به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ سعید ابوالحسنی در یادداشتی اختصاصی برای ابنا نوشت: در سالهای اخیر، پدیده «مهاجرستیزی» بهویژه علیه مهاجران افغانستانی، از سطح برخی نارضایتیهای اجتماعی عبور کرده و به یک جریان سازمانیافته رسانهای و گفتمانی تبدیل شده است.
این جریان، همزمان با تحولات امنیتی و اغتشاشات داخلی، نهتنها به تشدید شکافهای اجتماعی دامن زده، بلکه در مواردی بهصورت عینی در تهییج افکار عمومی، تحریک به خشونت و بیثباتسازی اجتماعی ایفای نقش کرده است.
این گزارش تلاش دارد با نگاهی تحلیلی و مستند، ابعاد مختلف پروژه مهاجرهراسی را بررسی کرده، نسبت آن را با رسانههای معاند خارجی روشن سازد و در نهایت، بر ضرورت محکومیت و برخورد قانونی با لیدرهای مهاجرهراس تأکید کند.
مهاجرهراسی؛ یک پدیده اجتماعی یا یک پروژه هدایتشده؟
بررسی روند چندساله مهاجرستیزی در ایران نشان میدهد که این پدیده نه محصول واکنشهای طبیعی اجتماعی، بلکه حاصل مهندسی افکار عمومی است.
طی ۳ الی ۴ سال گذشته، مجموعهای از چهرههای مشخص در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی، با هویتهای به ظاهراً «کارشناس» یا «فعال اجتماعی»، بهطور مستمر روایتهایی منفی، اغراقآمیز و اکثرا کاذب درباره مهاجران افغانستانی تولید و بازنشر کردهاند.
ویژگیهای این جریان عبارتاند از:
-
تکرار مداوم یک روایت واحد در پلتفرمهای مختلف
-
استفاده از کلیدواژههای احساسی و تهدیدمحور
-
القای تضاد ساختگی «مهاجر ـ مردم»
-
تبدیل نفرت به مطالبهای بهظاهر ملی
همپوشانی آشوبهای داخلی و عملیات رسانهای دشمن
از «جنگ روایتها» تا امنیتیسازی عامدانه مهاجران
در جریان اغتشاشات اخیر در ایران، یکی از شاخصترین مؤلفههای جنگ ترکیبی دشمن، همزمانی میدان آشوب با میدان روایت بود؛ میدانی که در آن رسانههای معاند، بهویژه رسانههای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی، نقش «اتاق فرمان عملیات روانی» را ایفا کردند.
در این چارچوب، امنیتیسازی فضای اجتماعی نه از طریق ارائه تحلیلهای بیطرفانه، بلکه با ساخت دشمن خیالی در درون جامعه دنبال شد.
مهاجران افغانستانی و دیگر اتباع منطقه، بهصورت هدفمند، بهعنوان «نیروی نیابتی» یا «عامل سرکوب» معرفی شدند؛ روایتی که عملاً هیچ پشتوانه مستند، قضایی یا میدانی نداشت اما کارکرد اصلی آن، تحریک احساسات عمومی، برانگیختن خشم اجتماعی و ایجاد شکاف میان مردم بود.
تیترهای هماهنگ؛ شواهد یک خط عملیات رسانهای
بررسی تیترها و محتوای منتشرشده از سوی رسانههای معاند صهیونیستی نشان میدهد که با وجود تفاوت ظاهری این رسانهها، الگوی روایی واحدی در حال بازتولید بوده است:
-
رادیو فردا با تیتر:
«تغییر زمین بازی گروههای نیابتی؛ جنگ علیه مردم ایران در خیابانها»
تلاش میکند اعتراضات و ناآرامیها را از یک پدیده اجتماعی ـ سیاسی، به میدان «جنگ نیابتی» تبدیل کند؛ میدانی که در آن، دشمن نه اغتشاشگر یا عامل خارجی، بلکه «گروههای وابسته» معرفی میشوند. در این روایت، بدون ارائه شواهد مشخص، مفهوم «گروه نیابتی» عملاً به هر نیروی غیرایرانی تعمیم داده میشود. -
ایران اینترنشنال که بنا بر اعلام رسمی دادستانی کل کشور، نهادی وابسته به رژیم صهیونیستی تلقی شده، صریحتر و رادیکالتر عمل میکند و با تیتر:
«فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و حشدالشعبی عراق بخش عمدهای از معترضان را کشتند»
مستقیماً مهاجران و نیروهای مقاومت منطقه را به «کشتار مردم ایران» متهم میسازد؛ ادعایی سنگین که نه با گزارشهای رسمی همخوانی دارد، نه با شواهد میدانی، و نه حتی با منطق حقوقی و رسانهای. -
یورونیوز نیز با ظاهر بیطرفانه اما محتوایی جهتدار، میپرسد:
«آیا شبهنظامیان عراقی و جنگجویان افغان در سرکوب اعتراضات ایران نقش داشتند؟»
طرح این سؤال، بدون ارائه داده معتبر، عملاً نوعی «اتهامزنی غیرمستقیم» است؛ تکنیکی شناختهشده در عملیات روانی که ذهن مخاطب را به سمت پاسخ مورد نظر رسانه هدایت میکند.
