(۶). دول الاسلام، ذهبی، محمد بن احمد ذهبی، تحقیق: محمد شلتوت و محمد مصطفی ابراهیم، الهیه المویه العامه الکتاب، قاهره، ۱۹۷۴ م، ص ۳۶۰ ـ ۳۷۳.
(۷). سقوط الدولة العباسیه و دور الشیعه بین الحقیقه و الاتهام، همان، ص ۱۷.
(۸). همان، ص ۳۳۰-۳۳۳.
(۹). راهنمای حقیقت، سبحانی، جعفر، ‌ نشر مشعر، تهران، ۱۳۸۷ ش، چاپ پنجم، ص ۷۰.
(۱۰). گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، زیرنظر پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام) سازمان تبلیغات اسلامی، نشر معروف، قم، ۱۳۸۵، ج ۱، ص ۲۱۷.
(۱۱). راهنمای حقیقت، همان، ص ۷۱.
(۱۲). البدایه و النهایه، ابن کثیر، عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر قرشی، مطبعه العاده، قاهره، ۱۳۵۱ق، ج ۱۳-۱۴، ص ۲۲۵.
(۱۳). تاریخ جهانگشای جوینی، جوینی، محمد، تصحیح: علامه محمد قزوینی، انتشارات زوار، تهران، ج ۳، ص ۲۸۸.
(۱۴). ر. ک: گلشن ابرار، همان، ج ۱، ص ۱۸۹ تا ۱۹۶.
(۱۵). ر. ک: فوات الوفیات، صلاح الدین، محمد بن شاکر الکتبی (متوفّای: ۷۶۴ق)، دار صادر، بیروت، ج ۳، ص ۲۴۷؛ گلشن ابرار، همان، ص ۱۹۷.
(۱۶). گلشن ابرار، همان، ج ۱، ص ۲۲۲.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha