۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۵۹
«وجه الله» به چه معناست؟

خدا جسم نیست و مانند انسانها چهره و صورت ندارد و از آنجا که در زبان عربی واژه «وجه الشئ» برای معنای «ذات الشئ» به کار می رود، در بسیاری از آیات قرآن، «وجه الله» به معنای ذات خدا خواهد بود. در گروهی دیگر از آیات قرآن «وجه الله» به معنای «رضایت خداوند» است. بدین معنی که «وجه» در این آیات به معنای مصدری «توجّه کردن» و «رو نمودن» خدا و به معنی کنایی ثواب و رضایت خدا است. نظر دیگری که درباره تفسیر معنای «وجه الله» گفته شده این است که بگوییم منظور از واژه «وجه» هنگام انتساب به خداوند «نمود» خداست؛ صفاتی را که خدای تعالی به آن صفات با بندگان خود رو به رو می شود نظیر رحمت، خلق، رزق و هدایت و امثال آن می توان وجه خدا دانست.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: «وَجْهُ اللَّه»
در آیات قرآن و بیانات اهل بیت، عباراتی وجود دارد که در آنها واژه «وجه» به خدا نسبت داده شده است. برای مثال در لا به لای آن متون مقدس به عباراتی همچون «وَجْهُ رَبِّکَ» «وَجْهِ اللَّه» و عباراتی از این دست برمی خوریم. با توجه به اینکه «وجه» و صورت داشتن از ویژگی های اجسام و پدیده های مادی است، این شائبه و سؤال به ذهن متبادر می شود که مگر طبق نظام اندیشه ای خداپرستان، خداوند از ویژگی های مادی منزه نیست؟ پس چگونه در آن متون مقدس، «وجه» به خدا نسبت داده می شود و این انتساب به چه معناست؟


در پاسخ به این سؤال، به صورت کلی می گوییم: از آن جایی که خداوند متعال منزه از هر گونه جسمانیّت و داشتن سطح و حجم است، ناگزیر باید معنای دیگری غیر از معنای لغوی این واژه برای کاربردهای قرآنی و حدیثی آن یافت.


در بیان صحیح معنای «وجه» هنگام انتساب به خداوند می گوییم که در بسیاری از آیات قرآن «وجه» به خدا نسبت داده شده و این آیات دو قسم اند:

«وجه» به معنای «ذات» :
۱. آیاتی که در آنها «وجه» به معنای «ذات» است مانند آیه ۲۷۲ سوره بقره «وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّه» و آیات ۲۶ و ۲۷ سوره الرحمن یعنی «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی‌ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ ا لْإِکْرامِ» و آیه ۸۸ سوره قصص یعنی «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» است. «وجه» در لغت به معنای صورت است و گاهی به معنای ذات به کار برده می شود(۱) که در این آیات همین معنا مراد است.


درباره آیه ۲۷۲ سوره بقره می گوییم که در این آیه صحبت از انفاق به میان آمده است و از آنجا که انفاق کنندگان نظرشان باید ذات پاک پروردگار باشد پس ذکر کلمه «وجه» در این آیه و مانند آن متضمن نوعی تاکید است زیرا هنگامی که گفته شود «برای ذات خدا» تاکید آن از «برای خدا» بیشتر است یعنی حتما برای خدا باشد و نه دیگری. از آن گذشته معمولا صورت هر شخص، شریف ترین قسمت ظاهری بدن اوست. زیرا اعضای مهم بینایی و گویایی در آن قرار گرفته است به همین دلیل هنگامی که کلمه «وجه» به کار برده شود شرافت و اهمیت را می رساند. در اینجا هم «به طور کنایه» در مورد خداوند به کار برده شده است و در واقع یک نوع احترام و اهمیت از آن فهمیده می شود و گر نه بدیهی است که خدا نه جسم است و نه صورت دارد. (۲)


در آیات دیگر این دسته نیز چنین است و ظاهرا مراد از وجه در این دو آیه ذات پروردگار است.


مرحوم شیخ طوسی در کتاب «التبیان فی تفسیر القرآن» ذیل آیه ۱۱۲ سوره بقره یعنی «بَلی‌ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ» ‌ و در بیانی مشابه بیان فوق در تفسیر «وجه» می نویسد: در زبان عربی واژه «وجه الشئ» برای معنای «ذات الشئ» به کار می رود و این از آن باب است که با لفظ اشرف و محترم که همان «وجه» باشد، به «ذات شئ» و «خود شئ» اشاره می کنند چنان که خدای سبحان در آیه ۸۸ سوره قصص می فرماید: «کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» و نیز در آیه ۲۶ سوره الرحمن نیز این معنا را به گونه ای دیگر تکرار می کند که: «وَ یَبْقی‌ وَجْهُ رَبِّکَ».(۳)


در قاموس لغت شناخته شده ای چون مصباح(۴) نیز تصریح شده که «وجه» به معنای ذات و نفس شئ مورد استفاده قرار می گیرد. مؤیّد آن وصف «ذُو الْجَلالِ» در آیه ۲۷ سوره الرحمن است که به عنوان صفت «وَجْهُ» آمده نه وصف «رَبِّکَ» و این می رساند که وجه «ذو الجلال» ذات «ذو الجلال» است بدین معنا که هر آنچه در زمین است فانی و زائل می باشد اما ذات پروردگارت باقی و همیشگی است. اگر «ذُو الْجَلالِ» صفت «وَجْهُ» نیامده بود بهتر بود که «وجه رب» را «صفات و تدبیر خدا» معنا کنیم. (۵)


استفاده از واژه «وجه» برای رساندن معنای «ذات» در قرآن حتی در آیاتی که این واژه را به انسان نیز منتسب کرده، سابقه دارد. مثال آن آیاتی مانند آیه ۱۱۲ سوره بقره یعنی «بَلی‌ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» و یا آیه ۱۲۵ سوره نساء یعنی «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ» و یا آیه ۲۲ سوره لقمان یعنی «وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی» است و به نظر می آید مراد از «وجه» در این آیات، نفس و ذات است. (۶)


به هر حال استفاده از واژه «وجه» برای اشاره به «ذات پروردگار»، همان معنای صحیح در بسیاری از آیات قرآن است. برای مثال در آیه ۱۱۵ سوره بقره یعنی «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ» (۷) و آیه ۹ سوره انسان یعنی «إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّه» (۸) و آیه ۵۲ سوره انعام یعنی «وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ» نیز همین معنا صادق است. (۹)

«وجه» به معنای «رضایت» :
۲. آیاتی که در آنها «وجه» به معنای «رضایت» است مانند آیه ۲۲ سوره رعد یعنی «وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ» و آیه ۳۸ سوره روم یعنی «ذلِکَ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ». مراد از «وجه» در این گونه آیات ظاهرا رحمت و ثواب و رضایت خداوند است چنان که در بعضی از آیات که معنای شان مشابه این آیات است، به جای «وجه» واژه «مرضاة» آمده مانند آیه ۲۰۷ سوره بقره یعنی: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» و یا آیه ۲۶۵ از همین سوره یعنی: «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ».


ظاهرا سرّ اینکه در این دسته دوم از آیات، «وجه» به جای «ثواب» و «رضایت» آمده آن است که انسان در سؤال و طلب خویش، اوّل «وجه» و چهره طرف را می خواهد تا رو به رو شده و مطلب خویش را اظهار دارد. نیکو کاران هم در عمل خویش چنین اند. بدین معنا که «وجه» در این آیات به معنای مصدری این واژه یعنی «توجّه کردن» و «رو نمودن» باشد یعنی مؤمنان برای توجّه و رو کردن خدا چنین می کنند و توجّه خدا صورتی دیگر از ثواب و رضایت خدا است. (۱۰) بنابراین وجه در اینجا جنبه ای کنایی دارد. (۱۱)

«وجه» به معنای «نمود الهی» :
نظر دیگری که درباره تفسیر معنای «وجه الله» گفته شده این است که بگوییم منظور از واژه «وجه» هنگام انتساب به خداوند نمود خداست با این توضیح که نمود خدا همان صفات کریمه او است که بین او و آفریده هایش واسطه اند و برکات و فیض خداوند به وسیله آن صفات بر خلقش نازل می شود و خلایق بر اساس آن صفات، آفریده و تدبیر می شوند. آن صفات عبارت اند از علم و قدرت و شنوایی و بینایی و رحمت و مغفرت و رزق و امثال اینها. (۱۲)


در توضیحی بیشتر راجع به این تفسیر از «وجه» می گوییم از آن جایی که «وجه» (روی) هر چیز همان قسمتی است که دیگران با آن مواجه می شوند می توان گفت هر چیزی آن قسمتش که امکان دارد مورد اشاره قرار گیرد، آن قسمت وجه آن چیز است. زیرا همان طوری که هر اشاره ای به هر شخصی به صورت آن شخص منتسب می گردد، همچنین می توان گفت آن قسمت از اشیاء که قابلیت مورد اشاره قرار گرفتن را داد، وجه آن اشیاء خواهد بود. به این اعتبار می توان گفت که اعمال صالح وجه خدای تعالی است.