الگوی مشترک؛ ساخت «دیگریِ خطرناک»
وجه اشتراک این تیترها، تلاش عامدانه برای:
-
بیگانهسازی خشونت: انتقال مسئولیت ناآرامیها از عوامل واقعی به «نیروی خارجی»
-
امنیتیسازی مهاجران: القای این گزاره که مهاجر افغانستانی یا عراقی، نه همسایه و همدین، بلکه تهدید امنیتی است
-
تحریک احساسات ملیگرایانه افراطی: تبدیل خشم اجتماعی به نفرت قومی و مهاجرستیزانه
این راهبرد، دقیقاً همان نقطهای است که رسانههای معاند، پروژه خود را با پروژه مهاجرهراسی داخلی گره میزنند.
پیوند میدان رسانهای خارجی با کنشگران داخلی
خطر زمانی دوچندان میشود که این روایتها، صرفاً در رسانههای خارجی باقی نمانده و توسط برخی چهرههای داخلی بازنشر و تفسیر میشوند؛ افرادی که سالهاست در فضای مجازی بهعنوان لیدرهای مهاجرستیزی شناخته میشوند.
در چنین وضعیتی، روایت خارجی:
-
در رسانه معاند تولید میشود
-
توسط لیدر داخلی بومیسازی و عادیسازی میشود
-
و در نهایت، در کف خیابان به تحریک هیجانی و رفتار خشونتآمیز منجر میشود
اظهارات برخی اغتشاشگران مانند اغتشاشگر دستگیر شده در شهر مشهد، که در اعترافات خود اینطور بیان کرد که «اینقدر گفتند فاطمیون آمدهاند که مغزمان داغ شد»، بهروشنی نشان میدهد که این خط رسانهای، صرفاً تبلیغاتی نبوده بلکه اثر عملی در میدان داشته است.
عادیسازی خشونت؛ از نفرت کلامی تا رفتار مجرمانه
یکی از خطرناکترین نمودهای این جریان، عادیسازی خشونت علیه مهاجران است.
طرحهایی مانند «صندوق پرداخت دیه» یا ادبیاتی که بهطور ضمنی میگوید «اگر اتفاقی برای مهاجر افتاد، مسئله قابل حل است»، عملاً پیام روشنی دارد:
خشونت علیه مهاجر نه جرم، بلکه امری قابل توجیه و قابل جبران مالی است.
چنین رویکردی:
-
قبح جرم را میشکند
-
مهاجر را از دایره حمایت اخلاقی و اجتماعی خارج میکند
-
زمینه ذهنی برای اقدامات خشونتآمیز و اغتشاشگونه را فراهم میسازد
در این نقطه، مهاجرهراسی از سطح «گفتمان» عبور کرده و وارد مرحله کنش خطرناک اجتماعی میشود.
نفاق اجتماعی؛ تناقض میان ادعا و عمل
این جریان را میتوان مصداق روشن نفاق اجتماعی دانست؛ جریانی که در ظاهر:
-
دم از غیرت ملی و امنیت میزند
-
خود را مدافع مردم و کشور معرفی میکند
اما در عمل:
-
کرامت انسانی گروهی از ساکنان جامعه را انکار میکند
-
بر طبل نفرت قومی _ جغرافیایی و دیگرهراسی میکوبد
-
همان شکافهایی را تعمیق میکند که دشمنان ایران بهدنبال آن هستند
این تناقض آگاهانه، باعث میشود مهاجرهراسی در پوشش «دغدغه امنیت» یا «مطالبه مردمی» عرضه شود، در حالی که خروجی واقعی آن، تخریب سرمایه اجتماعی است.
مهاجرهراسی بهمثابه ابزار جنگ ترکیبی دشمن
از منظر راهبردی، مهاجرهراسی یکی از کارآمدترین ابزارهای جنگ ترکیبی علیه ایران است. این پروژه، چند هدف را همزمان محقق میکند:
-
تضعیف همزیستی تاریخی ایران و ملت افغانستان که ریشه در اشتراکات دینی، فرهنگی و زبانی دارد
-
ضربه به انسجام ملی در شهرها و مناطقی که پذیرای مهاجران هستند
-
ایجاد بیثباتی اجتماعی کمهزینه بدون نیاز به مداخله مستقیم خارجی
-
مخدوشسازی چهره انسانی و اسلامی ایران در افکار عمومی منطقه و جهان
در چنین چارچوبی، هر کنشگر داخلی که آگاهانه یا ناآگاهانه به بازتولید ادبیات مهاجرستیزانه کمک میکند، عملاً در پازل جنگ شناختی دشمن ایفای نقش میکند.
از انحراف اجتماعی تا تهدید امنیت ملی
نکته کلیدی آن است که مهاجرهراسی، در این مرحله، دیگر یک «اختلاف نظر اجتماعی» یا «نگرانی اقتصادی» نیست. وقتی:
-
به اغتشاش و تحریک هیجانی منجر میشود
-
خشونت را عادیسازی میکند
-
روایت دشمن را در داخل بازتولید میکند
بهصراحت میتوان گفت که با تهدیدی علیه امنیت اجتماعی و انسجام ملی مواجه هستیم.
تجربه اغتشاشات اخیر و اعتراف برخی عوامل میدانی مبنی بر تأثیرپذیری از شایعات، نشان میدهد که این پروژه، اثر واقعی و میدانی داشته است.
بررسی حقوقی و مطالبه برخورد قانونی
تهییج مهاجرستیزانه؛ از انحراف رسانهای تا مسئولیت کیفری
در پرتو آنچه در بخشهای پیشین تشریح شد، مهاجرستیزیِ سازمانیافته را نمیتوان صرفاً یک موضعگیری احساسی یا اختلاف نظر اجتماعی تلقی کرد.
هنگامی که تولید و انتشار گزارههای مهاجرستیزانه، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به تحریک افکار عمومی، تهییج هیجانی، اغتشاش اجتماعی یا توجیه خشونت منجر میشود، این کنشها وارد حوزه مسئولیت کیفری میگردد.
مطابق ماده ۱۲۶ قانون مجازات اسلامی، هرگونه ترغیب، تحریک، تهییج، تسهیل یا آموزش ارتکاب جرم، حتی بدون مشارکت مستقیم در وقوع جرم، مصداق معاونت تلقی میشود.
از این منظر، لیدرهایی که با ادبیات نفرتپراکن، امنیتیسازی مهاجران و القای روایتهای جعلی، بستر روانی و اجتماعی ارتکاب جرم را فراهم میکنند، واجد مسئولیت حقوقیاند؛ بهویژه زمانی که آثار این فضاسازیها در میدان واقعی قابل ردیابی باشد.
در چنین شرایطی، القای آگاهانه یا حتی سهلانگارانه این روایتها، مصداق فریب افکار عمومی و تحریک هیجانی تلقی میشود؛ امری که نمیتوان آن را در چارچوب آزادی بیان یا نقد اجتماعی توجیه کرد.
ضرورت ورود قضایی و شفافسازی مرزها
با توجه به پیامدهای اجتماعی و امنیتی این جریان، محکومیت صریح لیدرهای مهاجرهراس یک مطالبه نخبگانی و ضرورت ملی است.
تداوم سکوت یا برخوردهای حداقلی، عملاً به مشروعیتبخشی ضمنی به گفتمان نفرت و واگذاری بخشی از میدان جنگ شناختی به دشمن منجر میشود.
در این چارچوب، انتظار میرود:
-
دستگاه قضایی با رویکرد پیشگیرانه، به نقش بازیگران اصلی تهییجکننده ورود کند؛
-
مرز میان نقد اجتماعی، مطالبهگری قانونی و نفرتپراکنیِ جرمزا بهصورت شفاف تبیین و اعمال شود؛
-
رسانهها و فعالان فضای مجازی، نسبت به بازتولید ادبیاتی که به شکاف اجتماعی و خشونت دامن میزند، مسئولانهتر عمل کنند.
در سخن پایانی باید گفت، مهاجرستیزی آنگاه که به ابزار جنگ روانی و بیثباتسازی اجتماعی بدل میشود، دیگر یک مسئله حاشیهای یا صرفاً اخلاقی نیست.
مقابله حقوقی و رسانهای با این پدیده، نهتنها دفاع از کرامت انسانی مهاجران، بلکه صیانت از انسجام اجتماعی، امنیت عمومی و منافع ملی محسوب میشود.
برخورد قاطع و قانونی با لیدرهای نفرتپراکن، شرط لازم برای بستن این پرونده پرهزینه و جلوگیری از تکرار آن در بزنگاههای بعدی است.
...................
پایان پیام/
نظر شما