خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: گرچه بنی امیه به نام اسلام و خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خون خواهی عثمان و امثال این عناوین روی کار آمدند، امّا همین که پایه های حکومت آن ها مستحکم شد، یک باره نقاب از چهره کنار زدند و به سبب کینه شدیدی که از اسلام داشتند، حکومتی مستبد و خودکامه تشکیل دادند و به انتقام جویی از اسلام و مسلمین و حتی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خاندان او پرداختند. (۱)
فراموش نکنیم که معروف ترین چهره این دودمان، ابوسفیان، همان کسی بود که در تمام میدان ها در برابر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صف مشرکان قرار داشت و با پیروز شدن نهضت اسلامی تمام امتیازات ظالمانه ای را که در جامعه جاهلی به دست آورده بود، از کف داد(۲) بنابراین، جای تعجب نیست که دودمان او در صدد باشند که از اسلام انتقام بگیرد.
ویژگی های این حکومت جبار را که امویان بنانهادند می توان در چند امر خلاصه کرد:
۱- از میان بردن ارزش های اسلامی همچون زهد، تقوا، وارستگی، علم و فضیلت، پیشگام بودن در اسلام و ایمان و مانند این ها.
۲- احیای سنت های جاهلی و روی آوردن به تجملات پر هزینه سلاطین ساسانی و فراعنه مصر و قیصرها، مانند ساختن کاخ های پر زرق و برق(۳) و هر گونه اسراف و تبذیر. (۴)
۳- پنجه افکندن بر بیت المال مسلمین و هزینه کردن آن در اموری که تنها پایه های حکومت آن ها را تقویت می کرد و نه تنها سودی به حال جامعه اسلامی نداشت، بلکه شلاقی بود بر پشت مستمندان، و همچنین بخشیدن پول های کلان به دار و دسته فاسد و تبهکارشان و محروم ساختن مستحقان واقعی از بیت المال.
۴- مسلط ساختن جمعی از اوباش و افراد بی ایمان و بی سر و پا و بی تقوا بر سر مردم و عقب زدن چهره های پاک و باتقوا از صحنه اجتماع و خانه نشین کردن صحابه و یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله).(۵)
۵– اختناق و فساد و ظلم بی حساب و مبارزه بی رحمانه با هر چیز و هر کس که در مسیر خودکامگی آن ها قرار می گرفت. (۶)
سرانجام، مردم مسلمان از این وضع به تنگ آمدند و قیام ها پشت سر هم شروع شد و بیشتر این قیام های خونین مخصوصاً از داستان طف و وقایع کربلا الهام می گرفت. اموی ها با قساوت و خشونت بی نظیری به سرکوب این قیام ها برخاستند، تا این که سرانجام با قیام ایرانیان و رزمندگان شجاع خراسان به سرکردگی ابومسلم، این شجره خبیثه به مصداق «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» (۷) ریشه کن شد و به زباله دانی تاریخ افتاد.
حال نوبت به بنی عباس رسیده بود. آن ها از این فرصت بسیار مناسب سیاسی و اجتماعی به نام اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و به عنوان فرزندان عباس عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) و با استفاده از شعار «الرضا لآل محمّد»، که شعار ثابت و قطعی انقلاب های اسلامی و مردمی بر ضد بنی امیه بود، روی کار آمدند. (۸)
مردم مسلمان گمان می کردند که چون آن ها به راستی نسبتی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دارند، می خواهند آیین و سنت او را زنده کنند و مرهمی بر زخم های جانکاه دوران بنی امیه بگذارند؛ امّا بنی عباس به سرعت نقاب ها را کنار زدند و هنگامی که پای خود را محکم دیدند، همان حکومت خودکامه و استبدادی و خفقان بار بنی امیه را تکرار کردند، و حتی بسیاری از جنایت های آن ها از بنی امیه نیز پیشی گرفت! (۹)
زندان ها در زمان آن ها گسترش عجیبی پیدا کرد و در بغداد زندان ها و شکنجه گاه های هولناکی تأسیس شد. (۱۰)
مخصوصاً کشتار بی رحمانه آل علی(علیه السلام) و اولاد فاطمه زهرا(علیها السلام) شدت گرفت. حیف و میل بیت المال و غارت ذخایر اسلامی به حد اعلی رسید و تشریفات و تجملات دربار آن ها از بنی امیه بیشتر شد. اموال عظیمی که از طریق غنایم جنگی و گسترش اسلام و خراج به بیت المال سرازیر می شد و می بایست در راه نشر فرهنگ اسلامی و عمران سرزمین های پهناور اسلام و رفاه حال مستضعفان هزینه می شد، به طرز بسیار زننده ای صرف هوسرانی های آن ها می گشت. (۱۱)
امّا خیلی زود مردم مسلمان ماهیت آن ها را شناختند و نطفه انقلاب های مجدد بر ضد این گروه سالوس و ریاکار، مخصوصاً در ایران زمین، پرورده شد و بذر قیام های اسلامی و مردمی در همان سرزمین قهرمان پرور خراسان و زادگاه ابومسلم پرورش یافت. (۱۲)
پی نوشت:
(۱). هنگامی که عثمان به خلافت رسید، ابوسفیان بر عثمان وارد شد و خطاب به او گفت: «اگر کسی غیر از بنی امیه این جا نیست، رازی را با تو بگویم» و سپس گفت: «ای گروه بنی امیه! هنگامی که خلافت به تیم و عدی رسید، من در آن طمع داشتم و اکنون که نصیب شما شده، آن را مانند توپ بازی به چنگ گیرید و برای اولاد خود موروثی نمایید و ارکان آن را بنی امیه قرار دهید. قسم به آن چه ابوسفیان به آن قسم می خورد [بت های ایام جاهلیت]، بهشت و دوزخی در کار نیست!» (الأغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۹۴ میلادی/ ۱۴۱۵ قمری، چاپ: اول، ج ۶، ص ۵۲۹؛ النزاع و التخاصم، المقریری، تقی الدین، محقق: حسن المونس، دار المعارف، قاهره، ۱۹۹۱ میلادی، ص ۵۶؛ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، عبدالفتاح عبدالمقصود، دارمصر، قاهره، ۱۹۵۱میلادی / ۱۳۷۰قمری، ج ۲، ص ۳۱). عبدالفتاح عبدالمقصود، نویسنده معروف مصری، بعد از نقل سخن ابوسفیان در مجلس عثمان می نویسد: «در تأیید سخن این پیر فرتوت، بانگ «احسنت» از حاضرین برخاست و این سخن راز درونی و این شادی و آرزوی قدیمی امویان بود!». وی اضافه می کند: «ابوسفیان بعد از این ماجرا کنار قبر حمزه سید الشهدا آمد و با لگد بر قبر او کوبید و گفت: حمزه! مسئله ای که دیروز بر سر آن با ما جنگ داشتی، امروز به دست ماست و ما از «تیم» و «عدی» به آن سزاوارتر بودیم»؛ (شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، أبو حامد عز الدین عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۴ قمری، چاپ اول، ج ۲، ص ۴۴؛ الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، امینی، عبد الحسین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، قم، ۱۴۱۶ قمری، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۱۱۹؛ امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، جرج جرداق، مترجم: خسروشاهی، سیدهادی، کلبه شروق، تهران، ۱۳۷۹ شمسی / ۱۴۲۱ قمری، چاپ دهم، ج ۴، ص ۲۵؛ امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، همان، ج ۲، ص ۳۲).
نظر شما