چنان که صفاتی را که خدای تعالی به آن صفات با بندگان خود رو به رو می شود نظیر رحمت، خلق، رزق و هدایت و امثال آن می توان وجه خدا دانست. برای اینکه خدای تعالی به وسیله همین صفات، با مخلوقات خود رو به رو می شود و مخلوقات نیز به وسیله آن به جانب خداوند خود رو می کنند. از این روی وقتی صحیح باشد بگوییم ناحیه خدا جهت و وجه او است، صحیح خواهد بود که به طور کلی بگوییم هر چیزی که منسوب به او است و به هر نوعی از نسبت به وی انتساب دارد، از اسماء و صفاتش گرفته تا ادیان و اعمال صالح بندگان و همچنین مقربین درگاهش، از انبیا و ملائکه و شهدا و مؤمنینی که مشمول مغفرتش شده باشند همه و همه وجه خدایند. (۱۳)

به همین دلیل در برخی از متون دینی به انسان های برگزیده و اولیای الهی نیز با تعبیر «وجه الله» اشاره شده است. امام رضا(علیه السلام) به اباالصّلت تاکید می فرماید: (وجه الله أنبیاء، رسل و حجج اویند که [بندگان] به وسیله و وساطت آنان متوجّه به خدای متعال و دین و معرفت او می گردند)؛ «وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِیَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ هُمُ الَّذِینَ بِهِمْ یُتَوَجَّهُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی دِینِهِ وَ مَعْرِفَتِه».(۱۴) از طرف دیگر خود ائمه معصومین(علیهم السلام) نیز که مصداق انسان کامل و هدایتگر مردم به سوی خداوند می باشند، خود را «وجه الله» معرّفی کرده و می فرمایند: (مائیم وجه الله، که در زمین میان شما رفت و آمد می کنیم)؛ «نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِی الْأَرْضِ بَیْنَ أَظْهُرِکُم».(۱۵)

سخن آخر :
به هر حال ذیل آیاتی که اصطلاح «وجه الله» در آنها به کار رفته روایاتی از ائمه معصومین(علیهم السلام) وارد شده و بر اساس آن ها بحث ها و اختلاف نظرهای دامنه داری در تفسیر معنای «وجه» بین مفسرین وجود دارد که بررسی کامل همه آنها در حوصله این نوشته نیست اما باید توجه داشت در هیچ کدام از آن روایات و تفاسیر، معنای «وجه» در انتساب به ذات مقدس خداوند به معانی ای چون چهره و صورت – که شائبه جسم انگاری خداوند در آنها می رود است – تفسیر نشده است.

بلکه برعکس در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که اعتقاد به چنین معنای جسم انگارانه ای از «وجه الله» صراحتا رد شده است: «سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالی‌: «کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» فَقَالَ: مَا یَقُولُونَ فِیهِ؟ قُلْتُ: یَقُولُونَ: یَهْلِکُ کُلُّ شَیْ‌ءٍ إِلَّا وَجْهَ اللَّهِ، فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! لَقَدْ قَالُوا قَوْلًا عَظِیماً، إِنَّمَا عَنی‌ بِذلِکَ وَجْهَ اللَّهِ الَّذِی یُؤْتی‌ مِنْهُ» (۱۶)؛ (از امام صادق(علیه السلام) درباره این آیه که سوال شد که «کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» امام پرسید درباره معنای آن چه می گویند؟ گفتم می گویند یعنی هر چیزی هلاک می شود مگر وجه خدا فرمود سبحان اللَّه حرف بزرگی می زنند منظور از این وجه آن وجه خداست که خلق از آن وجه به خدا راه می یابند). چنین معنایی با یکی از معانی لغوی «وجه» یعنی «راه»، «روش» و «نوع» (۱۷) نیز مناسبت دارد.


پی نوشت:

(۱). مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد، داوودی، صفوان عدنان، دار الشامیة، بیروت، ۱۴۱۲هـ. ق، چاپ اول، ص ۸۵۵.

(۲). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۱هـ. ش، چاپ دهم، ج ۲، ص ۳۵۴.

(۳). التبیان فی تفسیر القرآن، طوسی، محمد بن حسن، مصحح: عاملی، احمد حبیب، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۱۲.

(۴). المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، فیومی، أحمد بن محمد، موسسه دار الهجرة، قم، ۱۴۱۴ه. ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۶۴۹.

(۵). قاموس قرآن، قرشی بنابی، علی اکبر، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۱ هـ. ش، چاپ ششم، ج ۷، ص ۱۸۴.

(۶). تفسیر نمونه، همان، ج ۱، ص ۴۰۳؛ همان، ج ۴، ص ۱۴۴؛ همان، ج ۱۷، ج ۶۷.

(۷). همان، ج ۱، ص ۴۱۵.

(۸). همان، ج ۲۵، ص ۳۵۵.

(۹). همان، ج ۵، ص ۲۵۴.

(۱۰). قاموس قرآن، همان، ح ۷؛ ص ۱۸۵.

(۱۱). تفسیر نمونه، همان، ج ۱۰، ص ۱۸۸.

(۱۲). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۴هـ. ش، چاپ پنجم، ج ۱۹، ص ۱۶۹.

(۱۳). همان، ج ۷، ص ۱۴۵.

(۱۴). بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ هـ. ق، ج‌ ۴، ص ۳.

(۱۵). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷ هـ. ق، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۱۴۳.

(۱۶). همان.

(۱۷). کتاب العین، فراهیدی، خلیل بن احمد، انتشارات هجرت، قم، ۱۴۱۰هـ. ق، چاپ دوم، ج ۴، ص ۶۶.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha