به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ حدود یک ماه از اقامتم در بروکسل، پایتخت بلژیک، نگذشته بود که تصمیم گرفتم به دیدار جناب شیخ عبدالرحمن ودریسی بروم.
شیخ ودریسی روحانیای باصفا، نورانی و دوستداشتنی بود که در خانهای ساده در قلب بروکسل زندگی میکرد. زندگی او برای من نماد یک تحول بزرگ بود؛ انقلاب اسلامی ایران نقطه عطف زندگی او شده بود و مسیری را پیموده بود که سرانجام از تسنن به تشیع انجامید.
او عاشق امام خمینی(ره) و ملت ایران بود. در میان مریدان و علاقهمندانش محبوبیت فراوانی داشت و شاگردان بسیاری نزد او تربیت شده بودند که تعدادی از آنان نیز در مسیر شناخت مکتب اهلبیت(ع) به تشیع گرویده بودند.
با گرمی و محبت از من استقبال کرد. وقتی سخن از انقلاب اسلامی ایران به میان آمد، با شور و اشتیاق خاصی گفت:
«انقلاب امام خمینی(ره) تنها انفجار نور در ایران نبود؛ ما این نور را در سراسر اروپا احساس کردیم. همهجا منور شد و این روشنایی حتی از پشت درها و پنجرههای خانههای اروپا نیز دیده شد. دین در اینجا دوباره جان گرفت.»
این سخنان برای من بسیار تأملبرانگیز بود. گویی او انقلاب اسلامی را نه صرفاً یک حادثه سیاسی در ایران، بلکه موجی از بیداری معنوی میدید که شعاع آن از مرزهای ایران فراتر رفته و به قلب اروپا رسیده بود.
شور نماز جمعه در مسجد الرحمن
مسجد الرحمن در بروکسل از مساجد شناختهشده شیعیان بود و به نظر میرسید از معدود مراکز شیعی در آن منطقه باشد. توفیق پیدا کردم در نماز جمعه این مسجد شرکت کنم.
پیش از آغاز نماز، شیخ ودریسی روی صندلی نشست و شروع به خواندن احادیث اهلبیت(ع) کرد. شور و محبت او نسبت به ائمه اطهار(ع) چنان عمیق و صمیمی بود که هرگاه نام یکی از امامان را بر زبان میآورد، چشمانش از اشک پر میشد. این صحنه برای من بسیار تأثیرگذار بود؛ محبت اهلبیت(ع) در وجود او چیزی فراتر از یک باور ذهنی بود؛ عشقی زنده و جاری در تمام وجودش بود.
نکته جالب دیگر، حضور تعدادی از برادران اهل سنت در نماز جمعه بود. خطبههای نماز را طلبهای جوان ایراد میکرد. خطبه دوم حالوهوایی کاملاً سیاسی داشت؛ موضوعی که در نمازهای جمعه اروپا چندان مرسوم و معمول نیست.
برای لحظاتی احساس کردم در تهران هستم و خطیب جمعه در حال سخنرانی است! او از فلسطین و ضرورت دفاع از آرمان فلسطین سخن گفت و با صراحت بر حمایت از مردم فلسطین تأکید کرد.
پس از نماز، همه نمازگزاران بر سر سفرهای ساده اما صمیمی گرد هم آمدیم و با غذای لذیذ الجزایری پذیرایی شدیم؛ غذایی که ظاهراً خانوادهها به صورت مشترک برای تهیه آن زحمت کشیده بودند.
آن روز، مسجد الرحمن برای من فقط یک مسجد در قلب اروپا نبود؛ تصویری بود از پیوند ایمان، محبت اهلبیت(ع)، روحیه انقلابی و اخوت اسلامی در سرزمینی دور از خاستگاه این حرکت.
در آنجا، در قلب بروکسل، احساس کردم نوری که از ایران تابیده بود، هنوز در دل انسانهایی روشن است که با عشق و ایمان، آن را در سرزمینهای دیگر به نسلهای بعد منتقل میکنند.
برگرفته از کتاب «رد پای من بر نقشه جهان»
نوشته حجتالاسلام دکتر بدیعی
................
پایان پیام/
نظر شما